هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و دردهای ناشی از آن سخن میگوید. او احساس میکند که در هر سو جلوهای از یار را میبیند و مست عشق است، بدون توجه به کفر و ایمان. شاعر همچنین اشاره میکند که عشق همواره با آزار همراه بوده و از دیگران نمیتوان انتظار همدردی داشت.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد عشق و جدایی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۷۴ - در دلم عیشی که میبینم غم یار است و بس
در دلم عیشی که میبینم غم یار است و بس
زخمهای ناوک مژگان دلدار است و بس ۱
در درون کعبه و بتخانه گردیدم بسی
رو به هر جانب که کردم جلوه یار است و بس ۲
مست عشقم پایبند کفر و ایمان نیستم
اینقدر دانم که با لطف ویم کار است و بس ۳
از چنین ویرانه منزل چشم آسایش مدار
عیش این در گشته تا بوده است آزار است و بس ۴
از کس دیگر چو نالد شکوه بیجا کردن است
در جهان قصاب سرگردان کردار است و بس ۵
زخمهای ناوک مژگان دلدار است و بس ۱
در درون کعبه و بتخانه گردیدم بسی
رو به هر جانب که کردم جلوه یار است و بس ۲
مست عشقم پایبند کفر و ایمان نیستم
اینقدر دانم که با لطف ویم کار است و بس ۳
از چنین ویرانه منزل چشم آسایش مدار
عیش این در گشته تا بوده است آزار است و بس ۴
از کس دیگر چو نالد شکوه بیجا کردن است
در جهان قصاب سرگردان کردار است و بس ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۸۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۳ - بازم از خون جگر دیده تر شد لبریز
گوهر بعدی:شماره ۱۷۵ - آنچه ناید هرگزم از دست تدبیر است و بس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.