خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از درد فراق و جدایی میگوید و بیان میکند که چگونه ضعف و ناتوانی او را به جایی رسانده که حتی باد نیز لباسش را میرباید. او میخواهد با معشوق سخنی بگوید، اما گریه راه گفتار را بر او میبندد.
متن دارای مضامین عاشقانه و غمانگیز است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از زبان و استعارههای شعر کلاسیک ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۲۶ - چه عجب گر دلت زمن بگرفت
چه عجب گر دلت زمن بگرفت
که مرا دل زخویشتن بگرفت ۱
شدم از ضعف آنچنان که مرا
باد بربود و پیرهن بگرفت ۲
سخنی با تو خواستم گفتن
گریه خود راه بر سخن بگرفت ۳
که مرا دل زخویشتن بگرفت ۱
شدم از ضعف آنچنان که مرا
باد بربود و پیرهن بگرفت ۲
سخنی با تو خواستم گفتن
گریه خود راه بر سخن بگرفت ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۵ - امروز چه بودش که ز من روی نهان داشت
گوهر بعدی:شماره ۲۷ - دل وصالت بشکیبائی یافت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.