هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از درد عشق، صبر در برابر رنجهای آن و امید به وصال معشوق سخن میگوید. شاعر از غمهای بیپایان، تلاش برای رهایی از زلف معشوق و در نهایت تسلیم در برابر عشق الهی میسراید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعارههای پیچیده و احساسات شدید عاشقانه ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
شماره ۳۰ - میی کز وی بنای شادمانی ها به جا باشد
میی کز وی بنای شادمانی ها به جا باشد
که گوید توبه از وی خاصه فصل گل روا باشد ۱
دلم را غرق در دریای خون کردی نمی گویی
که شاید کشتی ما را خدایی ناخدا باشد ۲
اگر غم سالها چار اسبه بر ملک دلم تازد
نپندارم که جولانگاه او را منتها باشد ۳
گر از زلفش خلاصی هست رخسارش توان دیدن
که شامی چون به پایان رفت صبحی در قفا باشد ۴
بنازم طاقت بیمار عشقت را که در آخر
به جایی می کشد صبرش که درد او را دوا باشد ۵
به وصل دوست تنها ره نخواهی یافتن لیکن
غبارا میرسی گر زانکه عشقت رهنما باشد ۶
که گوید توبه از وی خاصه فصل گل روا باشد ۱
دلم را غرق در دریای خون کردی نمی گویی
که شاید کشتی ما را خدایی ناخدا باشد ۲
اگر غم سالها چار اسبه بر ملک دلم تازد
نپندارم که جولانگاه او را منتها باشد ۳
گر از زلفش خلاصی هست رخسارش توان دیدن
که شامی چون به پایان رفت صبحی در قفا باشد ۴
بنازم طاقت بیمار عشقت را که در آخر
به جایی می کشد صبرش که درد او را دوا باشد ۵
به وصل دوست تنها ره نخواهی یافتن لیکن
غبارا میرسی گر زانکه عشقت رهنما باشد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۹۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹ - گر گنج غمت در دل دیوانه نمی شد
گوهر بعدی:شماره ۳۱ - ما سمندر زادگان را شکوه از آتش نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.