هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق ناکام و جفای معشوق میگوید. او بیان میکند که دنیا بدون معشوق برایش بیمعناست و حتی طبیعت نیز بدون حضور معشوق، زیبایی و جذابیت خود را از دست داده است. در نهایت، شاعر به ناکامی خود در عشق اشاره میکند و احساس میکند که در برابر معشوق، هیچ آبرویی برایش باقی نمانده است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه در شعر وجود دارد که درک آنها برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، موضوع ناکامی و اندوه میتواند برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۳۹ - صبا تا ز زلف تو بویی نداشت
صبا تا ز زلف تو بویی نداشت
دلم در جهان آرزویی نداشت ۱
جهان هرگز از نازنینان چو تو
جفاپیشه تندخویی نداشت ۲
بهار آمد و هیچ بلبل نماند
که پیش گُلی گفتگویی نداشت ۳
دلم کز جفای کسی خسته بود
سرِ سبزه و طرفِ جویی نداشت ۴
به ناکام شاهی برفت از درت
که پیش تو هیچ آبرویی نداشت ۵
دلم در جهان آرزویی نداشت ۱
جهان هرگز از نازنینان چو تو
جفاپیشه تندخویی نداشت ۲
بهار آمد و هیچ بلبل نماند
که پیش گُلی گفتگویی نداشت ۳
دلم کز جفای کسی خسته بود
سرِ سبزه و طرفِ جویی نداشت ۴
به ناکام شاهی برفت از درت
که پیش تو هیچ آبرویی نداشت ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۱۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۸ - دوش از رخ تو بزم گدایان چراغ داشت
گوهر بعدی:شماره ۴۰ - وقتی دل آواره در آن کو گذری داشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.