هوش مصنوعی:
متن روایتگر داستان مجنون است که پس از شنیدن بوی آزرم، از سر کینه کمیت را گرم میکند. نوفل با تیغزنی برمیآشود و از مجنون میپرسد که آیا این همه تلاش و جنگآوری برای این بوده است؟ مجنون به انتقاد از اقدامات نوفل میپردازد و از بیمددی و بیسپاهی او شکایت میکند. سپس تصمیم میگیرد لشکری از قبیلهها جمعآوری کند و با شمشیر به جنگ بپردازد. او قصد دارد از مدینه تا بغداد سپاهی جمعآوری کند و به دنبال انتقام باشد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم پیچیدهای مانند انتقام، جنگآوری و روابط عاطفی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک و مفاهیم عمیق ادبی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد.
بخش ۲۳ - عتاب کردن مجنون با نوفل
مجنون چو شنید بوی آزرم
کرد از سر کین کمیت را گرم ۱
با نوفل تیغزن برآشفت
کی از تو رسیده جفت با جفت! ۲
احسنت زهی امیدواری
به زین نبود تمام کاری ۳
این بود بلندی کلاهت؟
شمشیر کشیدن سپاهت؟ ۴
این بود حساب زورمندیت؟
وین بود فسون دیو بندیت؟ ۵
جولان زدن سمندت این بود؟
انداختن کمندت این بود؟ ۶
رایت که خلاف رای من کرد
نیکو هنری به جای من کرد ۷
آن دوست که بد سلام دشمن
کردیش کنون تمام دشمن ۸
وان در که بد از وفا پرستی
بر من به هزار قفل بستی ۹
از یاری تو بریدم ای یار
بردی زه کار من زهی کار ۱۰
بس رشته که بگسلد ز یاری
بس قایم کافتد از سواری ۱۱
بس تیر شبان که در تک افتاد
بر گرگ فکند و بر سگ افتاد ۱۲
گرچه کرمت بلند نامست
در عهده ی عهد ناتمامست ۱۳
نوفل سپرافکنان ز حربش
بنواخت به رفق های چربش ۱۴
کز بیمددی و بیسپاهی
کردم به فریب صلح خواهی ۱۵
اکنون که به جای خود رسیدم
نز تیغ برنده خو بریدم ۱۶
لشگر ز قبیلهها بخوانم
پولاد به سنگ درنشانم ۱۷
ننشینم تا به زخم شمشیر
این یاوه ز بام ناورم زیر ۱۸
وآنگه ز مدینه تا به بغداد
در جمع سپاه کس فرستاد ۱۹
در جستن کین ز هر دیاری
لشگر طلبید روزگاری ۲۰
آورد به هم سپاهی انبوه
پس پره کشید کوه تا کوه ۲۱
کرد از سر کین کمیت را گرم ۱
با نوفل تیغزن برآشفت
کی از تو رسیده جفت با جفت! ۲
احسنت زهی امیدواری
به زین نبود تمام کاری ۳
این بود بلندی کلاهت؟
شمشیر کشیدن سپاهت؟ ۴
این بود حساب زورمندیت؟
وین بود فسون دیو بندیت؟ ۵
جولان زدن سمندت این بود؟
انداختن کمندت این بود؟ ۶
رایت که خلاف رای من کرد
نیکو هنری به جای من کرد ۷
آن دوست که بد سلام دشمن
کردیش کنون تمام دشمن ۸
وان در که بد از وفا پرستی
بر من به هزار قفل بستی ۹
از یاری تو بریدم ای یار
بردی زه کار من زهی کار ۱۰
بس رشته که بگسلد ز یاری
بس قایم کافتد از سواری ۱۱
بس تیر شبان که در تک افتاد
بر گرگ فکند و بر سگ افتاد ۱۲
گرچه کرمت بلند نامست
در عهده ی عهد ناتمامست ۱۳
نوفل سپرافکنان ز حربش
بنواخت به رفق های چربش ۱۴
کز بیمددی و بیسپاهی
کردم به فریب صلح خواهی ۱۵
اکنون که به جای خود رسیدم
نز تیغ برنده خو بریدم ۱۶
لشگر ز قبیلهها بخوانم
پولاد به سنگ درنشانم ۱۷
ننشینم تا به زخم شمشیر
این یاوه ز بام ناورم زیر ۱۸
وآنگه ز مدینه تا به بغداد
در جمع سپاه کس فرستاد ۱۹
در جستن کین ز هر دیاری
لشگر طلبید روزگاری ۲۰
آورد به هم سپاهی انبوه
پس پره کشید کوه تا کوه ۲۱
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۱
۵۹۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۲۲ - جنگ کردن نوفل با قبیله لیلی
گوهر بعدی:بخش ۲۴ - مصاف کردن نوفل بار دوم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.