هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ، شاعر بزرگ فارسی، است که در آن از عشق، میخوارگی، و رهایی از غم و اندوه سخن میگوید. شاعر از خرابات و پیر آن یاد میکند که باعث پاک شدن دلش از ناپاکیها شده است. او از میخوارگی و همدمی با مغان به عنوان راهی برای رهایی از غم غربت و رسیدن به آرامش یاد میکند. در نهایت، شاعر به وصال معشوق و فراموشی دردهای گذشته میرسد.
رده سنی:
16+
این شعر شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، اشاره به میخوارگی و مفاهیم مرتبط با آن ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
بخش ۱ - مختصری از کتاب مثنوی مسمّی به خرابات
ثناهاست پیر خرابات را
که شست از دلم لوث طامات را ۱
عطا کرد ز اندیشه فارغ دلی
چو میخانه بخشید سرمنزلی ۲
مرا با مغان همدم راز کرد
به رویم در فیض را باز کرد ۳
در ادوار چندی گرم دور داشت
دل از کاوش هجر ناسور داشت ۴
سرشکم به رخساره خوناب بود
دل از آتش شوق در تاب بود ۵
غم غربتم در دلش کار کرد
ز اغیار فارغ، به خود یار کرد ۶
ز مهرم، به میخانه محرم نمود
لبم را به پیمانه همدم نمود ۷
به دست سبو بیعتم تازه شد
لبم دشمن جان خمیازه شد ۸
به بر، ذرّه ام مهر تابان گرفت
رخ گاهیم رنگ جانان گرفت ۹
فشاندم غبار غم دینه را
نشان یافتم یار دیرینه را ۱۰
شرابی لب تشنه ام نوش کرد
که از وصل و هجران فراموش کرد ۱۱
که شست از دلم لوث طامات را ۱
عطا کرد ز اندیشه فارغ دلی
چو میخانه بخشید سرمنزلی ۲
مرا با مغان همدم راز کرد
به رویم در فیض را باز کرد ۳
در ادوار چندی گرم دور داشت
دل از کاوش هجر ناسور داشت ۴
سرشکم به رخساره خوناب بود
دل از آتش شوق در تاب بود ۵
غم غربتم در دلش کار کرد
ز اغیار فارغ، به خود یار کرد ۶
ز مهرم، به میخانه محرم نمود
لبم را به پیمانه همدم نمود ۷
به دست سبو بیعتم تازه شد
لبم دشمن جان خمیازه شد ۸
به بر، ذرّه ام مهر تابان گرفت
رخ گاهیم رنگ جانان گرفت ۹
فشاندم غبار غم دینه را
نشان یافتم یار دیرینه را ۱۰
شرابی لب تشنه ام نوش کرد
که از وصل و هجران فراموش کرد ۱۱
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۱
۲۴۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
قبلی:صفیر دل
گوهر بعدی:بخش ۲ - در گشایش این نامهٔ نامی و درج گرامی گوید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.