درباره حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حَزین و معروف به شیخ علی حزین ، شاعر، عارف و دانشمند ایرانی در سال ۱۱۰۳ قمری در اصفهان زاده شد. او از تبار زاهدی‌ها و نوادگان شیخ زاهد گیلانی است. از استادان حزین می‌توان به امیر سید حسین طالقانی اشاره کرد.
او جهانگرد و همچنین دانشمندی جانورشناس بود .وی همچنین از آخرین شاعران بزرگ سبک هندی بود. از آثار او می‌توان به تذکره شعرا، دیوان اشعار، صفیر دل و حدیقه ثانی در برابر حدیقه سنایی و تذکارات العاشقین در برابر لیلی و مجنون اشاره کرد. تذکره حزین لاهیجی با سبکی ساده و پخته به نگارش درآمده‌است.
حزین در کتاب تاریخ خود به نام «زندگی شیخ حزین به قلم خود او» وضعیت اصفهان در زمان حمله افغانان و نیز اشغال ایران به وسیلهٔ ترکان عثمانی را شرح می‌دهد.
حزین از خانواده‌ای از علما و زمینداران در گیلان برخاسته بود و تبار او به شیخ زاهد گیلانی می‌رسید. پدر او در دورهٔ شاه سلیمان اول برای تحصیل به اصفهان رفت و محمد در دربار صفوی در سن کم به عنوان بحر العلوم و شاعر پرورش یافت. او در ایران و هند و تا عربستان سفرهای متعدد کرد.
حزین لاهیجی در سال ۱۱۴۶ق به هند رفت و در سال ۱۱۸۱ق در حدود هفتاد و هشت سالگی در بنارس درگذشت و در همان شهر دفن شد.
حزین لاهیجی از ترس نادرشاه به هندوستان رفت و تا پایان در هند زندگی کرد. سکونت محمدعلی حزین لاهیجی در نوزده سال آخر زندگی خود در بنارس که تحت حکومت نواب‌های شیعه بود، از رویدادهای مهم در حیات فرهنگی، مذهبی و ادبی این شهر است. آرامگاه او - که مدفن خلیل علی ابراهیم خان نیز در جوار آن است - در بنارس و در محله فاطمان زیارتگاه مهمی است که زوار آن، علاوه بر شیعیان، سایر مسلمانان نیز هستند. حضور حزین و درسهای او در ترویج و اشاعه تشیع در آن سامان نقش بسیار مهمی داشت.
بخشی از سروده‌های او به زبان فرانسه نیز ترجمه شده‌است.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
شماره ۱ - ای نام تو زینت زبانها شماره ۲ - مرا آزاد می سازد ز دام دل تپیدنها شماره ۳ - باشد رک هر برگ چمن، دام هوسها شماره ۴ - سخن صریح سراییم، عشق پنهان را شماره ۵ - چشم تو برانگیخت ز دل ذوق کهن را شماره ۶ - درعشق شد به رنگ دگر روزگار ما شماره ۷ - می چون سبو کشید، لب می پرست ما شماره ۸ - گوشی نشنیده ست صفیر از قفس ما شماره ۹ - خواهم درین گلستان، دستوری صبا را شماره ۱۰ - از رفتن دل نیست خبر اهل وفا را شماره ۱۱ - بنگر به رشحهٔ قلمم سلسبیل را شماره ۱۲ - دایم وصیّت این است، از ما معاشران را شماره ۱۳ - شق کرده ایم پردهٔ پندار خویش را شماره ۱۴ - به خون خلق دادی دست تیغ سرگرانت را شماره ۱۵ - عشقت آمیخت به دل درد فراوانی را شماره ۱۶ - تا عشق تو دلرباست ما را شماره ۱۷ - شتابان از جهان چون برق رفتن خوش بود ما را شماره ۱۸ - رخصت آشتی مده، غمزهٔ غم زدای را شماره ۱۹ - نهفته ام به خموشی خیال روی تو را شماره ۲۰ - خوشا روزی که صحرای جدایی طی شود ما را شماره ۲۱ - نمی فتد به دل، از محشر اضطراب مرا شماره ۲۲ - ز عشق، شور جنون شد، یک از هزار مرا شماره ۲۳ - تا فکند از نظرآن سروسرافراز مرا شماره ۲۴ - پسند بت نکند برهمن سپاس مرا شماره ۲۵ - جان و دل غفلت زده باری شده ما را شماره ۲۶ - بنواز مغنی، دل غم پیشهٔ ما را شماره ۲۷ - داغ سودای تو دارد، دل دیوانهٔ ما شماره ۲۸ - افسر شاهی ما، بی سر و سامانی ما شماره ۲۹ - گیرد شرار عبرت، از بی بقایی ما شماره ۳۰ - ای شور خیالت، نمک زخم جگرها شماره ۳۱ - از چاره عاجزم مژه اشکبار را شماره ۳۲ - حلاوت در مذاقم نیست آب زندگانی را شماره ۳۳ - ز لوح سینه ستردیم، علم فتوا را شماره ۳۴ - همسر بوالهوس مدان، عاشق پاکباز را شماره ۳۵ - فریاد ناله، گر نخراشد درون ما شماره ۳۶ - از خار جفای بت پیمان شکن ما شماره ۳۷ - برق بگریخت نفس سوخته، از کشور ما شماره ۳۸ - به هند، گشته زمین گیر، ناتوانی ما شماره ۳۹ - دهقان نبرد حاصلی از بوم و بر ما شماره ۴۰ - زان لب شکّرفشان شوری به جان داریم ما شماره ۴۱ - هرگز نرسد رشحهٔ کامی به لب ما شماره ۴۲ - بر فرازد چو علم، آه سحرگاهی ما شماره ۴۳ - شور دلها بود ترانه ما شماره ۴۴ - طی می شود از مصرع آهی گلهٔ ما شماره ۴۵ - چند به غمزه خون کنی خاطر ناشکیب را شماره ۴۶ - تا شفقی کرده ای رخ نمکین را شماره ۴۷ - گل داغی ز عشق او، بیاراید جهانی را شماره ۴۸ - چراغان کرده ام از داغ دل، ویرانهٔ خود را شماره ۴۹ - بیابان مرگ حسرت کرده ای مشت غبارم را شماره ۵۰ - سواد هند، خاطرخواه باشد بی کمالان را شماره ۵۱ - خداوندا تسلی کن، دل امّیدواران را شماره ۵۲ - بلا شد گوشهٔ چشم ترحم بی گناهان را شماره ۵۳ - مشکل افتاد عجب کار من حیران را شماره ۵۴ - گر در رَهِ عشق تو به کار است دل ما شماره ۵۵ - از ساده رخان در تب و تاب است دل ما شماره ۵۶ - ای سلسلهٔ زلف تو بر پای دل ما شماره ۵۷ - زد حلقه عشق، بر در دولتسرای ما شماره ۵۸ - از فیض ریزش مژه، تر شد دماغ ما شماره ۵۹ - کشم آهی ز دل کامشب برد از دیده خوابش را شماره ۶۰ - بیا مستانه چاک پیرهن پیش صبا بگشا شماره ۶۱ - درین دریای بی پایان، درین طوفان شورافزا شماره ۶۲ - زهی از خار خارت شعله در جان، گلستانها را شماره ۶۳ - صبا از منزل سلمی، سلام آورد مستان را شماره ۶۴ - گران افتاده لنگر، کوه درد سینه فرسا را شماره ۶۵ - مپسند تشنه لب، دل اندوه پیشه را شماره ۶۶ - لازم بود مکان طربناک، شیشه را شماره ۶۷ - سخن از من کشیدی، شعله ورکردی جهانی را شماره ۶۸ - تا سرمه کشد چشم ملامتگر ما را شماره ۶۹ - چو لاله با چمن حسن و عشق، خوست مرا شماره ۷۰ - وفاپیشگان، دوستداران خدا را شماره ۷۱ - از نالهٔ عاشق چه خبر بوالهوسی را شماره ۷۲ - ز داغ عشق چون خورشید، دارم چتر شاهی را شماره ۷۳ - گناهی نیست عالم سوزی آن آتشین رو را شماره ۷۴ - ساقی قدحی در ده، از خود بستان ما را شماره ۷۵ - آموخت چو اشکم روش ره سپری را شماره ۷۶ - ستم، از ملک دل بیرون کند فرمانروایان را شماره ۷۷ - محبّت خون گرمی بخشد این گلبن مثالان را شماره ۷۸ - دل دریا گهر، سرمایه بخشید ابر مژگان را شماره ۷۹ - دیدم صنمی، های صلا، کعبه نشینها شماره ۸۰ - داغند، ز رخسار تو ای رشک چمنها شماره ۸۱ - رنگینی دکّان شود آن چشم سیه را شماره ۸۲ - نوشیده چمن دردی جام طربش را شماره ۸۳ - به آب از آتش می داده ام خاک مصلّا را شماره ۸۴ - در بغل آرزو کند، تیغ تو تندخوی را شماره ۸۵ - نگارین جلوهٔ من، تا به کی هر جا نهی پا را؟ شماره ۸۶ - ز لوح حکمت اندیشان بگو خونین درونان را شماره ۸۷ - گذشته است ز گردون لوای رفعت ما شماره ۸۸ - به سر گسترده دارد ظلّ عالی، خیل نازش را شماره ۸۹ - نبرد جلوهٔ گل جانب گلزار مرا شماره ۹۰ - سفید کرد غمت دیده های تار مرا شماره ۹۱ - خامه فروهشته بود، آیت تنزیل را شماره ۹۲ - بس که چون صبح زند دم ز صفا سینه ما شماره ۹۳ - به گلشن غنچه، یاد از نوشخندان می دهد ما را شماره ۹۴ - هنوز آغاز رعنایی ست عشق سرکش ما را شماره ۹۵ - ز مژگان ساختم گلگون، چنان روی بیابان را شماره ۹۶ - چه گیرایی ست یارب جلوه گیسوکمندان را؟ شماره ۹۷ - به فردا وعده داد امروز جان ناشکیبا را شماره ۹۸ - تراوشهای موج خون، کند غمخواری ما را شماره ۹۹ - عنان ریز است از هرسو، سپاه عشق بر دلها شماره ۱۰۰ - افتاده دو عالم ز نظر، دیدهٔ ما را شماره ۱۰۱ - چون گرد باد حیرت، از خود رهاند ما را شماره ۱۰۲ - ساقی دوباره پر کن، از باده گوی ما را شماره ۱۰۳ - درین فکرم، که تعلیم جبین سازم سجودش را شماره ۱۰۴ - در کوچهٔ آن زلف مده راه صبا را شماره ۱۰۵ - اگر بیند ز قدّت مصرع برجسته مضمون را شماره ۱۰۶ - اگر زردشت، دیدی یک نظر برق عتابش را شماره ۱۰۷ - رهی ندارم بغیرکویت، الیک رجعی، لدیک زلفا شماره ۱۰۸ - چه حسن است این که مجنون می کند عقل فسونگر را؟ شماره ۱۰۹ - مکش چون دورگردون بر رخم داغ جدایی را شماره ۱۱۰ - نگاه ناز او فهمید، راز سینه جوشی را شماره ۱۱۱ - سر خط تعلیم شد، شیوه استاد را شماره ۱۱۲ - تو اگر به شعله شویی خط سرنوشت، ما را شماره ۱۱۳ - به آب خضر مفروش آبروی پارسایی را شماره ۱۱۴ - آتش زده آن لعل قبا، خانه زین را شماره ۱۱۵ - گلرنگ اگر خواهی، این چهره زرین را شماره ۱۱۶ - شایدکه دهد آگهی از بوی تو ما را شماره ۱۱۷ - در دل تنگ بود جلوهٔ جانان ما را شماره ۱۱۸ - مزار فیض بخش ماست گلگشت چمن ما را شماره ۱۱۹ - پخته به حکمتی کنم، بادهٔ نارسای را شماره ۱۲۰ - شنیدم در قفس از شاخساران شور بلبل را شماره ۱۲۱ - شوری به سر افتاده، رسوای محبت را شماره ۱۲۲ - شهیدان تو را ای نونهال سرگرانیها شماره ۱۲۳ - پس از ما تیره روزان روزگاری می شود پیدا شماره ۱۲۴ - مکن دشوار از تن پروری آزادی جان را شماره ۱۲۵ - در فتح باب میکده باشد گشاد ما شماره ۱۲۶ - نخواهد برد از ما صرفهای خصم عنید ما شماره ۱۲۷ - جنون را کارها باقی ست با مشت غبار ما شماره ۱۲۸ - ۱۲۸ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما شماره ۱۲۹ - غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما شماره ۱۳۰ - ۱۳۰ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما شماره ۱۳۱ - ۱۳۱ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما شماره ۱۳۲ - نیست هوای بوستان، کنج قفس خزیده را شماره ۱۳۳ - از زلف تو داریم پریشانی خود را شماره ۱۳۴ - فکندم چاکها در جیب جان بی تابی خود را شماره ۱۳۵ - ز خورشید قیامت گر کنم بالین سر خود را شماره ۱۳۶ - نمی گوید کسی امروز چرخ بی مروت را شماره ۱۳۷ - ز بیگانه پرداخت بوم و برم را شماره ۱۳۸ - ۱۳۸غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما شماره ۱۳۹ - ۱۳۹غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما شماره ۱۴۰ - ۱۴۰غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما شماره ۱۴۱ - تمنا چون نسوزد در ضمیر من؟ که می باشد شماره ۱۴۲ - هلاک جلوه ام قد قیامت دستگاهان را شماره ۱۴۳ - کشم خط از سواد خامه زلف عنبرافشان را شماره ۱۴۴ - ای جنت نقد از رخ زیبای تو ما را شماره ۱۴۵ - ۱۴۵ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما شماره ۱۴۶ - ۱۴۶ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما شماره ۱۴۷ - ۱۴۷ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما شماره ۱۴۸ - دیده ها واله نظارهٔ مژگان خوشی ست شماره ۱۴۹ - سنگ و سفال میکده گوهر کند شراب شماره ۱۵۰ - عاشق مهجور، وصل دلستان بیند به خواب شماره ۱۵۱ - کامم چشید هر چه نگاهش عتاب داشت شماره ۱۵۲ - از سوز ناله ام، دل جانان خبر نداشت شماره ۱۵۳ - ۱۵۳ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما شماره ۱۵۴ - ۱۵۴ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما شماره ۱۵۵ - ۱۵۵ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما شماره ۱۵۶ - فتنهٔ روز جزا در قدم جلوهٔ اوست شماره ۱۵۷ - ساقی از ورع کیشان، مطرب از خموشان است شماره ۱۵۸ - در مجلس ما خون دل است اینکه به جام است شماره ۱۵۹ - تا تشنه به خون، نرگس مستانه ی یار است شماره ۱۶۰ - حرف غم عشق از لب خندان که جسته ست؟ شماره ۱۶۱ - دمیدن از سمنش مشک ناب نزدیک است شماره ۱۶۲ - عهد پیرانه سری، عشق جوان افتاده ست شماره ۱۶۳ - در پی دلشدگان غمزه ی طنازی هست شماره ۱۶۴ - دارد سر ما شورش سودایی اگر هست شماره ۱۶۵ - آوازه ام از رتبه گفتار بلند است شماره ۱۶۶ - از بس که تو را خوی، به عشاق گران است شماره ۱۶۷ - به باغ راه خزان و بهار نتوان بست شماره ۱۶۸ - بر سر خود دهدم جا، خم پاکیزه سرشت شماره ۱۶۹ - آب حیات در رقم مشک فام ماست شماره ۱۷۰ - هزار رنگ گل داغ در کنار من است شماره ۱۷۱ - چه دولتی است که دردت نصیب جان من است! شماره ۱۷۲ - لعلت حیات بخش دل و جان عاشق است شماره ۱۷۳ - از شرم، زبانم به گلستان تو بسته ست شماره ۱۷۴ - یاری که غمی می برد از یاد، شراب است شماره ۱۷۵ - به گرد عارض او خط عنبرین پیداست شماره ۱۷۶ - عالم تمام از رخ جانانه روشن است شماره ۱۷۷ - احساس مبدل شد و محسوس همان است شماره ۱۷۸ - صبح را لمعهٔ نور از ید بیضای دل است شماره ۱۷۹ - ای وقف شهیدان تو صحرای قیامت شماره ۱۸۰ - تلقین حجت از لب جانانم آرزوست شماره ۱۸۱ - زان پیشتر که باده به پیمانه آشناست شماره ۱۸۲ - دیده تا بر هم زدم سامان باغ از دست رفت شماره ۱۸۳ - قدح تا گرفتم بهاری به سر رفت شماره ۱۸۴ - تیغت به سرم خمار نگذاشت شماره ۱۸۵ - نه تنها گل گریبان چاک بازار است از دستت شماره ۱۸۶ - پیغام غنچه با دم مشکل گشای کیست؟ شماره ۱۸۷ - یا رب این غنچه دهن مست ز میخانهٔ کیست؟ شماره ۱۸۸ - گرمی مهر، به وبرانه و آباد یکی ست شماره ۱۸۹ - حق را بطلب مسجد و میخانه کدام است؟ شماره ۱۹۰ - شمع سان با تو شبم رفت و تمنا مانده ست شماره ۱۹۱ - به تن ز بادهٔ عشق تو رنگ و بو کافی ست شماره ۱۹۲ - زان شراری که نهان در دل خارا می سوخت شماره ۱۹۳ - فروغ آن گل رخسار بی نقابم سوخت شماره ۱۹۴ - نگاه گوشهٔ آن چشم میگسارم سوخت شماره ۱۹۵ - آمد آن شمع شبی بر سر و، سامانم سوخت شماره ۱۹۶ - اشکم نمک به یاد لبت در ایاغ ریخت شماره ۱۹۷ - در دل چو به یاد رخ او نور فرو ریخت شماره ۱۹۸ - مجنون مرا شور تو بی پا و سر انداخت شماره ۱۹۹ - هر زهر که چشمت به ایاغ دل ما ریخت شماره ۲۰۰ - زانرو که زد به بلبل پرشور، پشت دست شماره ۲۰۱ - از داغ او سرم به گریبان آتش است شماره ۲۰۲ - کام، آشنا به ماحضر روزگار نیست شماره ۲۰۳ - بی شمع می، به بزم دل و دیده نور نیست شماره ۲۰۴ - در خاطر خدنگ قضا هر نهان که هست شماره ۲۰۵ - خورشید و ماه آینهٔ حسن یار نیست شماره ۲۰۶ - لب از خون تر کنم گر ساغری نیست شماره ۲۰۷ - تا دل از خود نرود، حال پریشانی هست شماره ۲۰۸ - دل گواه است که در پرده دلارایی هست شماره ۲۰۹ - درین زمانه نه یاری نه غمگساری هست شماره ۲۱۰ - دل خوردن عشاق تو کار دگران نیست شماره ۲۱۱ - عاشق حریف حملهٔ شیر دلیر نیست شماره ۲۱۲ - در راه محبت، سر اگر شد قدمی هست شماره ۲۱۳ - نخلم از گریه در آب است و ثمر پیدا نیست شماره ۲۱۴ - چشم صاحب نظران در پی دنیاست که نیست شماره ۲۱۵ - با مستی غمت به شراب احتیاج نیست شماره ۲۱۶ - می عشق است که عالم همه میخانهٔ اوست شماره ۲۱۷ - دل در حریم وصل تو، پا را نگه نداشت شماره ۲۱۸ - گرتو را روی زمین خواهش ماوای خوشی ست شماره ۲۱۹ - ای تازه به دیدار تو ایمان خرابات شماره ۲۲۰ - ای یوسف مصر از تو گرفتار محبت شماره ۲۲۱ - بلبل و پروانه را عشق گریبان گرفت شماره ۲۲۲ - ز لنگر دل دیوانه، عشق بند گسست شماره ۲۲۳ - در طینتم از بس که رگ و ریشه، وفا داشت شماره ۲۲۴ - صد جان به حسرت سوختی، آهی ز جایی برنخاست شماره ۲۲۵ - دور از در تو روضه ی رضوان به ما نساخت شماره ۲۲۶ - گل خزان زده ام، زندگی ملال من است شماره ۲۲۷ - گرچه پیمانه ی می مشرق نور دگر است شماره ۲۲۸ - مستان، شب غم رفت و سحرگاه فتوح است شماره ۲۲۹ - رخسار تو را تازگی از چشم تر کیست؟ شماره ۲۳۰ - برخاست دل ز سینه و پیکان فرو نشست شماره ۲۳۱ - ما را تن ضعیف به زندان عالم است شماره ۲۳۲ - حیرانی من محرم آن روی چو ماه است شماره ۲۳۳ - در کوی تو نقش قدمم، حالتم این است شماره ۲۳۴ - از آن، سرم به هوای تو مایل افتاده ست شماره ۲۳۵ - روزی که حجت از خلق، خواهند در قیامت شماره ۲۳۶ - زاهد از ساغر شراب گریخت شماره ۲۳۷ - کون و مکان به زیر نگین قناعت است شماره ۲۳۸ - لطف و قهرت به من سوخته جان هر دو یکی ست شماره ۲۳۹ - هیچ معلوم نشد، دیده تماشایی کیست؟ شماره ۲۴۰ - مژگان سرکشت، رگ جان ها گرفته است شماره ۲۴۱ - تو را چه غم که به درد تو مبتلایی هست؟ شماره ۲۴۲ - از کوی تو تا کلبه ی ما فاصله ای نیست شماره ۲۴۳ - اشک چشم من و شراب یکیست شماره ۲۴۴ - چون صبح به بر، دیدهٔ من پیرهنی داشت شماره ۲۴۵ - یک دل به دیاری که وفا صاحب تاج است شماره ۲۴۶ - کی دیده تنها چو دل آغشته به خون است؟ شماره ۲۴۷ - بتی دارم که دل دیوانهٔ اوست شماره ۲۴۸ - گنجی ست راز عشق، که دل ها خراب اوست شماره ۲۴۹ - گل داغ است که صحرای دلم خرّم ازوست شماره ۲۵۰ - اسرار تو با زاهد و ملّا نتوان گفت شماره ۲۵۱ - تا شمع من ز دیدهٔ شب زنده دار رفت شماره ۲۵۲ - در شب شیب، گرانتر شده خوابی که مراست شماره ۲۵۳ - می به بزم ما امشب، از رمیده هوشان است شماره ۲۵۴ - دل در هوس نرگس مستانه اسیر است شماره ۲۵۵ - تا شمع دل، افروخته بزم حضور است شماره ۲۵۶ - برهمن مذهبان زنار بندانند از مویت شماره ۲۵۷ - الهی به قربان سرگشتگانت شماره ۲۵۸ - عشق است به دل شور بیابان قیامت شماره ۲۵۹ - هر زخم که از ناوک آن تازه نهال است شماره ۲۶۰ - آزادی ما از غم کونین کران داشت شماره ۲۶۱ - رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیست شماره ۲۶۲ - گل بی تو مرا به دیده خار است شماره ۲۶۳ - فرسوده ز نعمت شده دندان به دهانت شماره ۲۶۴ - بی کس تر ازین عاشق دل خسته کسی نیست شماره ۲۶۵ - برآ از خویش زاهد، وقت شبگیر خرابات است شماره ۲۶۶ - بار ستم یار، گران است و گران نیست شماره ۲۶۷ - عشق اگر یار شود، سود و زیان این همه نیست شماره ۲۶۸ - به گل ترانهٔ مرغان بی نوا عبث است شماره ۲۶۹ - داغی که ز شورابهٔ اشکم نمکین است شماره ۲۷۰ - تا نقش خط آن آینه رخسار کشیده ست شماره ۲۷۱ - غبار کلفت ایام، آشنا نگذاشت شماره ۲۷۲ - کار دل و خراش، به هم عشق واگذاشت شماره ۲۷۳ - خوش آنکه، دلم در شکن زلف تو جا داشت شماره ۲۷۴ - نسرین به چمن برندمد گر بدن این است شماره ۲۷۵ - تو را نمودم و گفتم به دل، که یار این است شماره ۲۷۶ - تن سختی کشم نزار دل است شماره ۲۷۷ - خورشید به حسن یار من نیست شماره ۲۷۸ - هر چه بستیم و گشودیم عبث شماره ۲۷۹ - با رنگ لعلی تو، به صهبا چه احتیاج؟ شماره ۲۸۰ - ای در نظر ناز تو، سلطان و گدا هیچ شماره ۲۸۱ - نبود خطری در ره بی پا و سران هیچ شماره ۲۸۲ - ماییم و همین آرزوی یار و دگر هیچ شماره ۲۸۳ - صور قیامت دمید، نالهء مرغان صبح شماره ۲۸۴ - ای نگاه تو پی غارت دلها گستاخ شماره ۲۸۵ - آسان نه به پیمانهٔ سرشار شود سرخ شماره ۲۸۶ - بهل آهنگ سلطانی درین کاخ شماره ۲۸۷ - زان شمع گلعذاران، هرجا سخن برآید شماره ۲۸۸ - اشکم از دیده به دنبال کسی می آید شماره ۲۸۹ - چون نخل تو از ناز گرانبار برآید شماره ۲۹۰ - دمی که حرف وداعت به گوش می آید شماره ۲۹۱ - به آیینی که ترسا زاده از بتخانه می آید شماره ۲۹۲ - طرب ای دل که یار می آید شماره ۲۹۳ - صبا را گرد سر گردم، که از کوی تو می آید شماره ۲۹۴ - سیه چشمی دلم را از پی تسخیر می آید شماره ۲۹۵ - از مزرع آمال چه امّید برآید شماره ۲۹۶ - به خاطر چون خیال لعل آن رنگین عتاب آید شماره ۲۹۷ - سحر ز هاتف میخانه ام سروش آمد شماره ۲۹۸ - شب زلف تو در خیالم آمد شماره ۲۹۹ - یک ره به سر تربتم از ناز نیامد شماره ۳۰۰ - شبی ز هجر تو ما را به سر نمی آید شماره ۳۰۱ - عشق سرکش، به فغان، زین دل ناشاد آمد شماره ۳۰۲ - کند بر تخت عزت جا، چو از تن جان برون آید شماره ۳۰۳ - نقاب از چهره بگشا تا ز غربت جان برون آید شماره ۳۰۴ - از ناز نقش پایت، بر خاک مشکل آید شماره ۳۰۵ - غرور ناز با کوه تحمّل برنمی آید شماره ۳۰۶ - تاکی ز جوی هر مژه ام اشک و خون رود شماره ۳۰۷ - ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد شماره ۳۰۸ - نالم به اثر گر غم او یار نباشد شماره ۳۰۹ - خوش آنکه دلم آینه سیمای تو باشد شماره ۳۱۰ - دل هر قطره ای دریای اسرار تو می باشد شماره ۳۱۱ - ز خاموشی دلم را پاس الفت مدعا باشد شماره ۳۱۲ - مرا آزادگی شیرازهٔ آمال می باشد شماره ۳۱۳ - گر رخ به ما نمایی، ای خوش لقا چه باشد؟ شماره ۳۱۴ - خوش آن عاشق که شیدای تو باشد شماره ۳۱۵ - از غم، دل حیران چه خبر داشته باشد؟ شماره ۳۱۶ - جانان ز من آیا خبری داشته باشد؟ شماره ۳۱۷ - دل آزاده، باخدا باشد شماره ۳۱۸ - خورشید، درین کلبه شب افروز نباشد شماره ۳۱۹ - ضمیر جمع روشن، بی صفا هرگز نمی باشد شماره ۳۲۰ - نشان وحشی من در دل بی کینه پیدا شد شماره ۳۲۱ - فروزان چهره چون شمع آمدی، دلها تسلّی شد شماره ۳۲۲ - ای سیل مرگ، بی تو دل تشنه آب شد شماره ۳۲۳ - سر رشته صبری که ز دل رفت و نهان شد شماره ۳۲۴ - از سبزه سبز، پشت لب جویبار شد شماره ۳۲۵ - درکارگاه غیب چو طرح لباس شد شماره ۳۲۶ - افزود خواب غفلت جاهل چو پیر شد شماره ۳۲۷ - پری گر وا کنم، پروانهٔ شمع تو خواهم شد شماره ۳۲۸ - فقرم کجا ز جلوهٔ دنیا زبون شود؟ شماره ۳۲۹ - جگر تشنه ام از لعل تو سیراب شود شماره ۳۳۰ - خجل در برم، عقل نادان نشیند شماره ۳۳۱ - بفشه چون ز بناگوش یار برخیزد شماره ۳۳۲ - فروزان کن ز رخ، کاشانهای چند شماره ۳۳۳ - خوشا شمعی که سر تا پا بسوزد شماره ۳۳۴ - نگاه گرم، چو رخسار آتشین تو بوسد شماره ۳۳۵ - روی تو به خورشید فلک نور فروشد شماره ۳۳۶ - در دیدهٔ من غیر رخ یار نگنجد شماره ۳۳۷ - نخست از عاشقان بی جرمی آن نامهربان رنجد شماره ۳۳۸ - قاصدی کو که پیامی، بر دلدار برد؟ شماره ۳۳۹ - با تیغ بازی مژه ات جان که می برد؟ شماره ۳۴۰ - در صیدگاه ناز تو بسمل به خون تپد شماره ۳۴۱ - دمی که از رخ ساقی خوی حجاب چکد شماره ۳۴۲ - بوی زلفی به گریبان صبا ریخته اند شماره ۳۴۳ - چو سنبل تو به طرف سمن فرو ریزد شماره ۳۴۴ - مبادا رو کسی زان قبلهٔ ابرو بگرداند شماره ۳۴۵ - درکشوری که مهر و وفا می فروختند شماره ۳۴۶ - شلایین نرگسش مست شراب آلوده را ماند شماره ۳۴۷ - کوته نظران زلف سیه کار ندانند شماره ۳۴۸ - خوبان به ره مهر و وفا پا نگذارند شماره ۳۴۹ - حریف عیش جهان بی دماغ می ماند شماره ۳۵۰ - رخ تو رونق صبح بهار می شکند شماره ۳۵۱ - شوریده دلی دارم، دیوانه چنین باید شماره ۳۵۲ - دلم که شاهد امّید، در کنار ندید شماره ۳۵۳ - اهل نظر، از آن در یکتا چه دیده اند شماره ۳۵۴ - از دلم برخاست دودی، آسمان آمد پدید شماره ۳۵۵ - جایی که از سپند نگردد فغان بلند شماره ۳۵۶ - در دل غم آن لاله عذار است ببینید شماره ۳۵۷ - بهار شد که چمن جام ارغوان گیرد شماره ۳۵۸ - از ما فلک دون چه به یغما بستاند؟ شماره ۳۵۹ - خواهم به دل آن نرگس مستانه در افتد شماره ۳۶۰ - زهر غم هجر تو به جان کارگر افتاد شماره ۳۶۱ - بی پا و سر ز قدر و شرف کام می برد شماره ۳۶۲ - از پرده چو خواهد، گل رخسار برآرد شماره ۳۶۳ - کشم چو آه، دل ناتوان بیاساید شماره ۳۶۴ - اگر نسیم نباشد که زلف بگشاید؟ شماره ۳۶۵ - صباحت کو که گل را بر سرم شور جنون سازد؟ شماره ۳۶۶ - در این دو هفته که با گل مدار می گذرد شماره ۳۶۷ - گریبان چاکم و جانان مرا دیوانه پندارد شماره ۳۶۸ - هوای عشق برونم ز ننگ و نام کشید شماره ۳۶۹ - لب تشنهٔ تیغیم، ز کوثر چه گشاید؟ شماره ۳۷۰ - ترسم از چشم خوشت غافل نگاهی سر زند شماره ۳۷۱ - ساغر نزنم تا بتوان خون جگر زد شماره ۳۷۲ - به خاموشی صفیر آشنایی می توانم زد شماره ۳۷۳ - گر به شوخی شرری در پر پروانه زدند شماره ۳۷۴ - تهمت برق تجلی ست که بر طور زدند شماره ۳۷۵ - بیخودان بانگ اناالحق که درین دار زدند شماره ۳۷۶ - یاد وصلی که دل از هجر خبردار نبود شماره ۳۷۷ - شب که در خلوت اندیشه تمنّای تو بود شماره ۳۷۸ - بزم وصل است و غم هجر همان است که بود شماره ۳۷۹ - با چرخ سفله، همّت ما در نبرد بود شماره ۳۸۰ - محرومی وصال تو دل را نوید بود شماره ۳۸۱ - یاد آن زمان که بادهٔ عشرت به کام بود شماره ۳۸۲ - طاق میخانهٔ مستان خم ابروی تو بود شماره ۳۸۳ - همّت ما مدد پیر و جوان خواهد بود شماره ۳۸۴ - امشب که دل در آتش آن گلعذار بود شماره ۳۸۵ - در دیده مرا بی تو پریشان نظری بود شماره ۳۸۶ - امشب که از فروغ رخش، لاله داغ بود شماره ۳۸۷ - ز حشر مستی ما را چه باک خواهد بود؟ شماره ۳۸۸ - حاشا که دل به درد تو دادن نهان بود شماره ۳۸۹ - به قامت شاخ گل را از دمیدن باز می دارد شماره ۳۹۰ - خوش آنکه ساقی مجلس نقاب بردارد شماره ۳۹۱ - آن یار بی حقیقت، پاس وفا ندارد شماره ۳۹۲ - به غیر از گریه عاشق در جهان کاری نمی دارد شماره ۳۹۳ - گلستان محبّت سرو آزادی نمی دارد شماره ۳۹۴ - به غیر از بزم خاموشی که آوازی نمی دارد شماره ۳۹۵ - دلِ شاد، رند می آشام دارد شماره ۳۹۶ - دل بیگانه مشرب با نگاه آشنا دارد شماره ۳۹۷ - طرب یعقوب من در گوشهٔ بیت الحزن دارد شماره ۳۹۸ - نیم ز افسردگی عاشق ولی دل یاد او دارد شماره ۳۹۹ - دلم در خم زلف او سودای دگر دارد شماره ۴۰۰ - حریفان هر که را دیدیم در دل کلفتی دارد شماره ۴۰۱ - مرغ اسیری که زخم خار ندارد شماره ۴۰۲ - نکهت زلف تو را شمال ندارد شماره ۴۰۳ - دل بی جهت شکایتی از روزگار کرد شماره ۴۰۴ - من شعله ام، به پیرهنم هر که خار کرد شماره ۴۰۵ - در دل سخت تو هر چند که جا نتوان کرد شماره ۴۰۶ - طرّهٔ ناز را دو تا کرد که کرد؟ یار کرد شماره ۴۰۷ - بلبل به گلستان سخن از روی تو می کرد شماره ۴۰۸ - چند پرسی نگهش با دل افگار چه کرد شماره ۴۰۹ - دلم از زمزمه عشق پریشان می کرد شماره ۴۱۰ - از وصل، دل بی سر و پا را که خبر کرد؟ شماره ۴۱۱ - بار غم عشق تو مرا پشت دوتا کرد شماره ۴۱۲ - کف چون تهی ست جوهر انسان چه می کند؟ شماره ۴۱۳ - سر زلفی به عالم دام کردند شماره ۴۱۴ - اشکم نمک به دامن ناسور می کند شماره ۴۱۵ - آنها که خاک راه تو را توتیا کنند شماره ۴۱۶ - لبت به پیرهن تنگ غنچه خار کند شماره ۴۱۷ - میگساران چو هوای گل و شمشاد کنید شماره ۴۱۸ - شامی که مست صبح امیدش نمی کنند شماره ۴۱۹ - لب لعلت به پیامی دل ما شاد نکرد شماره ۴۲۰ - شیرین لبان چو بزم می لاله گون کنند شماره ۴۲۱ - ساقی بگو چکیدهٔ دل در سبو کنند شماره ۴۲۲ - کاش خضری به من بادیه پیما برسد شماره ۴۲۳ - نبود عجب که دیده به دیدار می رسد شماره ۴۲۴ - به کف شاخ ز گل جام رسید شماره ۴۲۵ - خفته بودم به سرم دولت بیدار رسید شماره ۴۲۶ - کار رسوایی ما حیف به پایان نرسید شماره ۴۲۷ - بود آیا که ره مهر و وفا بگشایند؟ شماره ۴۲۸ - پای بستند و ره سعی نشانم دادند شماره ۴۲۹ - عذر این بنده پذیرای دل و هوشش باد شماره ۴۳۰ - بیان روشنی چون شمع دارم خصم جان خود شماره ۴۳۱ - شور سودای تو در کودکی، استادم بود شماره ۴۳۲ - من کشتهٔ زخمی که اجل را خجل آرد شماره ۴۳۳ - تن دیده اند از من و جانم ندیده اند شماره ۴۳۴ - نگه، رنگین تر از گل می کند رویی که او دارد شماره ۴۳۵ - خدا در ماتم آسودگی شادم نگهدارد شماره ۴۳۶ - دل در شکن زلفت، صبح طربی دارد شماره ۴۳۷ - سرگرم فنا فکر دگر هیچ ندارد شماره ۴۳۸ - چشمت چرا حریف شرابم نمی کند؟ شماره ۴۳۹ - صباح وصل به بختم اثر چه خواهدکرد؟ شماره ۴۴۰ - مطرب ره مستی زد هشیار نباید شد شماره ۴۴۱ - از عشق، تن سوخته جانان گله دارد شماره ۴۴۲ - به عهد بی وفایان، آشتی رنجیدنی دارد شماره ۴۴۳ - غم توگونه ی گلنار را کهربا سازد شماره ۴۴۴ - به خون هر چند دستی غمرهٔ بیدادگر دارد شماره ۴۴۵ - عذار ساده اش خط غباری در نظر دارد شماره ۴۴۶ - دهد ساقی اگر ساغر چنین، مخمور نگذارد شماره ۴۴۷ - کجا پاس حجاب از زاهد بی پیر می آید؟ شماره ۴۴۸ - نه تاب دوری و نه طاقت دیدار می باشد شماره ۴۴۹ - ز چابک دستی دل، در کفم خارا زبون افتد شماره ۴۵۰ - ساقی به حریفان خط جامی نفرستاد شماره ۴۵۱ - دیشب که چشم مست تو خاطر نواز بود شماره ۴۵۲ - زلف بی باک تو تا سلسله جنبانم بود شماره ۴۵۳ - با خاطر افسرده دلان چند توان بود؟ شماره ۴۵۴ - خالی دمی ز درد تو این ناتوان نبود شماره ۴۵۵ - یاد روزی که تو را میل به اغیار نبود شماره ۴۵۶ - بزمی که مست ناز مرا جلوه گاه بود شماره ۴۵۷ - مرا مجال سخن، بادهٔ زلال دهد شماره ۴۵۸ - دور عذار تو، خط وجود ندارد شماره ۴۵۹ - خیالش گر چنین در خاطرم جاگیر می گردد شماره ۴۶۰ - شبی که سروِ تو شمع مزار من گردد شماره ۴۶۱ - آماده است تا مژهٔ ما به هم خورد شماره ۴۶۲ - تا کی توان ز عمر، فریب سراب خورد؟ شماره ۴۶۳ - هرکس به خاک میکده مست و خراب مُرد شماره ۴۶۴ - جلوه اش دامن نازی به دل ریش کشید شماره ۴۶۵ - چه شد یا رب که ابر نوبهاران برنمی خیزد؟ شماره ۴۶۶ - تا سرو را هوای قدت سرفراز کرد شماره ۴۶۷ - ز آهم بیستون چرخ، آتش تاب می گردد شماره ۴۶۸ - عشق تو که صد برهمن از کیش برآورد شماره ۴۶۹ - عشق آمد و از سینهٔ من دود برآورد شماره ۴۷۰ - از حرف سست توبه، لب را گزید باید شماره ۴۷۱ - ز فیض روی تو خط کامیاب می باشد شماره ۴۷۲ - ساقی چه شد که آتش موسی ز می کند؟ شماره ۴۷۳ - اهل قلم فراغت دنیا نمی کنند شماره ۴۷۴ - گر دل سر شکایت دیرینه واکند شماره ۴۷۵ - بهار اسباب شورم را به سامان کرده می آید شماره ۴۷۶ - تابی به سر زلف زد و طرّه به خم داد شماره ۴۷۷ - خوشا روزی که تیرت، پی به جان مستمند آرد شماره ۴۷۸ - بر سر تربتم آن نوگل خندان آرید شماره ۴۷۹ - اگر دست مرا ساقی به یک رطل گران گیرد شماره ۴۸۰ - پیکان تو مشکل که به دل یار توان کرد شماره ۴۸۱ - کی از ما چشم صورت بین مردم حال می بیند؟ شماره ۴۸۲ - کی صرفه ز ما خصم سبک سر به دغا برد؟ شماره ۴۸۳ - نبود عجب که از دل ما شور شد بلند شماره ۴۸۴ - من از دل و دین باختگانم چه توان کرد؟ شماره ۴۸۵ - ننگ در عشق و جنون نام مرا عالی کرد شماره ۴۸۶ - باد صبا فسانهٔ زلف تو ساز کرد شماره ۴۸۷ - آب و رنگی به چمن فیض گلستان تو داد شماره ۴۸۸ - سبزه دور از تو، مغیلان به نظر می آید شماره ۴۸۹ - خرامد یار من مستانه هر راهی دچار آید شماره ۴۹۰ - خوشا دمی که مرا دیده از غبار برآید شماره ۴۹۱ - نسیم حالت آور، پای کوبان، تردماغ آمد شماره ۴۹۲ - پیمانه، گرد کلفت صد ساله می برد شماره ۴۹۳ - بانگی به حریفان فرو رفته صبا زد شماره ۴۹۴ - کدامین آتشین رخسار گرم خودنمایی شد؟ شماره ۴۹۵ - به سنگ حادثه خونم چو پایمال شود شماره ۴۹۶ - ز نخجیر دلیرم غمزهٔ صیاد می لرزد شماره ۴۹۷ - نه هرکه طبل و علم ساخت سروری داند شماره ۴۹۸ - زاهد از حلقهٔ ما چون دگران برخیزد شماره ۴۹۹ - بهار جلوه چون ره برگلستان تو اندازد شماره ۵۰۰ - شراب اشک تلخم، چاشنی از نقل تر گیرد شماره ۵۰۱ - معشوق اگر میل وفا داشته باشد شماره ۵۰۲ - سحاب خامه من جز در خوشاب ندارد شماره ۵۰۳ - از آن بر گرد دنیا چشم عشرت کیش می گردد شماره ۵۰۴ - مباحث نظری مرد داد می خواهد شماره ۵۰۵ - دارم از عشق و جنون سلسله جنبانی چند شماره ۵۰۶ - زد آتش در دلم چون شمع، دیدار این چنین باید شماره ۵۰۷ - موج حیات از آن گل رخساره نگسلد شماره ۵۰۸ - در خاره، خدنگ نگهت کار نماید شماره ۵۰۹ - رهرو وادی عشق، آبله پا می باید شماره ۵۱۰ - عیش ار به دل آبله ناکم گذرانند شماره ۵۱۱ - مردان نظر از نرگس فتّان تو یابند شماره ۵۱۲ - من چشمم و عالم همه خار است ببینید شماره ۵۱۳ - خمارین نرگسش، می در رگ خمّار نگذارد شماره ۵۱۴ - سبک از جا رود، هر کس که با ما یار می گردد شماره ۵۱۵ - خوش آنکه یار، کله گوشهٔ وفا شکند شماره ۵۱۶ - چون شمع ز خود گرم شتابم به دمی چند شماره ۵۱۷ - ز مرد کار، دل روزگار می لرزد شماره ۵۱۸ - ازین دهشت که هجرانی مبادا در کمین باشد شماره ۵۱۹ - تبسم شرمگین ز آن غنچهٔ خودکام می بارد شماره ۵۲۰ - فسانهٔ شب غم را چراغ می فهمد شماره ۵۲۱ - خورشید بندهٔ توست، اقرار می نماید شماره ۵۲۲ - از کارگاه نسبت، هرکس لباس پوشد شماره ۵۲۳ - نشد شبی که می خونم از سبو نچکد شماره ۵۲۴ - سپهر سفله پرور در شکستم راحتی یابد شماره ۵۲۵ - بدآموز وفا کی قدر ناز یار می داند؟ شماره ۵۲۶ - دستان زن عشرتکده، فریاد نداند شماره ۵۲۷ - به سینه چون مژهٔ او سنان بجنباند شماره ۵۲۸ - خمش زخوی تو عاشق بود زبانش و لرزد شماره ۵۲۹ - از یاد شکّر خنده اش، تلخی هجران شد لذیذ شماره ۵۳۰ - اثر چون نیست در فریاد ما، پاس نفس بهتر شماره ۵۳۱ - در حضرت شاهان، دل گمراه نگهدار شماره ۵۳۲ - برکف، دل سی پارهٔ عشّاق نگهدار شماره ۵۳۳ - کام طمع ز لذت دنیا نگاه دار شماره ۵۳۴ - ای دل، به ناله از جگر خاره خون برآر شماره ۵۳۵ - ای صبا نکته ای از لعل شکربار بیار شماره ۵۳۶ - ای دل همه لافی سخن حوصله بگذار شماره ۵۳۷ - بی تو در پیرهن نامیه، خار است بهار شماره ۵۳۸ - سبز شد خط لبّ یار، بهار است بهار شماره ۵۳۹ - هر سو به جلوه بردی، صبر و قرار دیگر شماره ۵۴۰ - من خراباتیم ای شوخ، مرا یار مگیر شماره ۵۴۱ - می کند دل در خم زلف تو زاری بیشتر شماره ۵۴۲ - ساقی به لبم بادهٔ پالیده فروبار شماره ۵۴۳ - از کمال خویش نالم نی ز جور روزگار شماره ۵۴۴ - داریم به کف زلفی، محشر به کمین اندر شماره ۵۴۵ - مزد تردستی فرهاد رسید آخر کار شماره ۵۴۶ - عشق آشنا شد شمع من، طبع هوا خواهش نگر شماره ۵۴۷ - سحر ز بستر نسرین سبک عنان برخیز شماره ۵۴۸ - صبح از اثر چغانه برخیز شماره ۵۴۹ - یا از سر روزگار برخیز شماره ۵۵۰ - حیرت زده را تاب رخ یار میاموز شماره ۵۵۱ - ای عشق، خون دیده مرا در ایاغ ریز شماره ۵۵۲ - با یار نیست دوری ما راکمی هنوز شماره ۵۵۳ - ز ترکتازی آن نازنین سوار هنوز شماره ۵۵۴ - به عجز من بنگر وز غرور یارمپرس شماره ۵۵۵ - جز خون به بزم ما می نابی ندید کس شماره ۵۵۶ - دلها ز جلوه خون شد و یاری ندید کس شماره ۵۵۷ - بی مطرب و می چشم تری را چه کند کس؟ شماره ۵۵۸ - جلوهٔ ناز تو ای سرو روان ما را بس شماره ۵۵۹ - شب سودازدگان زلف پریشان تو بس شماره ۵۶۰ - ای طرّه برافشانده، خدا را ز گدا پرس شماره ۵۶۱ - تلخ از لبت، ای خسرو خوبان به گدا بس شماره ۵۶۲ - ای ساقی صبوح نجات از خمار بخش شماره ۵۶۳ - گر نشد جان و دلم از رخ زیبای تو خوش شماره ۵۶۴ - دارم ز ریزش مژه، جیب و کنار خوش شماره ۵۶۵ - برقع طرف نگردد، با آتشین عذارش شماره ۵۶۶ - پشتم چو تیغ خم شد، از بار جوهر خویش شماره ۵۶۷ - دارم ز داغ دل چمنی در کنار خویش شماره ۵۶۸ - باید از نالهءجانکاه عصا دارد پیش شماره ۵۶۹ - بی نشانی همه شان است به عنقا مفروش شماره ۵۷۰ - شادیم که شد جهان فراموش شماره ۵۷۱ - چو شمع، انجمن افروز کفر و ایمان باش شماره ۵۷۲ - آمد شبی به خوابم، آن ماه پرنیان پوش شماره ۵۷۳ - آیا همای تیر تو جوید نشان خویش؟ شماره ۵۷۴ - کرده ام خاک در میکده را بستر خویش شماره ۵۷۵ - بستم کمر چو عنقا در بی نشانی خویش شماره ۵۷۶ - یک دم به مزد دیده شب زنده دار خویش شماره ۵۷۷ - فکندم دل به کوثر از زلال لعل نوشینش شماره ۵۷۸ - بود یارم غم دیرینهء خویش شماره ۵۷۹ - قیامت شد به پا از جلوه نوخیز شمشادش شماره ۵۸۰ - چو موج می جدا از باده نتوان کرد پیوستش شماره ۵۸۱ - هرگل که پر از لخت جگر نیست کنارش شماره ۵۸۲ - گر تیر جفایی رسد از دوست، نشان باش شماره ۵۸۳ - سالک، ز سراغ ره مقصود خمش باش شماره ۵۸۴ - از چشم خویش باشد، باغ و بهار درویش شماره ۵۸۵ - سپندآسا در آتشخانه می رقص شماره ۵۸۶ - هجران رسیده، کی برد از روزگار، فیض شماره ۵۸۷ - ای تاب سنبلت زده بر مشک ناب خط شماره ۵۸۸ - عشاق را ز سیر گل و ارغوان چه حظ؟ شماره ۵۸۹ - نی می سرود با دل پرشور در سماع شماره ۵۹۰ - رخ برفروختی، زدی آتش به جان شمع شماره ۵۹۱ - ای نثار ره تیغ تو سرافشانی شمع شماره ۵۹۲ - کرده عشق شعله خو ب بشه درجانم چو شمع شماره ۵۹۳ - چون لاله شد از باغ رخت قسمت من داغ شماره ۵۹۴ - دایم به تلخ کامی یاران خورم دریغ شماره ۵۹۵ - زندگی در جمع سامان رفت، حیف شماره ۵۹۶ - ای سر و سرور مغان، خیز و بیار چنگ و دف شماره ۵۹۷ - همه فیض است می پرستی عشق شماره ۵۹۸ - ای نمک حسن تو، شور نمکدان عشق شماره ۵۹۹ - نگردد غرق طوفان کشتی بی لنگر عاشق شماره ۶۰۰ - زلف پریشان نهد، سلسله بر پای عشق شماره ۶۰۱ - یک مشت سفله مانده بجا از کرام خلق شماره ۶۰۲ - چون وصل در نگنجد، هجران کجاست لایق؟ شماره ۶۰۳ - تا شد سر غم گرم به طوفان من از اشک شماره ۶۰۴ - جاری چو به یاد رخ جانان شودم اشک شماره ۶۰۵ - هندوستان غربت بادا به ما مبارک شماره ۶۰۶ - بر سر زدیم لالهٔ داغی به جای گل شماره ۶۰۷ - چو بر سر زند شاخ، مستانه گل شماره ۶۰۸ - رنگین سخنی چون کند از خامهٔ ما گل شماره ۶۰۹ - خطّ تو، لوح صفحه طراز کتاب گل شماره ۶۱۰ - جهان ساده پر کار است از نقش و نگار دل شماره ۶۱۱ - عشق اگر یار شود از اثر زاری دل شماره ۶۱۲ - زهی ز صبح بناگوشت آفتاب خجل شماره ۶۱۳ - ای از رخت مشاطه را، صد چشم حیران در بغل شماره ۶۱۴ - شدم ز توبهٔ بی صرفه در بهار خجل شماره ۶۱۵ - حاجت اگر بری، در دولتسراست دل شماره ۶۱۶ - هرگه به یادش از جگر افغان برآورم شماره ۶۱۷ - چون طوطی اگر نام به گفتار بر آرم شماره ۶۱۸ - با یاد نرگست، چو می ناب می زدم شماره ۶۱۹ - چون شاخ گل از باد سحر، بار فشاندم شماره ۶۲۰ - از دیده ی دل پرده ی پندارگرفتیم شماره ۶۲۱ - راه از همه سو بر خبر خویش گرفتیم شماره ۶۲۲ - غافل دمی از جذبهٔ صیّاد نگردیم شماره ۶۲۳ - عشاق تو را قافله سالار نگردیم شماره ۶۲۴ - به یک ایمای ابرو زندهٔ جاوید گردیدم شماره ۶۲۵ - دل تنگ از ستمت رشک گلستان کردم شماره ۶۲۶ - عشق تو ملک خسروی، داغ تو چتر شاهیم شماره ۶۲۷ - برخیز سوی عالم بالا برون رویم شماره ۶۲۸ - به وصل از خوی او نظاره دیدار نتوانم شماره ۶۲۹ - به صد جان غمزه ات مفت خریدار است می دانم شماره ۶۳۰ - سپاه فتنه با آن چشم جلاد است می دانم شماره ۶۳۱ - نگاهش با اسیران بر سر ناز است می دانم شماره ۶۳۲ - ز خود دور آن دلارا را نمی دانم نمی دانم شماره ۶۳۳ - غم دنیا ندارم، در پی عقبا نمی مانم شماره ۶۳۴ - ای دوست به هر منزل، همخانه تو را یابم شماره ۶۳۵ - موسی صفت به داغ ظهور تو سوختیم شماره ۶۳۶ - پیش از ظهور جلوهٔ جانانه سوختیم شماره ۶۳۷ - شیر و شکر ز تلخی ایّام می کشم شماره ۶۳۸ - بود تا چند در دل حسرت آن خوش بر و دوشم شماره ۶۳۹ - سر تا قدم از خون جگر، غیرت باغم شماره ۶۴۰ - ترسم که پریشان شود از ناله غبارم شماره ۶۴۱ - معنی کناره گیرد اگر از میان روم شماره ۶۴۲ - طعنه هرگز به دل آزاری خاری نزدم شماره ۶۴۳ - برق آهی ز جگر در شب تاری نزدیم شماره ۶۴۴ - به پای خم اگر یکبار طالع بار می دادم شماره ۶۴۵ - چون مهرهٔ ششدر، شده رفتار ز یادم شماره ۶۴۶ - خراباتی نژادم دلق شیادانهای دارم شماره ۶۴۷ - پریشان خاطرم از همنشینان عزلتی دارم شماره ۶۴۸ - نیم صورت پرست، اینجا تماشای دگر دارم شماره ۶۴۹ - گرچه در سینه صد آتشکده آتش دارم شماره ۶۵۰ - ز بس راز تو را پنهان ازین نامحرمان دارم شماره ۶۵۱ - از خاک آستانت تا دیده دور دارم شماره ۶۵۲ - خرابی برنتابد محنت آبادی که من دارم شماره ۶۵۳ - جز ذکر تو ساقی، دگر اوراد ندارم شماره ۶۵۴ - من صبر ز مژگان سیه تاب ندارم شماره ۶۵۵ - به ره سربسته مکتوبی از آن مهرآشنا دارم شماره ۶۵۶ - اگر من بیستون عشق را تعمیر می کردم شماره ۶۵۷ - کام اگر حاصل از آن لعل می آشام کنیم شماره ۶۵۸ - برخیز راه میکده ی عشق سرکنیم شماره ۶۵۹ - خوش آنکه خرقهٔ ناموس و ننگ پاره کنم شماره ۶۶۰ - برخیز که دامان سحرگاه بگیریم شماره ۶۶۱ - دل را به نهانخانهٔ دیدار فرستیم شماره ۶۶۲ - طرفی که من ز پهلوی دلدار بسته ام شماره ۶۶۳ - رفتیم و به آن قامت رعنا نرسیدیم شماره ۶۶۴ - چو صنعان مشق سودا می رسانم شماره ۶۶۵ - در هجر تو تا چند من زار بگریم شماره ۶۶۶ - به این بی طاقتی یارب به دنبال که می گریم؟ شماره ۶۶۷ - نخواهد از شکنج دام هرگز کرد آزادم شماره ۶۶۸ - کی راست به میزان وجود و عدم آیم؟ شماره ۶۶۹ - دو جهان است درکنار خودم شماره ۶۷۰ - بیا که با همه تن چشم انتظار توایم شماره ۶۷۱ - ما دامن وصل یار داریم شماره ۶۷۲ - لعل تو مسیحا شد، بیمار چرا باشم؟ شماره ۶۷۳ - شمع سان شام غمت، منّت فردا نکشیم شماره ۶۷۴ - ای غاشیهٔ شوق تو بر دوش نگاهم شماره ۶۷۵ - گلستان محبت را ز دیرین عندلیبانم شماره ۶۷۶ - ز هند تیره دل چون شمع روشنگر برون رفتم شماره ۶۷۷ - به یاد جلوهٔ شوخی، سبک ز جا رفتم شماره ۶۷۸ - در آب دیده یا در سینهٔ پرآذر اندازم شماره ۶۷۹ - صبح آینهٔ طلعت نیکوی تو دیدیم شماره ۶۸۰ - من آن غارتگر جان می پرستم شماره ۶۸۱ - ما چاک به دامن زدهٔ تهمت عشقیم شماره ۶۸۲ - از بس غبار حسرت دیدار داشتم شماره ۶۸۳ - چقدر حوصله باید که گداز آموزم شماره ۶۸۴ - ساقیا رخ بنما تا همه از کار شویم شماره ۶۸۵ - در زیر لب، آه از دل ناشاد برآرم شماره ۶۸۶ - عقل دور است از آن جهان که منم شماره ۶۸۷ - به امّیدی که لعل جرعه نوشی می زند خونم شماره ۶۸۸ - جزای دوستی از شعله رخساران غمی دارم شماره ۶۸۹ - هست چو شبنم از خودی، ننگ حجاب بر سرم شماره ۶۹۰ - در غمت ترک گفتگو کردم شماره ۶۹۱ - ما شکوه از آن زلف پریشان چه نویسیم؟ شماره ۶۹۲ - به مستی مرده ام ساقی، مهل مخمور در خاکم شماره ۶۹۳ - ز آواز خوش آن غنچه لب، تا دور شد گوشم شماره ۶۹۴ - به دل سخت تو حرفی ز دل تنگ زدم شماره ۶۹۵ - آن نرگس میگسار دیدم شماره ۶۹۶ - اشک کبابم، از دل سوزان فروچکم شماره ۶۹۷ - دو روزی کز قضا بایست با این کاروان باشم شماره ۶۹۸ - عشق عالی مقام را نازم شماره ۶۹۹ - جهان را رونق از شادابی گفتار می آرم شماره ۷۰۰ - به دست آمد مرا تا زلف او، تدبیرها کردم شماره ۷۰۱ - می شود دل چو گل از عیش پریشان چه کنم؟ شماره ۷۰۲ - چشم خودم چو اشک ز مژگان فروچکم شماره ۷۰۳ - ز مستی های صهبای ازل میخانهٔ خویشم شماره ۷۰۴ - چشم تو را ز جور، پشیمان نیافتم شماره ۷۰۵ - ز خوی سرکش او هر قدم پا مال می گردم شماره ۷۰۶ - من روشن روان غافل به زندان بدن رفتم شماره ۷۰۷ - می گریزم ز جهان بار چرا بردارم؟ شماره ۷۰۸ - چه پروا توشهٔ واماندگی چون در کمر دارم شماره ۷۰۹ - ز بستر تا به کی پهلو پی تسکین بگردانم شماره ۷۱۰ - دل آگه سر راهش ز پاس راز گرداندم شماره ۷۱۱ - دست بر دل کی درین وحشت سرا می داشتم؟ شماره ۷۱۲ - ز سامان سفر با خود دل رنجیده ای دارم شماره ۷۱۳ - ز حیلت سازی نفس صلاح اندیش می ترسم شماره ۷۱۴ - زاهد از پای خم باده چه سان برخیزم؟ شماره ۷۱۵ - ز بس دارد غم آن گل عذار آشفته احوالم شماره ۷۱۶ - به خون خود چو گل آغشته دامن تا گریبانم شماره ۷۱۷ - زمین و آسمان بیهوده می پیمود آوازم شماره ۷۱۸ - نگاهی کن به حالم، دل به یغما دادهٔ عشقم شماره ۷۱۹ - عمارت برنمی تابم، ملامتخانه ی عشقم شماره ۷۲۰ - فال فرخنده بیایید به دیدار زنیم شماره ۷۲۱ - نشد فغان به اثر تا ره جنون نزدم شماره ۷۲۲ - خشت خرد به روزنه قال می زنیم شماره ۷۲۳ - ما خضر دل به چشمه پیکان فروختیم شماره ۷۲۴ - بر آن سرم که غم تازه در کنار کشم شماره ۷۲۵ - از شام هجر منّت دیدار می کشم شماره ۷۲۶ - چقدر ز کلک و نامه، خبر نهان فرستم شماره ۷۲۷ - محیط گوهری از اشک طوفان زای خود دارم شماره ۷۲۸ - شد فاش ز گلبرگ لبت راز نهانم شماره ۷۲۹ - از وضع زخود رفتگی یار خرابم شماره ۷۳۰ - در دهر حرامی زده شد سحر حلالم شماره ۷۳۱ - پر و بال تذروان محبت بسته دیوانم شماره ۷۳۲ - خرقه را در گرو ساغر لبریز کنیم شماره ۷۳۳ - ز چشمم آستین بردار تا سیل دمان ریزم شماره ۷۳۴ - حساب از سختی آرام فرسا برنمی دارم شماره ۷۳۵ - دل به آب خضر و عمر جاودان نسپرده ایم شماره ۷۳۶ - لب عرض شکوه خامش نه ز بیم غیر دارم شماره ۷۳۷ - نمی آید به راه شوخ طنازی که من دارم شماره ۷۳۸ - سحر اشکم خروشان بود و آهم شیون افکن هم شماره ۷۳۹ - تا دیده ام آن طرّهٔ طرّار، پریشان شماره ۷۴۰ - محبّت برتر آمد از چه و چون شماره ۷۴۱ - اگر خورشید را در زیر دامان می توان کردن شماره ۷۴۲ - چه خوش است با خیال تو نهفته رازکردن شماره ۷۴۳ - شمع را شعله، مسلسل ز دل آید بیرون شماره ۷۴۴ - کار دل خام شد از سوزش بسیار چنین شماره ۷۴۵ - ساقی مده خمارم در انتظار چندین شماره ۷۴۶ - کوتاه ماند دست تمنّا در آستین شماره ۷۴۷ - آیین عشق چیست؟ دلیرانه سوختن شماره ۷۴۸ - زهد ما با می گلفام چه خواهد بودن؟ شماره ۷۴۹ - خودی بردار از پیش نظر حسن دلارا بین شماره ۷۵۰ - نیست دل را هوس دل شکنی بهتر ازین شماره ۷۵۱ - ز فیض آبرو سبز است، نخل مدعای من شماره ۷۵۲ - ز خط گلعذاران است سودایی دماغ من شماره ۷۵۳ - ای درد تو یار جانی من شماره ۷۵۴ - گلگونه ی بهار است خوناب دیده ی من شماره ۷۵۵ - دیدی چهاکرد، غم با دل من؟ شماره ۷۵۶ - این لاله نیست بر سر مشت غبار من شماره ۷۵۷ - نمودی جلوه ای شیرین شمایل در خیال من شماره ۷۵۸ - بگشای زلف و طرهٔ سنبل به تابکن شماره ۷۵۹ - از اشک لاله رنگ گلی در کنار کن شماره ۷۶۰ - تا هوا ابر است ساقی، باده ای در شیشه کن شماره ۷۶۱ - بالین نهاده ام به سر کوی خویشتن شماره ۷۶۲ - چشمت از ناز نبستهست در راز به من شماره ۷۶۳ - نقاب از چهره بگشا، شور محشر را تماشا کن شماره ۷۶۴ - هان ای حریف میکده، می در ایاغ کن شماره ۷۶۵ - جانا میاموز، فارغ نشستن شماره ۷۶۶ - ز خون دیده باشد مایه دار، اشک غم آشامان شماره ۷۶۷ - چون شمع ما را هم زبان، گرم سخن خواهد شدن شماره ۷۶۸ - گر چنین پر رخنه از سوز جگر خواهد شدن شماره ۷۶۹ - ساقی دم صبوح است، خورشید جام گردان شماره ۷۷۰ - بی تو چسان به سر برد جان امیدوار من؟ شماره ۷۷۱ - نگاه گرم آتشپاره ای برد اختیار من شماره ۷۷۲ - ز درویشی بقا دارد دل روشن ضمیر من شماره ۷۷۳ - پیری به راه حرص نتابد عنان من شماره ۷۷۴ - خارم که نیست گلشن صورت سرای من شماره ۷۷۵ - که خواهد رسانید پیغام من شماره ۷۷۶ - با این تنک سرمایگی، زحمت مکش زاری مکن شماره ۷۷۷ - ز رخ چون آتش موسی نمودی، سینه سینا کن شماره ۷۷۸ - روی کِه جلوه کرده که حیرانم این چنین؟ شماره ۷۷۹ - نامه ات خواندم و می بایدم افشان کردن شماره ۷۸۰ - ای طلعت سیمین بران آیینهٔ رخسار تو شماره ۷۸۱ - دل در پریدن است چو شبنم ز روی تو شماره ۷۸۲ - ای آب خضر، سایهٔ سرو روان تو شماره ۷۸۳ - بنگر چه می کند مژه های دراز تو شماره ۷۸۴ - به طوطی نکته آموزد لب شیرین کلام تو شماره ۷۸۵ - هدف سینه ز من، ناوک مژگان از تو شماره ۷۸۶ - من نه حریف وعده ام طاقت انتظار کو؟ شماره ۷۸۷ - کام دلی به عالم ناپایدار کو؟ شماره ۷۸۸ - ساقی می عارفانه ات کو؟ شماره ۷۸۹ - جان را سپند ساز و به آتش نثار شو شماره ۷۹۰ - دارد ستاره ریز، مرا آفتاب تو شماره ۷۹۱ - زند بر خرمن شادیّ و غم برق جمال تو شماره ۷۹۲ - هله من جان جهانم، تنه ناها یاهو شماره ۷۹۳ - کسی داند که هر بیتش به دیوان می زند پهلو شماره ۷۹۴ - در ملک جسم روشنی جان به نیم جو شماره ۷۹۵ - من در میان نبودم، دل بود و یار هر دو شماره ۷۹۶ - مطلوب در لباس طلبکار آمده شماره ۷۹۷ - تا رفته از نظر، ز تنم جان برآمده شماره ۷۹۸ - دل، سیه مست به سودای تو از جا رفته شماره ۷۹۹ - تیغت از فرق مبتلا رفته شماره ۸۰۰ - نسرین بری گلگون قبا، از جلوه جانم سوخته شماره ۸۰۱ - از ما نهان ز فرط ظهوری، چه فایده؟ شماره ۸۰۲ - روضه خلد خدایا به نکوکاران ده شماره ۸۰۳ - عشق تو بانگ زد به زمین و زمان همه شماره ۸۰۴ - سوی محراب شدم با می ناب آلوده شماره ۸۰۵ - لعل لب او تا به لب جام رسیده شماره ۸۰۶ - گل را ورقم رونق بازار شکسته شماره ۸۰۷ - سحر آمد ندا ز میخانه شماره ۸۰۸ - صبوحی از چمن مستانه پیراهن قبا کرده شماره ۸۰۹ - خوش تلخ عتاب آمده ای حرف به جا چه؟ شماره ۸۱۰ - دوشین چو شفق بودم، خون جگر آلوده شماره ۸۱۱ - مژگان نگر چو عربده جویان برآمده شماره ۸۱۲ - نمی بینم کسی از آشنارویان به جا مانده شماره ۸۱۳ - گر غمزه اش به یغما، دل را ز ما گرفته شماره ۸۱۴ - دل داغ تو را به جان گرفته شماره ۸۱۵ - در دیده نگاه تو که از جوش فتاده شماره ۸۱۶ - رسید از عرق آن شاخ گل گلاب زده شماره ۸۱۷ - رگ در تنم ز شورش سودا گسیخته شماره ۸۱۸ - به جلوه های رسا سرفراز می آیی شماره ۸۱۹ - سر چه باشد که تو در راه وفا نگذاری شماره ۸۲۰ - ای آنکه غم هجرکشیدن نتوانی شماره ۸۲۱ - گاهی به نگاهی دل ما شاد نکردی شماره ۸۲۲ - ای عهد شکن، با تو اگر کار نبودی شماره ۸۲۳ - سیمین بدنا! شمع شبستان که بودی؟ شماره ۸۲۴ - به قید جسم ز جان جهان چه می دانی؟ شماره ۸۲۵ - لوح دل را اگر از نقش دوبی ساده کنی شماره ۸۲۶ - در پرده خط، خال به صد ناز گرفتی شماره ۸۲۷ - تنگی از دل نرود تا تو میان نگشایی شماره ۸۲۸ - یک نفس نیست که خون در دل شیدا نکنی شماره ۸۲۹ - بر هر زمین که جلوه کنی آسمان کنی شماره ۸۳۰ - تو و زهد خشک زاهد، من و عشق و می پرستی شماره ۸۳۱ - کشیدی تیغ و ساغر، گشتی آتش، گفتیم چونی شماره ۸۳۲ - چو چشم آینه حیرانم از جمال کسی شماره ۸۳۳ - من رند خراباتم،سر مست و خراب اولی شماره ۸۳۴ - زان نور دیده، شد مژهٔ خون فشان تهی شماره ۸۳۵ - که گفتت گرد سر آن طرهٔ عنبرفشان بندی؟ شماره ۸۳۶ - سرت گردم، نمی پرسی تو هم دیوانه ای داری؟ شماره ۸۳۷ - خوش آنکه بزم حریفان کنون بیارایی شماره ۸۳۸ - ای روی تو را موج عرق آینه سازی شماره ۸۳۹ - افشاند نسیم سحری زلف نگاری شماره ۸۴۰ - ای سوختهٔ عشق چرا کم ز سپندی؟ شماره ۸۴۱ - بر دیده کشم سرمه ز خاک کف پایی شماره ۸۴۲ - ای کعبهٔ جان از تو کلیسای فرنگی شماره ۸۴۳ - اگر از دیده ابنای زمان مستوری شماره ۸۴۴ - کمند جذبه اش نگذاشت مجنونی به صحرایی شماره ۸۴۵ - ز کاوش مژه ى شوخ آتشین خویی شماره ۸۴۶ - مرا دور از تو، گل در پیرهن خار است پنداری شماره ۸۴۷ - دل آشفته و دیده خونبار داری شماره ۸۴۸ - منت نکشد همّتم از دست دعایی شماره ۸۴۹ - نگذاشت نی به هوشم، از نالهٔ رسایی شماره ۸۵۰ - تو گر ابر نقاب از روی آتشناک برداری شماره ۸۵۱ - چرا ازشام زلف آن صبح تابان بر نمی آری؟ شماره ۸۵۲ - به حسرت گفت با صیاد خون آغشته نخجیری شماره ۸۵۳ - خصم آسودگیم، ای غم جانان مددی شماره ۸۵۴ - ز دام طره، شکنهای دلربا بنمای شماره ۸۵۵ - تا شکن از دور روزگار نیابی شماره ۸۵۶ - بکش خون دلم تا مستی بی دردسر یابی شماره ۸۵۷ - خواست شاهد می پرستم، یللی شماره ۸۵۸ - دوشینه دلم داشت به یاد تو سرودی شماره ۸۵۹ - ز دل غافلی یار جانی نباشی! شماره ۸۶۰ - ای خستهٔ بی قرار چونی؟ شماره ۸۶۱ - به قید آب وگل ای جان ناتوان چونی؟ شماره ۸۶۲ - حین طفت حول الحی اذ مررت بالجانی شماره ۸۶۳ - برده ست غمت، دست و دل ازکار، کجایی؟ شماره ۸۶۴ - در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟ شماره ۸۶۵ - خرابم از ادای شیوهٔ مستانهٔ چشمی شماره ۸۶۶ - طبیب من، حرا از خسته جان خود نمی پرسی؟ شماره ۸۶۷ - به دستم داده دستی، برده در خونم فرو، دستی شماره ۸۶۸ - بود می خانه ها، در چشم شهلای تو ای ساقی شماره ۸۶۹ - ابرکفت بنازم، فیضی ببار ساقی شماره ۸۷۰ - ابر، تر دامن و سرد است هوا ای ساقی شماره ۸۷۱ - بساط سرو گل، افسرده شد در گلشن ای قمری شماره ۸۷۲ - خموشی گزین در دبستان معنی شماره ۸۷۳ - من صیدم و دام، زندگانی شماره ۸۷۴ - توکز رخ شمع طور و چشم جان، نور نظر باشی شماره ۸۷۵ - با یار گفتم از غم بسیار، اندکی شماره ۸۷۶ - دو خصم داده به هم دست و این فگار یکی شماره ۸۷۷ - حیران لقایی شدم امروزکه دانی شماره ۸۷۸ - ز عاشق شکوه ای جز مهر ورزیدن نمی دانی شماره ۸۷۹ - هجر در دامن دل ریخته خار عجبی شماره ۸۸۰ - چون خود اگر عشوه گری داشتی شماره ۸۸۱ - به ناکامی گذشت، ای شاخ گل، دور از تو ایامی شماره ۸۸۲ - کند گردآوری زلفش، دل شوریده بسیاری شماره ۸۸۳ - به افسونها، شنیدم بوالهوس را، شاد می کردی شماره ۸۸۴ - مست صهبای الستم یللی شماره ۸۸۵ - بدا ما قد بدا فی الحبّ من بیداءِ اشواقی شماره ۸۸۶ - نمی ماند به مصر از پیرهن، جز تهمت چاکی شماره ۸۸۷ - دلا، به جبهه، در دوست را نشان چه دهی؟ شماره ۸۸۸ - در دیده و دل، از دل و از دیده جدایی شماره ۸۸۹ - فریاد که از عاشق مسکین که تو داری شماره ۸۹۰ - ای ناله، خوشا بخت رسایی که تو داری شماره ۸۹۱ - بردم به لحد زان رخ افروخته، داغی شماره ۸۹۲ - چو فرهاد ار به تیغ بیستون مردانه آویزی شماره ۸۹۳ - راه دل و دین را زدی ای طرفه صنم، های شماره ۸۹۴ - خاطر از دردسر بیهده آزاده کنی شماره ۸۹۵ - می گرفتیم به جانان، سر راهی، گاهی شماره ۸۹۶ - درد دل گفتمی، ار همنفسی داشتمی شماره ۸۹۷ - به صورت هر چه بینی، نقش برآب است در معنی شماره ۸۹۸ - گر سینه شود سینا، بی تاب و توانستی شماره ۸۹۹ - کند خون دل من، چشم تر را خانه آرایی شماره ۹۰۰ - به جلوه، جامهٔ صبر مرا قبا کردی شماره ۹۰۱ - نمی دانم تو بی پروا نگاه، از دل چه می خواهی؟ شماره ۹۰۲ - ای دل، سپند آتش سودای کیستی؟ شماره ۹۰۳ - ناله ام را در دلش تأثیر بودی کاشکی شماره ۹۰۴ - چه خوش بود که به دی، طرح نوبهار کشی شماره ۹۰۵ - خاصان تمام مستند، ساقی صلای عامی شماره ۹۰۶ - به دلهای دماغ آشفته، سنبل می کند کاری شماره ۹۰۷ - به جان سوزی، نی کلک سخن ساز مرا دیدی شماره ۹۰۸ - ای از شرار عشق تو هر سینه آتشخانه ای شماره ۹۰۹ - ز نقش خط که به رخسار ارغوان زده ای شماره ۹۱۰ - آگه ز بی وفایی اغیار گشته ای شماره ۹۱۱ - بنمای رخ چون دیده را گرم تماشاکرده ای شماره ۹۱۲ - ای شوق، در شکنجهٔ دل ها چگونه ای؟