هوش مصنوعی:
شاعر از تنهایی و ناامیدی خود میگوید و بیان میکند که دیگر کسی برای شنیدن حرفهایش وجود ندارد. او از درد دلش شکایت کرده و از خدا میخواهد که زخمهایش را التیام بخشد. همچنین، اشاره میکند که حتی اگر از قفس رها شود، توان پرواز ندارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد. همچنین، بیان ناامیدی و غمانگیز بودن شعر، مناسب سنین بالاتر است.
شماره ۱۲۰ - مدتی شد که در این بزم سخن سازی نیست
مدتی شد که در این بزم سخن سازی نیست
گوش چندان که دهم، زمزمه پردازی نیست ۱
یا رب از زخم دلم زحمت مرهم بردار
غیر این روزنهٔ فیض، در بازی نیست ۲
آنکه یک عمر، در این تنگ قفس داشت مرا
گیرم آزاد کند، قوت پروازی نیست ۳
گوش چندان که دهم، زمزمه پردازی نیست ۱
یا رب از زخم دلم زحمت مرهم بردار
غیر این روزنهٔ فیض، در بازی نیست ۲
آنکه یک عمر، در این تنگ قفس داشت مرا
گیرم آزاد کند، قوت پروازی نیست ۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۳
۲۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۹ - مستمع گر نکند فهم، غم اینم نیست
گوهر بعدی:شماره ۱۲۱ - پی برده هر که، وادیِ دل جلوه گاه کیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.