هوش مصنوعی:
این شعر از عشق نافرجام و درد دوری از معشوق سخن میگوید. شاعر از بوی زلف یار، نبود نور مهتاب رخش، و بیتوجهی طبیب به دل شکستهاش مینالد. همچنین، از بیمهری یار و نرسیدن کمک در لحظات سخت زندگی شکایت دارد. در نهایت، شاعر از زیبایی بینظیر معشوق و عدم رسیدن حور بهشتی به جهنم به عنوان نمادی از نابرابری در عشق یاد میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و دردهای روحی مطرح شده در شعر ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال سنگین و نامفهوم باشد. همچنین، درک برخی از استعارهها و اشارات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۶۱ - بویی ز سر زلف به عالم نفرستاد
بویی ز سر زلف به عالم نفرستاد
کاندر پی او قافله غم نفرستاد ۱
تا طرّه او روز جهان را به شب آورد
مهتاب رخش نور به عالم نفرستاد ۲
فریاد من از دست طبیب است که دانست
احوال دل ریشم و مرهم نفرستاد ۳
گفتیم قدم رنجه کند بر سر بیمار
مردیم و کسی نیز به ماتم نفرستاد ۴
بر دست صبا بویی از آن زلف دلاویز
می گفت که بفرستم و آن هم نفرستاد ۵
در بادیه از تشنگی ام جان به لب آمد
و او شربتی از چشمه زمزم نفرستاد ۶
نقش رخ او حیف که بر جان جلال است
کس حور بهشتی به جهنّم نفرستاد ۷
کاندر پی او قافله غم نفرستاد ۱
تا طرّه او روز جهان را به شب آورد
مهتاب رخش نور به عالم نفرستاد ۲
فریاد من از دست طبیب است که دانست
احوال دل ریشم و مرهم نفرستاد ۳
گفتیم قدم رنجه کند بر سر بیمار
مردیم و کسی نیز به ماتم نفرستاد ۴
بر دست صبا بویی از آن زلف دلاویز
می گفت که بفرستم و آن هم نفرستاد ۵
در بادیه از تشنگی ام جان به لب آمد
و او شربتی از چشمه زمزم نفرستاد ۶
نقش رخ او حیف که بر جان جلال است
کس حور بهشتی به جهنّم نفرستاد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۲۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۰ - از دوست به دشمن نتوان کرد شکایت
گوهر بعدی:شماره ۶۲ - چون مرا بر رخ خوبت نظر افتاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.