هوش مصنوعی:
حسن مؤدب نقل میکند که شیخ در حالی که سوار بر اسب بود و با خود میگفت پیر و ضعیف شده است، از خداوند طلب فضل کرد. ناگهان اسب شیخ خطا کرد و او به زمین افتاد، اما آسیبی ندید. شیخ شکر خدا را به جا آورد و سجده شکر کرد. حسن فهمید که تضرع شیخ باعث دفع بلا شد.
رده سنی:
14+
متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و مذهبی است که ممکن است برای کودکان کمسن قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از عبارات عربی و اشاره به مفاهیم تصوف نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
حکایت ۷۹ - حسن مؤدب گفت که روزی شیخ در راهی بود، اسب میراند و با خویش میگفت که پیرم و ضعیف، فضل کن و درگذار! تا شیخ این کلمه بگفت اسب شیخ خطا کرد و بسر درآمد، ش
حسن مؤدب گفت که روزی شیخ در راهی بود، اسب میراند و با خویش میگفت که پیرم و ضعیف، فضل کن و درگذار! تا شیخ این کلمه بگفت اسب شیخ خطا کرد و بسر درآمد، شیخ از اسب اندر افتاد، اما رنجی از آن نیافت، گفت اَلْحُمدُلِلّه و کانَ اَمْرُ اللّه قَدَراً مَقْدُوراً. پس سجدۀ شکر کرد، گفت الحمدلله کی آن اسب افتادن را واپس پشت کردیم حسن گفت من بدانستم کی آن تضرع کی شیخ میکرد، آن بلا دیده بود.
۳۶۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۷۸ - در آن وقت که آل سلجوق از نور بخارا خروج کردند و بخراسان آمدند و بطرف با ورد و میهنه بنشستند و مردم بسیار برایشان جمع آمدند و بیشتری از خراسان بگرفتند
گوهر بعدی:حکایت ۸۰ - جدم شیخ الاسلام ابوسعد گفت از پدرم خواجه بوطاهر شیخ شنیدم که گفت پیری بود در میهنه کی خال والدۀ من بود، او را شبویی گفتندی، پیر معمر بود، قصیرالقامة،
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.