هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از ناامیدی و یأس خود از دنیا و زمانه میگوید. او از بیوفایی گردون، نبودن صفا و نوایی در زندگی، و بیثمر بودن عقل در راهنمایی انسان شکایت دارد. همچنین، او اشاره میکند که در این دنیا، جز خود انسان، کسی نیست که بتواند مراد او را برآورده کند و از خشکسالی فضل و کرم در جهان گله میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، مضامین یأس و ناامیدی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد. خوانندگان با سن بالاتر بهتر میتوانند با این مفاهیم ارتباط برقرار کرده و آنها را تحلیل کنند.
شماره ١۶٠ - ما را شکایتیست ز گردون دون نواز
ما را شکایتیست ز گردون دون نواز
کانرا چو دور او سرو پائی پدید نیست ۱
بس ماجری که خاسته بینم زهر کنار
واندر میان جمله صفائی پدید نیست ۲
کردم نگاه در گل و بلبل بباغ فضل
در هیچ فصل برگ و نوائی پدید نیست ۳
شد کارگاه فضل بدستان روزگار
وین غم بتر که عقده گشائی پدید نیست ۴
گفتم بعقل جان نبرم از ره مخوف
زیرا چو عقل راهنمائی پدید نیست ۵
دیدیم و آزموده بکرات حال عقل
زو نیز هم اصابت رائی پدید نیست ۶
از خود طلب مراد خود ایدل که غیر تو
در خانه هیچ خانه خدائی پدید نیست ۷
گردون بمهرت ار چه که دل گرمئی دهد
مغرور آن مشو که وفائی پدید نیست ۸
ایدل علاج تو گر ازاینسان کند فلک
دمساز درد شو که دوائی پدید نیست ۹
در شام غم بظلمت دلگیر خوش برای
کز صبح خرمیت ضیائی پدید نیست ۱۰
از خشکسال مکرمت اغصان فضل را
در هیچ فصل نشو و نمائی پدید نیست ۱۱
ابن یمین کرم مطلب در جهان که آن
عنقای مغربست که جائی پدید نیست ۱۲
کانرا چو دور او سرو پائی پدید نیست ۱
بس ماجری که خاسته بینم زهر کنار
واندر میان جمله صفائی پدید نیست ۲
کردم نگاه در گل و بلبل بباغ فضل
در هیچ فصل برگ و نوائی پدید نیست ۳
شد کارگاه فضل بدستان روزگار
وین غم بتر که عقده گشائی پدید نیست ۴
گفتم بعقل جان نبرم از ره مخوف
زیرا چو عقل راهنمائی پدید نیست ۵
دیدیم و آزموده بکرات حال عقل
زو نیز هم اصابت رائی پدید نیست ۶
از خود طلب مراد خود ایدل که غیر تو
در خانه هیچ خانه خدائی پدید نیست ۷
گردون بمهرت ار چه که دل گرمئی دهد
مغرور آن مشو که وفائی پدید نیست ۸
ایدل علاج تو گر ازاینسان کند فلک
دمساز درد شو که دوائی پدید نیست ۹
در شام غم بظلمت دلگیر خوش برای
کز صبح خرمیت ضیائی پدید نیست ۱۰
از خشکسال مکرمت اغصان فضل را
در هیچ فصل نشو و نمائی پدید نیست ۱۱
ابن یمین کرم مطلب در جهان که آن
عنقای مغربست که جائی پدید نیست ۱۲
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۲
۲۵۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ١۵٩ - مرد آزاده در میان گروه
گوهر بعدی:شماره ١۶١ - مرد بیمار کاحتما نکند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.