هوش مصنوعی: این شعر عرفانی از مولانا بیانگر جدایی از دنیای مادی و پیوستن به عشق الهی است. شاعر خود را از تعلقات دنیوی رها کرده و به عشق حقیقی پیوسته است. او از وحدت وجود سخن می‌گوید و خود را فانی در ذات الهی می‌داند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات عرفانی دارد.

شماره ۹۱ - ما جهانجوی و جهانبان دلیم

ما جهانجوی و جهانبان دلیم
رسته از مملکت آب و گلیم

هستی خویش بغم داده و باز
از عنایات غم دل خجلیم

از ازل آمده و دهر مدار
تا ابد دمبدم و متصلیم

چه گلست اینکه ازو طینت ماست
ما به از لعبت چین و چگلیم

رسته از هستی و پیوند هوا
بسته با آن بت پیمان گسلیم

هدیه ئی نیست که مقبول شود
جان، ز جانانه خود منفعلیم

من بدل دارم و پروانه بپر
هر دو از آتش او مشتعلیم

آن سفر کرده که دل همره اوست
غیر ما نیست که دنبال دلیم

بنده مالک و مسجود ملک
آدم منتظم معتدلیم

همره ماست دو صد قافله دل
همگی بر همگی مشتملیم

همه مستغرق توحید صفا
فانی و باقی لاینفصلیم
کانال گوهرین در ایتا
۲۸۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۹۰ - آتش طور و طوی را قبسم
گوهر بعدی:شماره ۹۲ - یار می آید مرا همواره از هر سو بچشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.