درباره حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حَزین و معروف به شیخ علی حزین ، شاعر، عارف و دانشمند ایرانی در سال ۱۱۰۳ قمری در اصفهان زاده شد. او از تبار زاهدی‌ها و نوادگان شیخ زاهد گیلانی است. از استادان حزین می‌توان به امیر سید حسین طالقانی اشاره کرد.
او جهانگرد و همچنین دانشمندی جانورشناس بود .وی همچنین از آخرین شاعران بزرگ سبک هندی بود. از آثار او می‌توان به تذکره شعرا، دیوان اشعار، صفیر دل و حدیقه ثانی در برابر حدیقه سنایی و تذکارات العاشقین در برابر لیلی و مجنون اشاره کرد. تذکره حزین لاهیجی با سبکی ساده و پخته به نگارش درآمده‌است.
حزین در کتاب تاریخ خود به نام «زندگی شیخ حزین به قلم خود او» وضعیت اصفهان در زمان حمله افغانان و نیز اشغال ایران به وسیلهٔ ترکان عثمانی را شرح می‌دهد.
حزین از خانواده‌ای از علما و زمینداران در گیلان برخاسته بود و تبار او به شیخ زاهد گیلانی می‌رسید. پدر او در دورهٔ شاه سلیمان اول برای تحصیل به اصفهان رفت و محمد در دربار صفوی در سن کم به عنوان بحر العلوم و شاعر پرورش یافت. او در ایران و هند و تا عربستان سفرهای متعدد کرد.
حزین لاهیجی در سال ۱۱۴۶ق به هند رفت و در سال ۱۱۸۱ق در حدود هفتاد و هشت سالگی در بنارس درگذشت و در همان شهر دفن شد.
حزین لاهیجی از ترس نادرشاه به هندوستان رفت و تا پایان در هند زندگی کرد. سکونت محمدعلی حزین لاهیجی در نوزده سال آخر زندگی خود در بنارس که تحت حکومت نواب‌های شیعه بود، از رویدادهای مهم در حیات فرهنگی، مذهبی و ادبی این شهر است. آرامگاه او - که مدفن خلیل علی ابراهیم خان نیز در جوار آن است - در بنارس و در محله فاطمان زیارتگاه مهمی است که زوار آن، علاوه بر شیعیان، سایر مسلمانان نیز هستند. حضور حزین و درسهای او در ترویج و اشاعه تشیع در آن سامان نقش بسیار مهمی داشت.
بخشی از سروده‌های او به زبان فرانسه نیز ترجمه شده‌است.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
شماره ۱ - بر رخ چه درگشاید، بیگانهٔ وفا را شماره ۲ - آوارهٔ عالم، نگهی، ساخته ما را شماره ۳ - دل نازک، پر از خون است و رسوا می کند ما را شماره ۴ - سرشک لاله گون، رشک گلستان می کند ما را شماره ۵ - چو شیشه بود تمنا تن کبود، مرا شماره ۶ - سمند جلوه او، کرده تا غبار مرا شماره ۷ - رفت آنکه دل به محنت، آسوده بود ما را شماره ۸ - تب و تاب دوزخ از دل نبرد بهشت ما را شماره ۹ - دادی به باد، طره عنبر سرشت را شماره ۱۰ - چنان افشاند چشمم، بی تو، اشک بی محابا را شماره ۱۱ - فکند از نظرش، چشم کینه خواه مرا شماره ۱۲ - شرار آتش دل، شبنم است باغ مرا شماره ۱۳ - می لعلی ز