هوش مصنوعی:
این متن شعری است که درد عشق و دوری از معشوق را بیان میکند. شاعر از غم و اندوه ناشی از این جدایی مینالد و اشاره میکند که با وجود تمام رنجها، عشق او پایدار است و نمیتواند از هوای معشوق بیرون رود. همچنین، او از بیتابی و بیصبری خود در فراق یار سخن میگوید و اظهار میکند که هیچ چیز جز محبت معشوق برایش اهمیت ندارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غمانگیز است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات شعری ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۱۲۱ - شب نیست کز غمت دل من خون نمی شود
شب نیست کز غمت دل من خون نمی شود
وز اشک روی زردم گلگون نمی شود ۱
از پا درآمدیم ز دست غمت ولیک
از سر هوای عشق تو بیرون نمی شود ۲
گفتم که بی جمال تو روزم به سر شود
ای جان نازنین چه کنم چون نمی شود ۳
با درد عشق و دوری رویت اگر دلم
وقتی صبور می شد و اکنون نمی شود ۴
شد دامن وصال تو از دست من رها
آری چه چاره، بخت چو وارون نمی شود ۵
در جنب آتش دل و سیلاب دیده ام
خور ذرّه می نماید و جیحون نمی شود ۶
هرگز میان دیده و خیل خیال تو
یک روز نگذرد که شبیخون نمی شود ۷
بر ما اگرچه تو ستم افزون همی کنی
ما را به جز محبّتت افزون نمی شود ۸
از دست شد جلال ز هجران و دست او
بر دامن وصال تو مقرون نمی شود ۹
وز اشک روی زردم گلگون نمی شود ۱
از پا درآمدیم ز دست غمت ولیک
از سر هوای عشق تو بیرون نمی شود ۲
گفتم که بی جمال تو روزم به سر شود
ای جان نازنین چه کنم چون نمی شود ۳
با درد عشق و دوری رویت اگر دلم
وقتی صبور می شد و اکنون نمی شود ۴
شد دامن وصال تو از دست من رها
آری چه چاره، بخت چو وارون نمی شود ۵
در جنب آتش دل و سیلاب دیده ام
خور ذرّه می نماید و جیحون نمی شود ۶
هرگز میان دیده و خیل خیال تو
یک روز نگذرد که شبیخون نمی شود ۷
بر ما اگرچه تو ستم افزون همی کنی
ما را به جز محبّتت افزون نمی شود ۸
از دست شد جلال ز هجران و دست او
بر دامن وصال تو مقرون نمی شود ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۸۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۰ - یک لحظه درد عشق تو از دل نمی شود
گوهر بعدی:شماره ۱۲۲ - عشق تو هر لحظه فزون می شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.