هوش مصنوعی: شاعر در این شعر عاشقانه بیان می‌کند که حاضر است در هر دو جهان عاقل و فرزانه نباشد، به شرطی که عاشق و گرفتار معشوق باشد. او از درد فراق و عشق می‌نالد و تأکید می‌کند که بدون معشوق، زندگی برایش بی‌معناست. شاعر از فداکاری و جان‌بازی در راه عشق سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که حاضر است همه چیز را برای معشوق قربانی کند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل داشته باشد.

شماره ۲۴۰ - در هر دو جهان عاقل و فرزانه نباشم

در هر دو جهان عاقل و فرزانه نباشم
گر آنکه گرفتار تو جانانه نباشم ۱

دل را ز فغان می‌کنم از درد تو خالی
فریاد از آن روز که دیوانه نباشم ۲

بر گرد سرت گردم و جان‌باز بسوزم
این‌‌ها نکنم پیش تو پروانه نباشم ۳

از خود نروم شام فراق تو که ترسم
مهرت در دل کوبد و در خانه نباشم ۴

دارم به دل از داغ تو صد گنج نهان بیش
از سیل حوادث ز چه ویرانه نباشم ۵

مردان همه جان در ره جانانه سپردند
چون سر نسپارم ز چه مردانه نباشم ۶

سردار شده عشق و گر امروز شبیخون
بر لشگر زلفت نزنم شانه نباشم ۷

درس دل و جان باختن از عشق گرفتم
ناگوش بر آواز هر افسانه نباشم ۸

قصاب در اول به غمش دست اخوت
دادم که در این مرحله بیگانه نباشم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۹۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۳۹ - عاشقم عاشقم به یار قسم
گوهر بعدی:شماره ۲۴۱ - بر میان تاری ز زلف یار می‌خواهد دلم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.