خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از دشمنی دوست قدیمی خود میگوید که باعث از دست دادن موقعیت، مال و آبروی او شده است. او تمام راههایی که رفته به بنبست خورده و آرزو میکند که از شر این دشمنی رها شود و سلامت بماند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و اجتماعی مانند خیانت، از دست دادن موقعیت و مال، و آرزوی رهایی است که درک آنها برای مخاطبان کمسنوسال دشوار است. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسن قابل فهم نباشد.
شماره ٢٨٢ - دشمنی دوسترویم افتادست
دشمنی دوسترویم افتادست
که ز هسیتش نیست خواهم شد ۱
هر رهی کان گرفتم اندر پیش
گشت خر سنگ و بند راهم شد ۲
بسکه زد رای ناصواب مرا
عرض عرض و مال و جاهم شد ۳
بو که باری ز دست او برهم
بسلامت سر ار کلاهم شد ۴
که ز هسیتش نیست خواهم شد ۱
هر رهی کان گرفتم اندر پیش
گشت خر سنگ و بند راهم شد ۲
بسکه زد رای ناصواب مرا
عرض عرض و مال و جاهم شد ۳
بو که باری ز دست او برهم
بسلامت سر ار کلاهم شد ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ٢٨١ - دامن مرد کاهلی چو گرفت
گوهر بعدی:شماره ٢٨٣ - در قصه شنیده ام که ابلیس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.