هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق و دلباختگی خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که اسیر زلف یار شده و راه خلاصی ندارد. او از نصیحت‌های ناصحان بیزار است و دل دیوانه‌اش با امید وصال خرسند است. شاعر عشق را برتر از زهد و پارسایی می‌داند و معشوق را بی‌همتا می‌خواند.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه‌ای است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های شعری ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.

شماره ۲۰۶ - نمی دانم بقول حاسدی چند

نمی دانم بقول حاسدی چند
چرا ببرید از ما یار پیوند ۱

گرفتارم بقید زلف جانان
خلاصی نیست جانم را ازین بند ۲

چو من در عاشقی افسانه گشتم
مده ناصح بعشق او مرا پند ۳

دل دیوانه عاشق به هجران
به امید وصال اوست خرسند ۴

دلا چون رند و مست جام عشقی
به زهد و پارسائی خوش همی خند ۵

بروی عالم افروز تو ای جان
کجا باشد مه و خورشید مانند ۶

اسیری را چه پروای دل و دین
بروی اوست جانش آرزومند ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۲۲۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۰۵ - عاشقان تا در میان زنار عشقت بسته اند
گوهر بعدی:شماره ۲۰۷ - معشوق جلوه کرد و دل از عاشقان ربود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.