هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و غم ناشی از آن سخن میگوید. او خود را چنان اسیر عشق توصیف میکند که سر از پا و پا از سر نمیشناسد. شاعر ابراز میکند که حاضر است جان خود را در راه معشوق فدا کند و حتی پس از مرگ نیز گل مهر معشوق از خاک او میروید. او تأکید میکند که تنها عشق معشوق برایش اهمیت دارد و هیچ چیز دیگری در جهان برایش ارزشمند نیست.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند فداکاری و مرگ نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۰۰ - ز سودای غم عشقت چنانم
ز سودای غم عشقت چنانم
که سر از پا و پا از سر ندانم ۱
سر از دستم بخواهد رفت روزی
همان بهتر که در پایت فشانم ۲
چنان افتاده ام پیش درت خوار
که پنداری که خاک آستانم ۳
اگر هجران تو عمرم سرآرد
دهد وصلت حیات جاودانم ۴
گل مهرت ز خاک من بروید
چو زیر گل بریزد استخوانم ۵
ز من روز قیامت هر چه پرسند
به غیر از دوست ناید بر زبانم ۶
مرا از بهر عشقت آفریدند
چه کار دیگر است اندر جهانم ۷
دلت ای یار! بر حالم بسوزد
اگر درد دل خود بر تو خوانم ۸
بده کام جلال خسته امروز
که تا فردا بمانم یا نمانم ۹
که سر از پا و پا از سر ندانم ۱
سر از دستم بخواهد رفت روزی
همان بهتر که در پایت فشانم ۲
چنان افتاده ام پیش درت خوار
که پنداری که خاک آستانم ۳
اگر هجران تو عمرم سرآرد
دهد وصلت حیات جاودانم ۴
گل مهرت ز خاک من بروید
چو زیر گل بریزد استخوانم ۵
ز من روز قیامت هر چه پرسند
به غیر از دوست ناید بر زبانم ۶
مرا از بهر عشقت آفریدند
چه کار دیگر است اندر جهانم ۷
دلت ای یار! بر حالم بسوزد
اگر درد دل خود بر تو خوانم ۸
بده کام جلال خسته امروز
که تا فردا بمانم یا نمانم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۵۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۹۹ - المنّة لِلّه که برآمد همه کامم
گوهر بعدی:شماره ۲۰۱ - من بنده آن قامت و بالا و میانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.