هوش مصنوعی:
در این شعر، شاعر از یک شب دوشنبه و ملاقات با معشوقهای زیبا و حورنژاد میگوید. آنها مانند وامق و عذرا با هم خلوت میکنند و به بازی نرد مشغول میشوند. معشوقه با ظرافت بازی میکند و شاعر تحت تأثیر هنر و زیبایی او قرار میگیرد. شاعر ابراز علاقه میکند و معشوقه با مهربانی پاسخ میدهد. در پایان، شاعر از مهارت و زیبایی معشوقه تمجید میکند و آرزوی طول عمر برای او دارد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مضامین عاشقانه و استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، درک کامل زیباییشناسی و ظرافتهای ادبی آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ٢٠٧ - اتفاقم شب دوشین بوثاقی افتاد
اتفاقم شب دوشین بوثاقی افتاد
کاندرو بود حریفی صنمی حور نژاد ۱
من و او بر صفت وامق و عذرا با هم
کرده از اول شب خلوت و عشرت بنیاد ۲
ناگه آن چارده شب ماه بتم را در سر
هوس باختن یک ندبی نرد افتاد ۳
مهره از کیسه برون کرد و بگسترد بساط
پنج تا خصل باوستادی خود طرحم داد ۴
کعبتین را چو بمالید بسیمین کف دست
از دل طاسک پولاد برآمد فریاد ۵
وه که در بازی فارد چه ظرافتها کرد
ذوق آنم نرود در همه عمر از یاد ۶
من چو نقد دل و جانرا بنهادم پیشش
او زلب یکدو سه تا بوسه گروگان بنهاد ۷
ده هزارش حیل و مکر بهر باختنی
بیشمارش نکت و غمز بهر نطق گشاد ۸
گفتمش گر تو اشارت کنی امشب فردا
خانه گیرم بسر کوی تو ایحور نژاد ۹
گفت سهل است ترا بر سر و چشمم جایست
گفتم ایماه خدا عمر طویلت بدهاد ۱۰
در سبکباری منصوبه ندیدم مثلش
در همه عرصه آفاق ندیم و استاد ۱۱
تا بدان دم که بزد داو و تمامی وا برد
کافرین بر هنر و بازو و بر دستش باد ۱۲
مدتی بود که تا ابن یمین بود ملول
شب دوشین گره بسته ز کارش بگشاد ۱۳
کاندرو بود حریفی صنمی حور نژاد ۱
من و او بر صفت وامق و عذرا با هم
کرده از اول شب خلوت و عشرت بنیاد ۲
ناگه آن چارده شب ماه بتم را در سر
هوس باختن یک ندبی نرد افتاد ۳
مهره از کیسه برون کرد و بگسترد بساط
پنج تا خصل باوستادی خود طرحم داد ۴
کعبتین را چو بمالید بسیمین کف دست
از دل طاسک پولاد برآمد فریاد ۵
وه که در بازی فارد چه ظرافتها کرد
ذوق آنم نرود در همه عمر از یاد ۶
من چو نقد دل و جانرا بنهادم پیشش
او زلب یکدو سه تا بوسه گروگان بنهاد ۷
ده هزارش حیل و مکر بهر باختنی
بیشمارش نکت و غمز بهر نطق گشاد ۸
گفتمش گر تو اشارت کنی امشب فردا
خانه گیرم بسر کوی تو ایحور نژاد ۹
گفت سهل است ترا بر سر و چشمم جایست
گفتم ایماه خدا عمر طویلت بدهاد ۱۰
در سبکباری منصوبه ندیدم مثلش
در همه عرصه آفاق ندیم و استاد ۱۱
تا بدان دم که بزد داو و تمامی وا برد
کافرین بر هنر و بازو و بر دستش باد ۱۲
مدتی بود که تا ابن یمین بود ملول
شب دوشین گره بسته ز کارش بگشاد ۱۳
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۳
۲۹۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ٢٠۶ - ای دل از احداث روزگار نگردی
گوهر بعدی:شماره ٢٠٨ - ایدل ایام مستیت بگذشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.