هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از بیمهری و عهدشکنیها شکایت میکند و از غنچهای سخن میگوید که رازهایش ناشنیده ماندهاند. او از روزی میگوید که زلف یارش غبار وجودش را با خود میبرد و عطرش به خاک تبدیل میشود. در نهایت، شاعر آرزو میکند که خاک کوی یارش را در آغوش بگیرد و در قیامت نیز از جسم خود یاد نکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مرگ و قیامت ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال سنگین باشد.
شماره ۸۵ - این است، سرود من و بلبل به چمنها
این است، سرود من و بلبل به چمنها
فریاد ز بی مهری این عهدشکنها ۱
نشنیده کس، از غنچهٔ مستور تو حرفی
امّا به زبانها زتو افتاده سخنها ۲
روزی که دهد زلف تو، بر باد، غبارم
در خاک شود غالیه بو، جیب کفنها ۳
چون خاک سر کوی تو گیرند در آغوش
در حشر نیارند ز جان یاد، بدنها ۴
فریاد ز بی مهری این عهدشکنها ۱
نشنیده کس، از غنچهٔ مستور تو حرفی
امّا به زبانها زتو افتاده سخنها ۲
روزی که دهد زلف تو، بر باد، غبارم
در خاک شود غالیه بو، جیب کفنها ۳
چون خاک سر کوی تو گیرند در آغوش
در حشر نیارند ز جان یاد، بدنها ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۲۴۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۴ - ای از تو داغ بر جگر لاله زارها
گوهر بعدی:شماره ۸۶ - ای امّت نگاه تو، جادو خیالها
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.