هوش مصنوعی:
شاعر در این بیتها از عشق و اسارت خود در زلف و رخ یار سخن میگوید. او ابتدا تصور میکرد که هر یک از این دو (زلف و رخ) او را مفتون خود کردهاند، اما در نهایت زلف یار با درازدستی خود، او را از سایه به آفتاب رها کرد.
رده سنی:
15+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و استعاری است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، درک عمیقتر از شعر کلاسیک معمولاً به سنین نوجوانی و بالاتر نیاز دارد.
شماره ۲ - زلف و رخ یار مبتلا داشت مرا
زلف و رخ یار مبتلا داشت مرا
هر یک مفتون خویش پنداشت مرا ۱
آخر زلفش درازدستی فرمود
وز سایه به آفتاب بگذاشت مرا ۲
هر یک مفتون خویش پنداشت مرا ۱
آخر زلفش درازدستی فرمود
وز سایه به آفتاب بگذاشت مرا ۲
قالب: رباعی
تعداد ابیات: ۲
۳۲۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱ - ای خضر بیابان کلام حکما
گوهر بعدی:شماره ۳ - جانا از رشک می سپارم جان را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.