هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی به معشوق سخن میگوید. او از نگاه و غمزههای معشوق و تأثیر عمیق آن بر دل خود میگوید و بیان میکند که چگونه عشق، او را دیوانه و پریشان کرده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعری ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی داشته باشد.
شماره ۱۰۸ - دلم که چشم تو هر لحظه میزند تیرش
دلم که چشم تو هر لحظه میزند تیرش
ز پای صبر در افتاد، دست میگیرش ۱
بسی بلاست که تدبیر آن توان کردن
بلای غمزه تست آنکه نیست تدبیرش ۲
کسی که زلف تو بیند بخواب در شب تار
علی الصباع پریشانیست تعبیرش ۳
دلم ز عشق تو دیوانه شد، اشارت کن
به زلف خویش، که او در کشد به زنجیرش ۴
روان برای تو شاهی فدا کند جان را
اگر ز گوشه غمزه تو میزنی تیرش ۵
ز پای صبر در افتاد، دست میگیرش ۱
بسی بلاست که تدبیر آن توان کردن
بلای غمزه تست آنکه نیست تدبیرش ۲
کسی که زلف تو بیند بخواب در شب تار
علی الصباع پریشانیست تعبیرش ۳
دلم ز عشق تو دیوانه شد، اشارت کن
به زلف خویش، که او در کشد به زنجیرش ۴
روان برای تو شاهی فدا کند جان را
اگر ز گوشه غمزه تو میزنی تیرش ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۶۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۷ - در این گلشن چه سازد بلبل از زاری و فریادش
گوهر بعدی:شماره ۱۰۹ - گل نو آمد و هر کس به عیش و عشرت خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.