خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این بیتها از عشق و اشتیاق به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که حتی بوی زلف معشوق در روز حشر میتواند او را زنده کند. همچنین، او از رنجهای عشق و امید به رسیدن نسیم وصال سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شعری کلاسیک، فهم آن را برای سنین پایین دشوار میکند.
شماره ۵۰ - در حشر گر از زلف تو بویی بمن آید
در حشر گر از زلف تو بویی بمن آید
برخیزم از آن پیش که جان سوی من آید ۱
شد سینه گلستان زتو تا چاک نمودم
شاید که ازین رخنه نسیمی به من آید ۲
برخیزم از آن پیش که جان سوی من آید ۱
شد سینه گلستان زتو تا چاک نمودم
شاید که ازین رخنه نسیمی به من آید ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۹ - نگویم حال خود از حال من گوبی خبر باشد
گوهر بعدی:شماره ۵۱ - دوش چشم ساغر سرشار و خونم باده بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.