هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از ناامیدی و اندوه زمانه میگوید و اشاره میکند که دیگران قدر او را نمیدانند. او از بیوفایی روزگار و بیتوجهی اطرافیان شکایت دارد و احساس تنهایی و غربت میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی در این شعر وجود دارد که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با این مضامین ارتباط برقرار کنند.
شماره ۳۶۵ - شد باز به دیدار سحر چشم جهانی
شد باز به دیدار سحر چشم جهانی
بیدار نشد بخت عجب خواب گرانی ۱
ما را خبر از محنت و اندوه زمانه
وقت است که بی یاد تو باشیم زمانی ۲
شک نیست که طفل ره ارباب طریق است
پیری که نگفته است ارادت به جوانی ۳
تا دیده چه نامحرمیی دید ز اشکم
کز خانهٔ مردم به درش کرد روانی ۴
کس را نبود مایهٔ قدر تو خیالی
گر یار بگوید که سگ ماست فلانی ۵
بیدار نشد بخت عجب خواب گرانی ۱
ما را خبر از محنت و اندوه زمانه
وقت است که بی یاد تو باشیم زمانی ۲
شک نیست که طفل ره ارباب طریق است
پیری که نگفته است ارادت به جوانی ۳
تا دیده چه نامحرمیی دید ز اشکم
کز خانهٔ مردم به درش کرد روانی ۴
کس را نبود مایهٔ قدر تو خیالی
گر یار بگوید که سگ ماست فلانی ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۶۴ - دلا ز لذت مستی گهی خبر یابی
گوهر بعدی:شماره ۳۶۶ - کجا باشد چو می روشن ضمیری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.