هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که بیانگر درد دوری از معشوق و بیقراری دل بدون اوست. شاعر از بیتوجهی معشوق شکایت کرده و تأکید میکند که عشق واقعی نیازمند فداکاری و دردکشیدن است. همچنین، اشارهای به رابطهٔ سلطان و درویش دارد و بیان میکند که عشق ورای منطق و مصلحتاندیشی است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیازمند بلوغ فکری و عاطفی است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و رابطهٔ سلطان و درویش ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۴۸ - باز آی، که دل بی تو سر خویش ندارد
باز آی، که دل بی تو سر خویش ندارد
بیمار تو از جان رمقی بیش ندارد ۱
از داغ تو ذوقی نبرد عاشق بیدرد
مرهم چکند آنکه دل ریش ندارد؟ ۲
گر لطف تو ما را ننوازد چه توان کرد؟
سلطان چه عجب گر سر درویش ندارد؟ ۳
آن را که رسد ناوک دلدوز تو بر چشم
ناکس بود ار چشم دگر پیش ندارد ۴
تا عشق تو در واقعه شد رهبر شاهی
فکر از خرد مصلحت اندیش ندارد ۵
بیمار تو از جان رمقی بیش ندارد ۱
از داغ تو ذوقی نبرد عاشق بیدرد
مرهم چکند آنکه دل ریش ندارد؟ ۲
گر لطف تو ما را ننوازد چه توان کرد؟
سلطان چه عجب گر سر درویش ندارد؟ ۳
آن را که رسد ناوک دلدوز تو بر چشم
ناکس بود ار چشم دگر پیش ندارد ۴
تا عشق تو در واقعه شد رهبر شاهی
فکر از خرد مصلحت اندیش ندارد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۱۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۷ - تا دل ز کف اختیار ننهاد
گوهر بعدی:شماره ۴۹ - باز این سر بی سامان، سودای کسی دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.