هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از معشوقی بیرحم و بیتفاوت شکایت دارد که با ناز و غرور خود، جان عاشق را میسوزاند. شاعر از انتظار کشنده و ضربات عشق خسته شده و از معشوق میخواهد که دیگران را نیز به این درد دچار نکند. او به عشق و شراب پناه میبرد و در نهایت، خود را در دریای بیکران عشق غرق میبیند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و رنجهای عاطفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند خنجر و تیغ ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شماره ۴۴ - عالمی را سوختی از جلوه ای رعنا بس است
عالمی را سوختی از جلوه ای رعنا بس است
بردی از حد ناز ای بیرحم استغنا بس است ۱
ز انتظار ضربت تیغ تو مردن تا به کی
چند ای قاتل کنی امروز را فردا بس است ۲
دیگری را در میان زنّار ای بدخود مبند
چون مرا کردی در این بتخانه پابرجا بس است ۳
دیگری را در گرفتاری شریک ما مکن
مدعا گر شهرت حسن است یک رسوا بس است ۴
خنجر دیگر برای قتل من در کار نیست
تیغ ابروی تو بر جان من شیدا بس است ۵
چشم بر خُمخانه گردون ندارم در خمار
بهر درد سر مرا دُرد تو در مینا بس است ۶
بحر بیپایان ما را نیست امید کنار
دست و پا تا چند ای قصاب در دریا بس است ۷
بردی از حد ناز ای بیرحم استغنا بس است ۱
ز انتظار ضربت تیغ تو مردن تا به کی
چند ای قاتل کنی امروز را فردا بس است ۲
دیگری را در میان زنّار ای بدخود مبند
چون مرا کردی در این بتخانه پابرجا بس است ۳
دیگری را در گرفتاری شریک ما مکن
مدعا گر شهرت حسن است یک رسوا بس است ۴
خنجر دیگر برای قتل من در کار نیست
تیغ ابروی تو بر جان من شیدا بس است ۵
چشم بر خُمخانه گردون ندارم در خمار
بهر درد سر مرا دُرد تو در مینا بس است ۶
بحر بیپایان ما را نیست امید کنار
دست و پا تا چند ای قصاب در دریا بس است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۴۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳ - دیده خونبار ما چون گشت گریان مفت ماست
گوهر بعدی:شماره ۴۵ - از لبش گفتار و گفتار از دهن نازکتر است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.