هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از مولانا بیانگر درد و رنج عشق و نیاز به تسلی و وصال معشوق است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، حالات روحی و عاطفی خود را در راه عشق توصیف میکند. او از رمیدن از خود، رسیدن به سرفرازی، و فداکاری در راه عشق سخن میگوید و مخاطب را به راستروی و پاکی دعوت میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۱۰ - مگر آن زمان به حال دل من رسیده باشی
مگر آن زمان به حال دل من رسیده باشی
که حدیث دردناکم ز کسی شنیده باشی ۱
شود آن زمان تسلی ز تو دل که بعد قتلم
ز جفا، کشانکشانم به زمین کشیده باشی ۲
ز خودی برآ چو مردان که غزال دلفریبش
به تو رام گردد آن دم که ز خود رمیده باشی ۳
ز شراب شوق وصلش شوی آگه آن زمانی
که تو هم به بزم از این می قدحی چشیده باشی ۴
به سپهر سرفرازی رسی آن دمی چو بسمل
که به بال خاکساری به زمین طپیده باشی ۵
ز نشاط اول افتی به زمین ز سستی پر
چو خدنگ اگر به بال دگری پریده باشی ۶
اگرت هواست علوی چو خدنگ راست رو باش
که ز بس کجی مبادا چو کمان خمیده باشی ۷
تو چو شمع در محبت شوی آن زمان توانا
که به پای ناتوانی سر خویش دیده باشی ۸
منگر به قدر قصاب که بیبها خریدی
تو قیاس بندهای کن که به زر خریده باشی ۹
که حدیث دردناکم ز کسی شنیده باشی ۱
شود آن زمان تسلی ز تو دل که بعد قتلم
ز جفا، کشانکشانم به زمین کشیده باشی ۲
ز خودی برآ چو مردان که غزال دلفریبش
به تو رام گردد آن دم که ز خود رمیده باشی ۳
ز شراب شوق وصلش شوی آگه آن زمانی
که تو هم به بزم از این می قدحی چشیده باشی ۴
به سپهر سرفرازی رسی آن دمی چو بسمل
که به بال خاکساری به زمین طپیده باشی ۵
ز نشاط اول افتی به زمین ز سستی پر
چو خدنگ اگر به بال دگری پریده باشی ۶
اگرت هواست علوی چو خدنگ راست رو باش
که ز بس کجی مبادا چو کمان خمیده باشی ۷
تو چو شمع در محبت شوی آن زمان توانا
که به پای ناتوانی سر خویش دیده باشی ۸
منگر به قدر قصاب که بیبها خریدی
تو قیاس بندهای کن که به زر خریده باشی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۹ - به خود چند ای دل بیطاقت از افسانهها پیچی
گوهر بعدی:شماره ۳۱۱ - بشنوی گر ز من غمزده پندی مردی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.