هوش مصنوعی:
این شعر از مولانا بیانگر درد و رنج عشق و جدایی است. شاعر از اشکهایش میگوید که رازهایش را فاش میکنند و از نالههای جانسوزی سخن میگوید که در دل نگه داشته است. او از عشق به معشوق و رنجهای شبهای بیخوابی مینالد و در نهایت، از جنون عشق و ناتوانی عقل در کنترل دل عاشق سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم انتزاعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۹ - اشک چو پرده میدرد، خلوتیان راز را
اشک چو پرده میدرد، خلوتیان راز را
چند به دل فرو خورم، ناله ی جان گداز را ۱
هر سحری ز خون دل، آب زنم به راه تو
رفته به دامن مژه، سجده گه نیاز را ۲
دیده شب نخفته را، وصف دو زلف او مکن
با دل پاسبان مگو، حال شب دراز را ۳
می طلبم به آرزو، صحبت عافیت، ولی
تهمت عقل چون نهم، این دل عشق باز را؟ ۴
شاهی از این سرود غم، طرز جنون گرفت دل
رخصت گفتگو مده، طبع سخن طراز را ۵
چند به دل فرو خورم، ناله ی جان گداز را ۱
هر سحری ز خون دل، آب زنم به راه تو
رفته به دامن مژه، سجده گه نیاز را ۲
دیده شب نخفته را، وصف دو زلف او مکن
با دل پاسبان مگو، حال شب دراز را ۳
می طلبم به آرزو، صحبت عافیت، ولی
تهمت عقل چون نهم، این دل عشق باز را؟ ۴
شاهی از این سرود غم، طرز جنون گرفت دل
رخصت گفتگو مده، طبع سخن طراز را ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۳۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸ - چشم تو برانداخت به می، خانه ی ما را
گوهر بعدی:شماره ۱۰ - خطت که درد و داغ تو نو میکند مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.