ساغر می کشم، تبخاله لب را شماره ۱۴ - نمی داند دل آگاه، در دنیا فراغت را شماره ۱۵ - سلطان همّتم، ز جهان شسته دست را شماره ۱۶ - باغ و بهار سازد، جیب و کنار خود را شماره ۱۷ - خوش آنکه غازه گر آیم رخ فرنگ تو را شماره ۱۸ - نبرده لذت دیدار دلگشای تو را شماره ۱۹ - گران جان می کند، تعظیم بی جا اهل دنیا را شماره ۲۰ - یاسمین بنده شود چاک گریبان تو را شماره ۲۱ - به داغ عشق پروردم، بهار خاطر خود را شماره ۲۲ - تا در سخن درآرم، شیرین زبان خود را شماره ۲۳ - نبخشیدی به مگن یکبار، جام باده خود را شماره ۲۴ - بهار خط، گل و می شد، نگاه فتنه مستش را شماره ۲۵ - هجوم گریهٔ تلخ و خروش ناله های من شماره ۲۶ - کدامین دیده سازد سرمه، گرد جلوه گاهش را؟ شماره ۲۷ - ادا سازد به خاموشی، لب او گفتگویش را شماره ۲۸ - ای از تو، پریشان نظری آینه ها را شماره ۲۹ - دعوی ست با شعر ترم، آن دشمن ادراک را شماره ۳۰ - قامت شده‌ست خم، من دیرینه سال را شماره ۳۱ - گشتم اسیر، جلوهٔ آن خوش خرام را شماره ۳۲ - به پیری عشق سازد شوخ‌تر طبع جوانم را شماره ۳۳ - علاج عقدهٔ دلتنگی، آسان است عاشق را شماره ۳۴ - از آن روزی که گم کردم، سراغ آرمیدن را شماره ۳۵ - کنم رنگین تر از دامان گلچین، چشم خونین را شماره ۳۶ - خدا درمانده نگذارد به عالم، بی نصیبان را شماره ۳۷ - به شهد لفظ و معنی، رهنما گشتیم دوران را شماره ۳۸ - دل بر سر تیر است، گشاییم کمین را شماره ۳۹ - حریف نقش کج گر نیستی این بدقماران را شماره ۴۰ - خدایا الفتی ده، با دل آزرده، لالان را شماره ۴۱ - عتاب تلخ او شیرین کن جانهاست، مستان را شماره ۴۲ - آمال کوته است ز دنیا بریده را شماره ۴۳ - رنگین بود سخن، دل در خون تپیده را شماره ۴۴ - مردان کنند خوش، غم و هجر همیشه را شماره ۴۵ - جام عتاب داده ای، غمزه کینه خواه را شماره ۴۶ - اگر بینم شبی در خواب، روز خردسالی را شماره ۴۷ - به پیری می کشیم آسوده، بار زندگانی را شماره ۴۸ - حق تعلیم دارم، خوش قدانِ بوستانی را شماره ۴۹ - نباشد ناقه ای جز شوق، مجنون الهی را شماره ۵۰ - بلای جان، زبان تلخ باشد، اهل دعوی را شماره ۵۱ - خوش آن ساعت که، بر بالین خرامی، خاکساری را شماره ۵۲ - ز دورم دید، اجازت داد عزم جان فشانی را شماره ۵۳ - نبود آرامشی، شیب و شباب زندگانی را شماره ۵۴ - از سر من چرا کشد، سرو قد تو پای را شماره ۵۵ - ز دوری خاطرم تنگ است و نتوانم رسید آنجا شماره ۵۶ - غم دل از می و مطرب مرا فزود اینجا شماره ۵۷ - سخنور چون شدی، خاموش بنشین چون نگین اینجا شماره ۵۸ - ترانه کرد صریر نیم، دراز اینجا شماره ۵۹ - نخواهد برد جان از رشک ما خصم عنود ما شماره ۶۰ - هرزه دراست در رهش، سینه چاک چاک ما شماره ۶۱ - که خواهد کرد یاد از خستگان بی نوا آنجا؟ شماره ۶۲ - از عکس رخش باده فروش است دل ما شماره ۶۳ - با اشک روان، قطره زنان است دل ما شماره ۶۴ - ندید از گرد راهش، دیده هرگز سرمه واری را شماره ۶۵ - به جان بستیم پیمان محبّت، عشوه سازی را شماره ۶۶ - خاک آسوده، چو سیماب شد ازگریهٔ ما شماره ۶۷ - مپرس از شورش صحرای دل دیوانهٔ ما را شماره ۶۸ - به ما مگذار ساقی، تقوی دیرینهٔ ما را شماره ۶۹ - چراغ کلبهٔ درویش، نور ماه می باشد شماره ۷۰ - غم عشقت خلاص ازرنج دنیا می کند ما را شماره ۷۱ - جدایی نیست از لیلی، دل دیوانهٔ ما را شماره ۷۲ - هم آغوش است، سیل خانه زادی منزل ما را شماره ۷۳ - تیغ نگه افتاده گران قاتل ما را شماره ۷۴ - این است که دل برده و خون کرده بسی را شماره ۷۵ - کاش بیرون فتد از سینه دل زار مرا شماره ۷۶ - ای که در کشتن عشاق درنگ است تو را شماره ۷۷ - افروخت بخت تیره، ز اشک مدام ما شماره ۷۸ - بهار آمد که می در جام میخوران شود پیدا شماره ۷۹ - به بازاری که دلق میگساران می شود پیدا شماره ۸۰ - داغ است و سینه در عشق، صبح و ستاره ما شماره ۸۱ - گذرد گرم ز دل، آه سحرگاهی ما شماره ۸۲ - به این شوخی اگر ریزد، سخن مستانه زان لبها شماره ۸۳ - زهی ز خط تو خرّم، بهار مشربها شماره ۸۴ - ای از تو داغ بر جگر لاله زارها شماره ۸۵ - این است، سرود من و بلبل به چمنها شماره ۸۶ - ای امّت نگاه تو، جادو خیالها شماره ۸۷ - آشفته چو من نبود، سنبل به گلستانها شماره ۸۸ - چو تر هرگز نگردید، از می وصل تو دامانها شماره ۸۹ - چه شد مهر جهان آرای من، آن گرم جوشیها شماره ۹۰ - نباشد دل چرا از لطف یار، امّیدوار امشب؟ شماره ۹۱ - شد قسمت خال تو،که مشک ختن ماست شماره ۹۲ - شراب تشنه بسی موج زد، ایاغ کجاست؟ شماره ۹۳ - فصل بهار عشق و تماشای اشک ماست شماره ۹۴ - دعوی گر جاهل، به بغل دشمن خود داشت شماره ۹۵ - روزی که غمزه اش به من خسته جنگ داشت شماره ۹۶ - با چشم سیر، نعمت دنیا چه حاجت است؟ شماره ۹۷ - مستی چشم یار، ز پیمانه خود است شماره ۹۸ - خار رهت، به روضهٔ رضوان برابر است شماره ۹۹ - تا بود داغها، دل آزرده حال داشت شماره ۱۰۰ - کاو کاو مژه ی من به جگر خون نگذاشت شماره ۱۰۱ - تاراج صبر، دور نگاهش رواج داشت شماره ۱۰۲ - دامن فشاند و شمع مزارم به باد داشت شماره ۱۰۳ - در پرده دل، جلوه گری بار دگر داشت شماره ۱۰۴ - بیگانگی، به مشرب ما آشناتر است شماره ۱۰۵ - غافل که سینه، آتش آهن گداز داشت شماره ۱۰۶ - آن روز، شب تیرهٔ ما هم سحری داشت شماره ۱۰۷ - ایّام غمم، مرا بهار است شماره ۱۰۸ - به گلشنی که رخش، گوشهٔ نقاب شکست شماره ۱۰۹ - نشئهٔ فیض، در آب و گِل درویشان است شماره ۱۱۰ - همدم سنجیده گفتاران، لب پیمانه است شماره ۱۱۱ - هر سو که بود میل تو، جای تو همان است شماره ۱۱۲ - دیوانه، عاقلانه به هامون گریخته ست شماره ۱۱۳ - بر لبم حرف دهان تنگ یار افتاده است شماره ۱۱۴ - روشن از حیرت دل شد که دلارایی هست شماره ۱۱۵ - بال و پر گر به اسیری نبود پروا نیست شماره ۱۱۶ - طوفان فتنه است و کسی دستگیر نیست شماره ۱۱۷ - چون شمع، بی سبب نفسم جانگداز نیست شماره ۱۱۸ - زاهد خمیده است چو چنگ و ملول نیست شماره ۱۱۹ - مستمع گر نکند فهم، غم اینم نیست شماره ۱۲۰ - مدتی شد که در این بزم سخن سازی نیست شماره ۱۲۱ - پی برده هر که، وادیِ دل جلوه گاه کیست شماره ۱۲۲ - نتوانست به موی کمر یار آویخت شماره ۱۲۳ - بی باده سیه مست، شب از یاسمن کیست؟ شماره ۱۲۴ - این داغ دلفروز ندانم چراغ کیست؟ شماره ۱۲۵ - دو نان، به دل زنند سنان از زبان بحث شماره ۱۲۶ - دل از یادش، در آغوش من شیدا نمی گنجد شماره ۱۲۷ - ز بی برگی، ره الفت دلم بر دوستان بندد شماره ۱۲۸ - کجا دلبستگی عاشق به حسن بی وفا دارد؟ شماره ۱۲۹ - عشق در سینه‌ی من، لاله‌ستان‌ها دارد شماره ۱۳۰ - سامان پریشان دلی اندوخته دارم شماره ۱۳۱ - آتشکده ای در جگر سوخته دارم شماره ۱۳۲ - ز بی مهریّ او، داغم چراغ مرده ای دارد شماره ۱۳۳ - شوریده سرم، طرهٔ پیچان تو دارد شماره ۱۳۴ - شکرخند دلم خواهش ز لعل می کشی دارد شماره ۱۳۵ - گزند کوکب از کژدم فزون جان را زیان دارد شماره ۱۳۶ - دگر خونابه دل، دیده را آلودنی دارد شماره ۱۳۷ - تپش سینهٔ ما، بانگ درایی دارد شماره ۱۳۸ - عمر گذران، فکر مه و سال ندارد شماره ۱۳۹ - با داغ محبت، دل دیوانه نسازد شماره ۱۴۰ - شراب خون من، آن مست را مخمور می سازد شماره ۱۴۱ - مریض زهد را آن روی آتشناک می سازد شماره ۱۴۲ - ز افسانه کی به شب، مژهٔ ما به هم رسد؟ شماره ۱۴۳ - هرکس که نظر باز به آن زلف دوتا شد شماره ۱۴۴ - سخن چون می سرایم، کلک شکربار می سوزد شماره ۱۴۵ - رنگت به خون لاله، قدح در خمار زد شماره ۱۴۶ - شراب لعلی آن نوش لب، به ما چه رسد؟ شماره ۱۴۷ - بلاکش عاشقی کو با غم جانانه می سازد شماره ۱۴۸ - نقاب آنجا که از رخسارهٔ جانانه برخیزد شماره ۱۴۹ - قاصد سخنی از لب یارم نرسانید شماره ۱۵۰ - آن قدر کرد تپیدن که به آرام رساند شماره ۱۵۱ - آتشی گرمتر از آتش محرومی نیست شماره ۱۵۲ - به دنیا قدر ارباب مذلت بیش می باشد شماره ۱۵۳ - در طمع، کام دل بی بصران می باشد شماره ۱۵۴ - تذرو دل، اسیر سرو آزاد تو می باشد شماره ۱۵۵ - خون من تیغ تو آندم که به خاک افشاند شماره ۱۵۶ - چر با سردی دی بلبلان را کینه می باشد؟ شماره ۱۵۷ - دلم در زلف او، از سینه نالان بیشتر باشد شماره ۱۵۸ - نقش مراد دنیا، نقش بر آب باشد شماره ۱۵۹ - سخنم چو هست، در دل نمک سراب باشد شماره ۱۶۰ - پریشان سنبلش، دیباچهٔ احوال من باشد شماره ۱۶۱ - خیالت مونس جان اسیران در بدن باشد شماره ۱۶۲ - با دل غم آن رشک پری، ساخته باشد شماره ۱۶۳ - خوشا چشمی که محو لذّت نظّاره ای باشد شماره ۱۶۴ - ز غیرت، آب گوهر نخل عزّت را به جو باشد شماره ۱۶۵ - آب دیده ام خونین، آهم آتشین باشد شماره ۱۶۶ - لب گویای من چون شمع، مقراض سخنها شد شماره ۱۶۷ - به رنگین جلوه ای در خون کشیدی، گوشه گیران را شماره ۱۶۸ - نخل مرا شکوفهٔ صبح امید شد شماره ۱۶۹ - ساقی مباد عیدی ما کوتهی شود شماره ۱۷۰ - پایان ناز او چو به بیگانگی کشید شماره ۱۷۱ - کی نشئهٔ صهبا، دل غمناک گشاید؟ شماره ۱۷۲ - آزاده، از حیات خود آزار می کشد شماره ۱۷۳ - جز آتش بهار هوا را که بشکند؟ شماره ۱۷۴ - آن کیست تا ز کار کسی عقده واکند؟ شماره ۱۷۵ - چهره نما که در چمن، شور هزار گل کند شماره ۱۷۶ - سپند آتش خویشم، کسی دوا چه کند؟ شماره ۱۷۷ - اگر یادم، چمن پرورد آغوشش نخواهد شد شماره ۱۷۸ - به دنیا سر فرو ناوردنم بالین راحت شد شماره ۱۷۹ - نگاه خشم، چشم شوخ او را زیب دیگر شد شماره ۱۸۰ - تا زلف تو بر دوش و برم سایه فکن شد شماره ۱۸۱ - همّت آن است که در پیش کرم، دون نشود شماره ۱۸۲ - تقلید من فزونی یاران نمی شود شماره ۱۸۳ - مباد، نفس ز قید خرد گشاده شود شماره ۱۸۴ - هما که بال و پر خویش سایبان تو دارد شماره ۱۸۵ - کی ترک مکر و حیله به احباب می کند؟ شماره ۱۸۶ - آن مشکبو غزال ز چشمم گذار کرد شماره ۱۸۷ - صحرانورد وحشتم، آن خط و خال کرد شماره ۱۸۸ - این عشق تازه دیده به اشکم دچار کرد شماره ۱۸۹ - پریشانی ز احسان، بحر بی پایان نمی بیند شماره ۱۹۰ - کسی درد سخن، تا دل نگردد خون چه می داند؟ شماره ۱۹۱ - چون نقش آن خط و خال، لوح خیال گیرد شماره ۱۹۲ - دل از وحشت سرای عالم غدّار می گیرد شماره ۱۹۳ - از روی لاله رنگ تو خون جوش می زند شماره ۱۹۴ - این باخته نقشان که درین خانهٔ تنگند شماره ۱۹۵ - یکایک از نظرم نور پیکران رفتند شماره ۱۹۶ - گر چه در بزم جهان، گردن میناست بلند شماره ۱۹۷ - شور مستی از دل دیوانهٔ ما شد بلند شماره ۱۹۸ - تا حرفی از آن لعل می آلود برآمد شماره ۱۹۹ - از نالهٔ من خامه خوش آهنگ برآمد شماره ۲۰۰ - سختی به ضعیفان جهان بی سبب آید شماره ۲۰۱ - صفای عارضش، رنگ از رخ مهتاب بزداید شماره ۲۰۲ - مکن کاری که حرفی از زبان من برون آید شماره ۲۰۳ - به دل گفتم که خواهد غمزهٔ نامهربان آمد شماره ۲۰۴ - ز هر چاکی که دارد سینه من، بوی خون آید شماره ۲۰۵ - گیاه خرّمی از تربت پاکم نمی روید شماره ۲۰۶ - درنگ ازکاروان ما سبکباران نمی آید شماره ۲۰۷ - مداوای جنون از دیده بی خواب می آید شماره ۲۰۸ - وجود کاملان بر ناقصان دشوار می آید شماره ۲۰۹ - ز معراج خریّت، خواجه سنگین بار می آید شماره ۲۱۰ - ز هجران کار دلتنگی به سامان دیر می آید شماره ۲۱۱ - در آن محفل که شمع من، تجلی ساز می آید شماره ۲۱۲ - با سفلگان شراکت روزی، زیان بود شماره ۲۱۳ - دمهای زنده را، از اجل کی زیان بود؟ شماره ۲۱۴ - امشب که از نظر مه من درگذاره بود شماره ۲۱۵ - مرنج از طعنهٔ خصم و مکن عرض کمال خود شماره ۲۱۶ - در بهاری که مرا بال و پرافشانی بود شماره ۲۱۷ - خجل چون بید مجنون گشتم از نشو و نمای خود شماره ۲۱۸ - تشنه کامان حسد خون مرا نوشیدند شماره ۲۱۹ - گهر چون سفته گردد، همچو اشک از دیده ها افتد شماره ۲۲۰ - شود چون جوهر آیینه پیدا، تار می افتد شماره ۲۲۱ - عزلت طلب از پایهٔ اقبال نیفتد شماره ۲۲۲ - ز شیرین کاری من، بیستون آباد می گردد شماره ۲۲۳ - نمی دانم چه سودا در سر مخمور می گردد شماره ۲۲۴ - دل از قفس سینه، دم سرد برآورد شماره ۲۲۵ - زلف سیهش، آتش بیداد برآورد شماره ۲۲۶ - ترسم که بر لبی، سخن آن میان رود شماره ۲۲۷ - دلم، شب بر خس و خاشاک کویش تا سحر غلتد شماره ۲۲۸ - تن سختی کشم چون در خروش آید، روان رقصد شماره ۲۲۹ - ساغر ای عشق به اندازهٔ مخمور بیار شماره ۲۳۰ - تیغ ستمت از می پرزور گران تر شماره ۲۳۱ - سیمین عذار اوست، ز خط خوش عیارتر شماره ۲۳۲ - چمن، به سایه نشینان خرمی بگذار شماره ۲۳۳ - کنون ز تربتم ای شوخ، سرگران مگذر شماره ۲۳۴ - می آید از کوی مغان طرز طربناکش نگر شماره ۲۳۵ - با آنکه نیست از تو بتی دلنوازتر شماره ۲۳۶ - گرفتار تو را در دور خط، شد کام جان خوشتر شماره ۲۳۷ - ای زلف، پریشان شدگانیم، خبر گیر شماره ۲۳۸ - ز خط شده ست عذارش بنفشه زار امروز شماره ۲۳۹ - یک ره درآ به دیده و مستی بهانه ساز شماره ۲۴۰ - دل طلب کرد، از آن غمزه، عتابی که مپرس شماره ۲۴۱ - خون گر نخورد زان لب میگون، چه کند کس؟ شماره ۲۴۲ - بسته پای چو من بی پر و بالی که مپرس شماره ۲۴۳ - از چرخ تنک حوصله، پروا چه کند کس؟ شماره ۲۴۴ - غنچه دیدی و دل تنگ ندیدی، افسوس شماره ۲۴۵ - نمی کشد، دل ما را به دام و دانهٔ خویش شماره ۲۴۶ - نمی بینم به مسجد رونق، از دلمرده اصحابش شماره ۲۴۷ - برده شوریدگیم از خود و صهبا در پیش شماره ۲۴۸ - لقمه ای را ممسک از آزادگان دارد دریغ شماره ۲۴۹ - سرفرازی طلب از همّت مردانهٔ عشق شماره ۲۵۰ - ای آنکه زدی بر قدح، امروز مرا سنگ شماره ۲۵۱ - فرش داغ، ار نشود بستر بیماری دل شماره ۲۵۲ - در بتکده نامحرم و