خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر درد و رنج عاشقی است که از فراق معشوق خود رنج میکشد. شاعر از سوختن جان و روان خود در غیاب معشوق میگوید و از آتش عشق و اشتیاقی که همهچیز او را سوزانده است، شکایت میکند. او حتی از تأثیر آه و فغان خود بر دل دشمنان نیز سخن میگوید و در نهایت، از ناگهانی بودن این فراق و سوختن خود در آتش اشکهای حسین(ع) یاد میکند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند سوختن در آتش عشق و فراق ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۵۱ - جان من بی رخ تو جانم سوخت
جان من بی رخ تو جانم سوخت
تو روان گشتی و روانم سوخت ۱
بی تو دل را قرار و صبر نماند
کاتش عشقت این و آنم سوخت ۲
گفتم آهی کشم ز سوز جگر
آه کز آتش زبانم سوخت ۳
یک نشان از تو نا شده پیدا
شوق هم نام و هم نشانم سوخت ۴
چون نسوزد ز آه من دل دوست
که دل دشمن از فغانم سوخت ۵
آه کان ماه مهربان عمری
ساخت چون عود و ناگهانم سوخت ۶
آتشی بود آب چشم حسین
که از او جمله خان و مانم سوخت ۷
تو روان گشتی و روانم سوخت ۱
بی تو دل را قرار و صبر نماند
کاتش عشقت این و آنم سوخت ۲
گفتم آهی کشم ز سوز جگر
آه کز آتش زبانم سوخت ۳
یک نشان از تو نا شده پیدا
شوق هم نام و هم نشانم سوخت ۴
چون نسوزد ز آه من دل دوست
که دل دشمن از فغانم سوخت ۵
آه کان ماه مهربان عمری
ساخت چون عود و ناگهانم سوخت ۶
آتشی بود آب چشم حسین
که از او جمله خان و مانم سوخت ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۰ - کنون که کشور خوبی به نام تست ای دوست
گوهر بعدی:شماره ۵۲ - مرا چو کعبه ی دولت حریم خانه ی اوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.