شاعر در این متن بیان میکند که از این پس به درگاه مخلوق نخواهد رفت و به جای آن، به کنج عزلت و خلوت خود پناه خواهد برد. او از آشفتگی و بیقراری روحی خود میگوید و خراباتی را به عنوان جایگاهی آرامشبخش توصیف میکند. شاعر همچنین به یاری اشاره میکند که مانند تیر، قدرتمند و اثرگذار است و از غمهایش سخن میگوید. در ادامه، او به زیبایی و لطافت معشوق خود اشاره کرده و سوگند میخورد که خداوند به حکمت خود، جهان را آفریده است. در پایان، شاعر خود را از خوبی و بدی جهان فارغ میداند و همهچیز را به خداوند متعال نسبت میدهد.
متن دارای مفاهیم عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی قدیمی ممکن است درک آن را برای سنین پایینتر دشوار کند.
شماره ۴٧١ - دیگر نروم بر در مخلوق ازین پس
آسیمه سری تا بکی امبارم ازین پس ۱
جمعیت خاطر چو بود کنج خرابم
خرمتر ازین قبه مینای مقرنس ۲
زین پس من و یاری که قدر است چو تیرم
از بار غمش گشت چو ابروی مقوس ۳
منشور لطافت رخ آن کبک خرامست
طغرای وی از غالیه خطیست مطوس ۴
سوگند بدان صانع قادر که بحکمت
کردست شفاخانه زنبور مسدس ۵
کز نیک و بد کار جهان فارغ و فردم
المنته لله تعالی و تقدس ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.