هوش مصنوعی:
این شعر از درد و نالههای شاعر از نبود عدالت و دادگری سخن میگوید و اظهار میکند که تنها دوست (معشوق یا خدا) میتواند داد او را برساند. شاعر از جدایی و دوری از معشوق شکایت کرده و بیان میکند که بدون او زندگی معنایی ندارد. همچنین، او به عشق و اشتیاق خود به معشوق اشاره کرده و امیدوار است که روزی به وصال برسد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است نیاز به تفسیر داشته باشد.
شماره ۱۳۲ - دارم ای دوست ز بیداد تو فریاد بسی
دارم ای دوست ز بیداد تو فریاد بسی
چکنم چون نبود دادگری، دادرسی ۱
در طریقت نسزد جز گله از دوست به دوست
به حقیقت نبود داد رسی جز تو کسی ۲
بی تو ای روح روان زنده نشاید آنی
بی دلارام دل آرام نگیرد نفسی ۳
دل که باشد حرم قدس تو ای کعبۀ حسن
جز طواف سر کوی تو ندارد هوسی ۴
حاش لله که رسد دست به آن دامن پاک
که شنیدست که سیمرغ شکار مگسی؟ ۵
بخت آشفته نخفتست که گردد بیدار
مرده هرگز نشود زنده به بانگ جرسی ۶
طبع افسرده و دل مرده و تن آزرده
بار الها برسانم به مسیحا نفسی ۷
بزن ای بلبل شوریده گلزار ازل
پر و بالی چه ز پا بستۀ هر خار و خسی ۸
مفتقر طوطی شکر شکن یاری تو
تا بکی هم نفس زاغ و زغن در قفسی ۹
چکنم چون نبود دادگری، دادرسی ۱
در طریقت نسزد جز گله از دوست به دوست
به حقیقت نبود داد رسی جز تو کسی ۲
بی تو ای روح روان زنده نشاید آنی
بی دلارام دل آرام نگیرد نفسی ۳
دل که باشد حرم قدس تو ای کعبۀ حسن
جز طواف سر کوی تو ندارد هوسی ۴
حاش لله که رسد دست به آن دامن پاک
که شنیدست که سیمرغ شکار مگسی؟ ۵
بخت آشفته نخفتست که گردد بیدار
مرده هرگز نشود زنده به بانگ جرسی ۶
طبع افسرده و دل مرده و تن آزرده
بار الها برسانم به مسیحا نفسی ۷
بزن ای بلبل شوریده گلزار ازل
پر و بالی چه ز پا بستۀ هر خار و خسی ۸
مفتقر طوطی شکر شکن یاری تو
تا بکی هم نفس زاغ و زغن در قفسی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۰۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۱ - خواهی اگر بکوی حقیقت سفر کنی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۳ - صفحات دفتر کن فکان ز کتاب حسن تو آیتی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.