خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن یک غزل عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی به معشوق سخن میگوید. او از بیقراری دل، زیبایی معشوق، و ناتوانی در بیان احساسات خود میگوید. همچنین، از مقایسههای شاعرانه مانند زلف معشوق به دام و سرو به قامت معشوق استفاده شده است.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و شاعرانه است که برای نوجوانان و بزرگسالان قابل درک و لذتبردن است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان کمسنوسال نامفهوم باشد.
شماره ۸۹ - یک لحظه مرا بی رخت آرام نباشد
یک لحظه مرا بی رخت آرام نباشد
دل را به جز از لعل لبت کام نباشد ۱
هیهات که من با تو توانم که نشینم
چون سوی توام زهره ی پیغام نباشد ۲
در صحبت ما زاهد افسرده نگنجد
در مجلس دل سوختگان خام نباشد ۳
سرو از چه جهت خوانمت ای سرور خوبان
چون سرو سمن ساق و گل اندام نباشد ۴
از بهر گرفتاری مرغ دل عشاق
حقا که چو زلف سیهت دام نباشد ۵
با دام فدای تو دل و جان که بجوئی
چون نرگس پر خواب تو با دام نباشد ۶
از ظلمت خط تاب جمالت نشود کم
نقصان مه از تیرگی شام نباشد ۷
هر مرغ دلی کو بپرد از قفس تن
جز در خم زلف تواش آرام نباشد ۸
آن کو چو حسین از غم عشق تو خرابست
او را سر ناموس و غم نام نباشد ۹
دل را به جز از لعل لبت کام نباشد ۱
هیهات که من با تو توانم که نشینم
چون سوی توام زهره ی پیغام نباشد ۲
در صحبت ما زاهد افسرده نگنجد
در مجلس دل سوختگان خام نباشد ۳
سرو از چه جهت خوانمت ای سرور خوبان
چون سرو سمن ساق و گل اندام نباشد ۴
از بهر گرفتاری مرغ دل عشاق
حقا که چو زلف سیهت دام نباشد ۵
با دام فدای تو دل و جان که بجوئی
چون نرگس پر خواب تو با دام نباشد ۶
از ظلمت خط تاب جمالت نشود کم
نقصان مه از تیرگی شام نباشد ۷
هر مرغ دلی کو بپرد از قفس تن
جز در خم زلف تواش آرام نباشد ۸
آن کو چو حسین از غم عشق تو خرابست
او را سر ناموس و غم نام نباشد ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۸ - علاج عاشق مسکین حبیب می داند
گوهر بعدی:شماره ۹۰ - سلطان نگر که پرسش درویش می کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.