هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از دردها و رنجهای درونی خود میگوید و از بیقراری دل و غمهایش شکایت میکند. او از بیتوجهی معشوق و ناامیدی از وصال مینالد و در نهایت به تسلیم در برابر تقدیر و رها کردن تعلقات دنیوی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و رها کردن تعلقات ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۴۷ - ز جان بیزارم از دست دل خویش
ز جان بیزارم از دست دل خویش
خدایا با که گویم مشکل خویش ۱
گل من خار غم در پا ندارد
که چندان فارغست از بلبل خویش ۲
به دریای غمت نازم که بازم
به قعر خویش برد از ساحل خویش ۳
دل من می ندانم مایل کیست
که هیچش می نبینم مایل خویش ۴
دی از پروانۀ وصل تو تا صبح
شدم از شوق شمع محفل خویش ۵
چو مرغ بیضه ضایع کرده دایم
دلم گیرد کنار از منزل خویش ۶
ندانم آخر این صیّاد بی رحم
چرا پوشید چشم از بسمل خویش ۷
دلا تا چند کاری تخم هستی
به باد نیستی ده حاصل خویش ۸
بهل تا اوفتان خیزان بیاید
غبار خسته ره با محمل خویش ۹
خدایا با که گویم مشکل خویش ۱
گل من خار غم در پا ندارد
که چندان فارغست از بلبل خویش ۲
به دریای غمت نازم که بازم
به قعر خویش برد از ساحل خویش ۳
دل من می ندانم مایل کیست
که هیچش می نبینم مایل خویش ۴
دی از پروانۀ وصل تو تا صبح
شدم از شوق شمع محفل خویش ۵
چو مرغ بیضه ضایع کرده دایم
دلم گیرد کنار از منزل خویش ۶
ندانم آخر این صیّاد بی رحم
چرا پوشید چشم از بسمل خویش ۷
دلا تا چند کاری تخم هستی
به باد نیستی ده حاصل خویش ۸
بهل تا اوفتان خیزان بیاید
غبار خسته ره با محمل خویش ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۲۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۶ - شکفته غنچۀ خندان و گویی از دهنش
گوهر بعدی:شماره ۴۸ - اگر چه نیست ترا هیچ پاس اهل وفاق
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.