هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق نافرجام و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از نگاه معشوق، مینوشی و دلبستگیهایش میگوید و از اندوه و محنت خود شکایت میکند. شاعر آرزو میکند که روزی بخت یارش شود و معشوق به او توجه کند، اما میداند که این آرزوها برآورده نخواهند شد.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عاشقانهای است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و ناامیدی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۸ - چشم تو برانداخت به می، خانه ی ما را
چشم تو برانداخت به می، خانه ی ما را
بگشود به رندی در میخانه ی ما را ۱
از دیده و دل چند خورم خون خود، آخر
سنگی بزن این ساغر و پیمانه ی ما را ۲
گر بگذری ای باد بدان زلف چو زنجیر
زنهار بپرسی دل دیوانه ی ما را ۳
هر شب من و اندوه تو و گوشه ی محنت
کاقبال نداند ره کاشانه ی ما را ۴
آن بخت نداریم که یک شب مه رویت
روشن کند این کلبه ی ویرانه ی ما را ۵
حقا که به افسون دگرش خواب نیاید
هر کس که شبی بشنود افسانه ی ما را ۶
از تاب غمت سوخت به حسرت دل شاهی
ای شمع تو آتش زده پروانه ی ما را ۷
بگشود به رندی در میخانه ی ما را ۱
از دیده و دل چند خورم خون خود، آخر
سنگی بزن این ساغر و پیمانه ی ما را ۲
گر بگذری ای باد بدان زلف چو زنجیر
زنهار بپرسی دل دیوانه ی ما را ۳
هر شب من و اندوه تو و گوشه ی محنت
کاقبال نداند ره کاشانه ی ما را ۴
آن بخت نداریم که یک شب مه رویت
روشن کند این کلبه ی ویرانه ی ما را ۵
حقا که به افسون دگرش خواب نیاید
هر کس که شبی بشنود افسانه ی ما را ۶
از تاب غمت سوخت به حسرت دل شاهی
ای شمع تو آتش زده پروانه ی ما را ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۷۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷ - به خود ره نیست در کوی تو مشتاقان شیدا را
گوهر بعدی:شماره ۹ - اشک چو پرده میدرد، خلوتیان راز را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.