هوش مصنوعی:
شاعر از درد هجران و فراق معشوق شکایت میکند و بیان میکند که دیگر طاقت این جدایی را ندارد. او از ناتوانی در کنترل دل سرکش خود مینالد و اظهار میکند که حتی جانش در برابر عشق معشوق ارزشی ندارد. همچنین، از بیتوجهی معشوق به احساساتش گلایه کرده و میگوید که نام معشوق را دیگر بر زبان نمیآورد، چرا که این کار درمانی برای دردش نیست.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک کامل آن ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند هجران و فراق نیاز به تجربه و بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۹ - بیش ازین طاقت هجرانم نیست
بیش ازین طاقت هجرانم نیست
برگ این دیده گریانم نیست ۱
دل و جان گر چه عزیزند مرا
نیست در خورد چو جانانم نیست ۲
گفتم از تو سخنی وز من جان
گفت امروز سر آنم نیست ۳
جان زمن بردی و برخواهی گشت
غمم اینست و غم جانم نیست ۴
چند ره توبت کردم که دگر
نبرم نام تو درمانم نیست ۵
دل سرکش که نمیسازد هیچ
آه ازیندل که بفرمانم نیست ۶
برگ این دیده گریانم نیست ۱
دل و جان گر چه عزیزند مرا
نیست در خورد چو جانانم نیست ۲
گفتم از تو سخنی وز من جان
گفت امروز سر آنم نیست ۳
جان زمن بردی و برخواهی گشت
غمم اینست و غم جانم نیست ۴
چند ره توبت کردم که دگر
نبرم نام تو درمانم نیست ۵
دل سرکش که نمیسازد هیچ
آه ازیندل که بفرمانم نیست ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸ - بس آه کم ز عشق تو از آسمان گذشت
گوهر بعدی:شماره ۱۰ - باز مرا عشق گریبان گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.