هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از احساس غربت و سردرگمی در زندگی خود میگوید. او در بتکده نامحرم و در کعبه غریب است و نمیداند تقدیرش را به کجا سپردهاند. مفتی از اصول و فروع دین بیخبر است و ادیبش تنها مسأله عشق را آموخته. شاعر از ستم عشق و فریبهای آن شکایت دارد و بیان میکند که تحمل این همه عشوه و جلوه را ندارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه موجود در شعر نیاز به درک و تجربه بیشتری دارد که معمولاً نوجوانان و بزرگسالان از آن بهرهمند هستند. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند غربت و سردرگمی در زندگی برای سنین پایینتر ممکن است نامفهوم باشد.
شماره ۲۵۲ - در بتکده نامحرم و در کعبه غریبم
در بتکده نامحرم و در کعبه غریبم
آیا که حوالت به کجا کرده نصیبم؟ ۱
مفتی، ز اصول و ز فروعم خبری نیست
یک مسأله جز عشق، نیاموخت ادیبم ۲
من حوصله ساز ستم عشق نبودم
از عشوه دلم دادی و از جلوه، فریبم ۳
آیا که حوالت به کجا کرده نصیبم؟ ۱
مفتی، ز اصول و ز فروعم خبری نیست
یک مسأله جز عشق، نیاموخت ادیبم ۲
من حوصله ساز ستم عشق نبودم
از عشوه دلم دادی و از جلوه، فریبم ۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۳
۲۴۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۵۱ - فرش داغ، ار نشود بستر بیماری دل
گوهر بعدی:شماره ۲۵۳ - به عشق روی تو، چون لاله داغ می طلبم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.