در کعبه غریبم شماره ۲۵۳ - به عشق روی تو، چون لاله داغ می طلبم شماره ۲۵۴ - ز پی بیگانه خویی را، به امّید وفا افتم شماره ۲۵۵ - در کشور ایجاد، ندانم چه گلستم شماره ۲۵۶ - من نازک دل از زخم زبان بسیار می رنجم شماره ۲۵۷ - غبار گشتم و سرگشته وار می گردم شماره ۲۵۸ - به راه آن وفا دشمن، سر و جان شاد می دادم شماره ۲۵۹ - نشود گشاده چون نی، گرهی ز کار دردم شماره ۲۶۰ - حاصلی که خرمن شد، نذر خوشه چین دارم شماره ۲۶۱ - صبوحی می کند تکلیف، کز می کام بردارم شماره ۲۶۲ - شمع سان، دیده پرآتش مژه پرنم دارم شماره ۲۶۳ - خموشم چون قلم امّا، نوا در آستین دارم شماره ۲۶۴ - زد نقش سخن سکهٔ جاوید به نامم شماره ۲۶۵ - قناعت چون گهر، با ساغر و مینای خودکردم شماره ۲۶۶ - دمد از چاکهای سینه شیون، تا نفس دارم شماره ۲۶۷ - نه یاد مصر و نه پروای کاروان دارم شماره ۲۶۸ - ز شمع خامه، هر جا در میان افسانه اندازم شماره ۲۶۹ - جز وصل علاج دل بیچاره ندارم شماره ۲۷۰ - به هرگلشن که شور از شیون مستانه اندازم شماره ۲۷۱ - از دل، به فرات مژه راهی ست چه سازم؟ شماره ۲۷۲ - به صد شوریدگی، از بزم آن بی باک برخیزم شماره ۲۷۳ - زبان و سود، شد در عشق بی پروا فراموشم شماره ۲۷۴ - از ضعف مشکل آید، چون می برد ز خویشم شماره ۲۷۵ - ز ابر دیده در هر گل، زمین کشته ای دارم شماره ۲۷۶ - با ماست، لطف چشم تغافل پناه،کم شماره ۲۷۷ - شکایت نیست، مطلب ناله آهنگ است می نالم شماره ۲۷۸ - بیهوده نگشتم به سراپای دو عالم شماره ۲۷۹ - ز رنگش، اشک گلگون بادهٔ نابی ست در چشمم شماره ۲۸۰ - دل و جان نژند را مانم شماره ۲۸۱ - نکرد عشق تو، مطلب روای خویشتنم شماره ۲۸۲ - خزان چه می برد از نوبهار رنگینم؟ شماره ۲۸۳ - آسان به جلوه های تو، از جا نمی روم شماره ۲۸۴ - چو سایه در قدم سرو خوش خرام توام شماره ۲۸۵ - سیاهی را، به اشک از دیدهٔ خود کام می شویم شماره ۲۸۶ - رنگین شد از رخت، چو رگ گل، نظاره ام شماره ۲۸۷ - ز دل برخاست شوری، دیدهٔ داغ درون روشن شماره ۲۸۸ - زانوی بی کسی هاست، بالین خستهٔ من شماره ۲۸۹ - نماید بی سبب حاصل، مسبب مدعای من شماره ۲۹۰ - نهانی کرده ای یغما، دل من شماره ۲۹۱ - باده بیار و هوش را، از سر ما روانه کن شماره ۲۹۲ - لخت دل با سینه از اشک مدام آمد برون شماره ۲۹۳ - صید از حرم کشد، خم جعد بلند تو شماره ۲۹۴ - ز تکبیر فنا، حاضر نشد وقت نماز تو شماره ۲۹۵ - دارم دلی دو نیم، ز تیغ زبان تو شماره ۲۹۶ - صفای وقت، ز دل های بی غبار بجو شماره ۲۹۷ - عریان ز صافی طینتی، از پردهٔ نیرنگ شو شماره ۲۹۸ - ای تهیدست، به امّید و امل غره مشو شماره ۲۹۹ - به دنبال خرام آن پری رو شماره ۳۰۰ - افسرده ایم، جام می خوشگوار کو؟ شماره ۳۰۱ - سوخته جان دلم یکی، سنبل مشک فام، دو شماره ۳۰۲ - خوش آنکه پیماید قدح، چشم جفا پیمان تو شماره ۳۰۳ - به عاشقی، شده ام شهرهٔ جهان از تو شماره ۳۰۴ - چون لب نایی و نی، پرده سرایان من و تو شماره ۳۰۵ - طرف نقاب اگر کشی، از رخ نازنین فرو شماره ۳۰۶ - مستی فزوده است تو را، در بر آینه شماره ۳۰۷ - دل از وفا به خاطر جانان گران شده شماره ۳۰۸ - ای خدا، یار مرا میل خریدارش ده شماره ۳۰۹ - ای دل به زیر خاک تپیدن چه فایده؟ شماره ۳۱۰ - دردت به دوای دل بی تاب رسیده شماره ۳۱۱ - تا شانه خشک دستم، بی زلف یار مانده شماره ۳۱۲ - مکن ای بلبل آزرده دل، از خار گله شماره ۳۱۳ - صبح است و عزم کوی خرابات کردهای شماره ۳۱۴ - به خاموشی سپندم گفت، در بزم پریزادی شماره ۳۱۵ - به بالینم نشستی، قد به ناز افراشتی رفتی شماره ۳۱۶ - من بلبلم و گلبن من یار منستی شماره ۳۱۷ - سخنها از وفا می گفتی و جور و جفا کردی شماره ۳۱۸ - غم دل با تو زان گوبم،که دانم شاد می گردی شماره ۳۱۹ - دلم را، کرده یک پیمانه خون، لعل می آلودی شماره ۳۲۰ - گذشت آن دور کز ساغر، کند یاری مرا یاری شماره ۳۲۱ - شد صید دلم بستهٔ فتراک سواری شماره ۳۲۲ - مطرب سرود شوق به مستان چه می بری؟ شماره ۳۲۳ - خزان رنگ زردم را، میِ نابی نشد روزی شماره ۳۲۴ - خوش آن ساعت که از فیض سحر شاداب برخیزی شماره ۳۲۵ - ای خطِّ لب یار، نمایان شده باشی شماره ۳۲۶ - ز مستی، خون دل را، باده می انگاشتم روزی شماره ۳۲۷ - نوای پرده سوزم، از کجا پیدا کند گوشی؟ شماره ۳۲۸ - ببین که هست لبم، بلبل بهار خطی شماره ۳۲۹ - سحاب خشک، دیگر از کجا پیدا کند اشکی؟ شماره ۳۳۰ - نشد از گریهٔ مستانه ساقی، دل کنم خالی شماره ۳۳۱ - دارم گل زخمی به جگر تازه و تر، های شماره ۳۳۲ - ای که بر دیدهٔ اغیار خرامی داری شماره ۳۳۳ - ای برق حسن، شعله به باغ که می زنی؟ شماره ۳۳۴ - گره، ز ابروی مسکین نواز وا نکنی شماره ۳۳۵ - بی داغ عشق، بر در دل ها چه می روی؟ شماره ۳۳۶ - ناصح، سخن چه بیهُده از پند می کنی؟ شماره ۳۳۷ - ای دل، ترحمی به گناهی نمی کنی شماره ۳۳۸ - می رود صید دلم، سخت کمانی در پی شماره ۳۳۹ - بستم چو دل به مهر تو، نامهربان شدی شماره ۳۴۰ - تا کی از عشوه، فریب دل ناکام دهی شماره ۳۴۱ - نی می دهد از اصل مقامات صدایی شماره ۳۴۲ - بنواخت نی را، لبهای نایی شماره ۳۴۳ - شکیبایی بود کار دلم، با گرمی خویی شماره ۳۴۴ - ای ناله، چند در غم دل دردسر دهی؟ شماره ۳۴۵ - تلاش فکر ما را از سخن لافان چه می خواهی؟ شماره ۳۴۶ - نماند از گرد غم، در سینه ام جای شکیبایی شماره ۳۴۷ - اگر نه در جهان سرچشمه ی حیوان بود معنی