هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر درد فراق و اشتیاق به وصال معشوق است. شاعر از آتش هجران و اشتیاق به دیدار یار مینالد و آرزو میکند که معشوق نزد او بنشیند تا آرامش یابد. همچنین، اشارهای به جایگاه بلند معشوق و تأثیر حضور او دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۱۵ - چند جانم پس زانوی عنا بنشیند
چند جانم پس زانوی عنا بنشیند
همدم درد به امّید دوا بنشیند ۱
چون دل و دیده ام از آتش و آب است خراب
گر درآید ز درم دوست کجا بنشیند ۲
یک دم اندر طلب دوست ز پا ننشینم
عاشق دلشده بی دوست چرا بنشیند ۳
ای بسا فتنه که از هر طرفی برخیزد
بهر آن گوشه که آن فتنه ما بنشیند ۴
کس چه داند که چه خیزد دل مشتاقان را
دوست هر جای که برخیزد و یا بنشیند ۵
ای که چون بنشستی سرو به خدمت برخاست
باز اگر برخیزی سرو ز پا بنشیند ۶
آتشی در دلم از هجر تو افروخته است
یک نفس پیش دلم بنشین تا بنشیند ۷
روی تو قبله دلهاست مپوشان زین بیش
تا هر آن کس که ببیند به دعا بنشیند ۸
چون جلال از پی وصلت ز سر جان برخاست
تا به کف نآرد وصل تو، کجا بنشیند ۹
همدم درد به امّید دوا بنشیند ۱
چون دل و دیده ام از آتش و آب است خراب
گر درآید ز درم دوست کجا بنشیند ۲
یک دم اندر طلب دوست ز پا ننشینم
عاشق دلشده بی دوست چرا بنشیند ۳
ای بسا فتنه که از هر طرفی برخیزد
بهر آن گوشه که آن فتنه ما بنشیند ۴
کس چه داند که چه خیزد دل مشتاقان را
دوست هر جای که برخیزد و یا بنشیند ۵
ای که چون بنشستی سرو به خدمت برخاست
باز اگر برخیزی سرو ز پا بنشیند ۶
آتشی در دلم از هجر تو افروخته است
یک نفس پیش دلم بنشین تا بنشیند ۷
روی تو قبله دلهاست مپوشان زین بیش
تا هر آن کس که ببیند به دعا بنشیند ۸
چون جلال از پی وصلت ز سر جان برخاست
تا به کف نآرد وصل تو، کجا بنشیند ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۴ - چشم و ابرویت به دل بردن قیامت می کنند
گوهر بعدی:شماره ۱۱۶ - دوش شبم را صفت روز بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.