هوش مصنوعی: این شعر از ظلم و ستم حاکمان و حکومت‌ها سخن می‌گوید که از مردم تحت ستم خراج و باج می‌طلبند، در حالی که خودشان در رفاه هستند. همچنین به دردهای عشق و رنج‌های مردم اشاره دارد و بیان می‌کند که حتی طبیبان نیز برای درمان برخی دردها درمانی نمی‌یابند. شاعر از بی‌عدالتی و تبعیض بین مردم گبر و مسلمان نیز انتقاد می‌کند و در نهایت، به نیاز انسان به صفای باطن و مهربانی اشاره دارد.
رده سنی: 18+ متن دارای مضامین عمیق اجتماعی، انتقادی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین برخی مفاهیم مانند ستم حکومتی و دردهای عشق ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین یا نامفهوم باشد.

شماره ۱۷۴ - بتان شهر که ترکانه باج می طلبند

بتان شهر که ترکانه باج می طلبند
مراد سر بود از هر که تاج می طلبند ۱

نماند در جگرم آب و این سیه چشمان
هنوز از ده ویران خراج می طلبند ۲

ز درد عشق دل خلق روزگار پرست
بغایتی که طبیبان علاج می طلبند ۳

شکر ز شیر جدا می کنند یکجهتان
نه همچو شیر و شکر امتزاج می طلبند ۴

درون درد کشان رخنه رخنه گشت و هنوز
شراب لعل ز جام زجاج می طلبند ۵

منم که روی دلم در شکست کار خودست
وگرنه گبر و مسلمان رواج می طلبند ۶

بجلوه یی نتوان شد چراغ خلوت انس
صفای فطرت و لطف مزاج می طلبند ۷

مران ز انجمن خویش تنگدستان را
که جرعه یی ز سر احتیاج می طلبند ۸

مده ز دست فغانی کمند زلف بتان
که این مراد بشبهای داج می طلبند ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۳۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۷۳ - خزان آمد گریبان را برندی چاک خواهم کرد
گوهر بعدی:شماره ۱۷۵ - آه آتشناک من بوی دل مجنون دهد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.