هوش مصنوعی:
در این متن، شاعر از حیرت و عشق خود سخن میگوید و بیان میکند که دلش در برابر معشوق مانند آینهای است که تصویر او را نشان میدهد. او احساس میکند که در سفر زندگی، هیچ راهی جز مسیر معشوق ندارد و هر جایی غیر از کوی او را بیمعنا میداند. همچنین، شاعر از وسعت دل خود و اندوهش در حضور معشوق میگوید و در پایان، از رهایی و آزادی در دامن صحرا سخن میراند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، درک برخی از استعارهها و مفاهیم عمیق آن نیاز به تجربه و شناخت بیشتری از ادبیات دارد.
شماره ۱۱۴ - روشن از حیرت دل شد که دلارایی هست
روشن از حیرت دل شد که دلارایی هست
در بر این آینه را، آینه سیمایی هست ۱
پای آوارگیم، رهبر دامن نشود
گر بجز کوی تو، پنداشته ام، جایی هست ۲
وسعت آباد دل، افتاده حزین در پیشت
برو از خویش که خوش دامن صحرایی هست ۳
در بر این آینه را، آینه سیمایی هست ۱
پای آوارگیم، رهبر دامن نشود
گر بجز کوی تو، پنداشته ام، جایی هست ۲
وسعت آباد دل، افتاده حزین در پیشت
برو از خویش که خوش دامن صحرایی هست ۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۳
۲۴۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۳ - بر لبم حرف دهان تنگ یار افتاده است
گوهر بعدی:شماره ۱۱۵ - بال و پر گر به اسیری نبود پروا نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.