درباره خیالی بخارایی
احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر میزیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغبیک میزیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت.
شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است.
آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
شماره ۱ - ای بی خبر از محنت و شاد از الم ما
شماره ۲ - با رخت صورت چین چند کند دعوی را
شماره ۳ - با من ای مردمک دیده نظر نیست تو را
شماره ۴ - بیش از این مپسند در زاری منِ درویش را
شماره ۵ - تا به کی باشد چو نی با ناله دمسازی مرا
شماره ۶ - تا دو چشم سیهت غارتِ جان کرد مرا
شماره ۷ - چون نی اگر چه عمری خوش می نواخت ما را
شماره ۸ - خطت چون از سواد شب رقم زد صفحهٔ مه را
شماره ۹ - زهی راست از تو همه کار ما
شماره ۱۰ - طیلسانت چو کژ افتاد ببستی او را
شماره ۱۱ - گر ز می رنگ نبودی گل سیرابش را
شماره ۱۲ - گهی که عشق به خود راه می نمود مرا
شماره ۱۳ - گیسو برید و شد فزون مهرش منِ گمراه را
شماره ۱۴ - ناصح چه کار دارد در عشقِ یار با ما
شماره ۱۵ - هر خبر کز سرکشی گوید صبا
شماره ۱۶ - عشق می گفت از کَرَم های حبیب
شماره ۱۷ - ما به چشمت عشق می بازیم و او در عین خواب
شماره ۱۸ - آنچه بی روی توام گریه به روی آورده است
شماره ۱۹ - آن روز مه این نور سعادت به جبین داشت
شماره ۲۰ - آن معلم که لبت را روش جان آموخت
شماره ۲۱ - آنها که بی تو در دل و جان سقیم ماست
شماره ۲۲ - آه کز سعی رقیبان یار ترک من گرفت
شماره ۲۳ - آیت حسن را که نام وفاست
شماره ۲۴ - آن پری چهره که در پردهٔ جان مستور است
شماره ۲۵ - ار شیخ صومعه ست وگر رندِ دیرِ توست
شماره ۲۶ - از بلای عشق تو تنها دل ما ریش نیست
شماره ۲۷ - از زروه های باغِ خطش یاسمین یکی ست
شماره ۲۸ - از سبزهٔ خطّت ورق گل رقمی یافت
شماره ۲۹ - افسوس که صورت تُتق چهرهٔ معنی ست
شماره ۳۰ - افسوس که جز ناله مرا همنفسی نیست
شماره ۳۱ - اگر دیده در مهر و مه ناظر است
شماره ۳۲ - اگر گویی که حسن از رویِ من خاست
شماره ۳۳ - ای که همه کار ما راست به تدبیر توست
شماره ۳۴ - باد بر زلف تو بگذشت که عنبر بوی است
شماره ۳۵ - با رخ خوبت که وَرد بوستان خرّمی ست
شماره ۳۶ - باز آی که خلوتگه جانم حرم توست
شماره ۳۷ - با سگت یاری مرا کارِ خود است
شماره ۳۸ - با شمع چو گفتم که نشان غم دل چیست
شماره ۳۹ - به اهل درد غمت هرچه می کند غم نیست
شماره ۴۰ - به قتل خسته دلان غمزهٔ تو قانع نیست
شماره ۴۱ - بیا که بی خبران را خبر ز روی نکو نیست
شماره ۴۲ - بی رخ آن مه که شام زلف را درهم شکست
شماره ۴۳ - پیشِ رخِ تو قصّهٔ یوسف حکایت است
شماره ۴۴ - تا به خون ریزی غمت خنجر گرفت
شماره ۴۵ - تا در این بادیه توفیق ازل همره ماست
شماره ۴۶ - تا دل از سیر و سلوک رهش آگاهی یافت
شماره ۴۷ - تا دل از شوق گل رویت ره صحرا گرفت
شماره ۴۸ - تا ز سودا زدگان عشق خریداری یافت
شماره ۴۹ - تا سر زلف تو در دست صبا افتاده ست
شماره ۵۰ - تا سرو مرا عارض چون یاسمنی هست
شماره ۵۱ - تا سنبل زلفت خبر از گلشن جان گفت
شماره ۵۲ - چمن را تا نسیمت در دماغ است
شماره ۵۳ - خشنود بودن از غمِ عشق تو کار ماست
شماره ۵۴ - دلا بنیاد جان را محکمی نیست
شماره ۵۵ - دلا طریقهٔ عشّاق خود پرستی نیست
شماره ۵۶ - دل به زاری دامن زلف جفا کارش گرفت
شماره ۵۷ - دلم را مقام عبادت درِ اوست
شماره ۵۸ - دلم از دردِ فراق تو قوی افگار است
شماره ۵۹ - دل ناگرفته خال تو در زلف جا گرفت
شماره ۶۰ - دل وصل تو می خواهد و دلخواست همین است
شماره ۶۱ - دلی که صرف تو شد نقد عشق قیمت اوست
شماره ۶۲ - رنجور عشق را سر ناز طبیب نیست
شماره ۶۳ - ز بس که عشق تو شوری به شهر و کو انداخت
شماره ۶۴ - زلف تو را که شامِ پریشانی من است
شماره ۶۵ - سروِ بالای تو در عالم خوبی علم است
شماره ۶۶ - سروِ بالای تو را شیوه بلا انگیزی ست
شماره ۶۷ - سرو تا بندهٔ بالای تو شد آزاد است
شماره ۶۸ - سنبل باغ رخت غالیه بو افتاده ست
شماره ۶۹ - شمع رویت را چراغ آسمان پروانه یی ست
شماره ۷۰ - کدامین رسم و آیینی که در رندان مفرّد نیست
شماره ۷۱ - کجا روم که مرا جز درت پناهی نیست
شماره ۷۲ - که می داند میِ شوق از چه جام است
شماره ۷۳ - گر چه ابر زندگی جان بخش و صافی مشرب است
شماره ۷۴ - گرچه اشک منِ غمدیده سراسر گهر است
شماره ۷۵ - گرچه تو حقیری و گناه تو عظیم است
شماره ۷۶ - گرچه شمار عاشق زنّار زلف یار است
شماره ۷۷ - گرچه طریق وفا قدیم است
شماره ۷۸ - گرچه ماه نو به شوخی بی نظیر عالم است
شماره ۷۹ - گریهٔ خون سرِ ره بر منِ درویش گرفت
شماره ۸۰ - گنجی ست عشق یار که عالم خراب اوست
شماره ۸۱ - لاله را همچو بتان عارض دلجویی نیست
شماره ۸۲ - مرا از دل خبر جز بی دلی نیست
شماره ۸۳ - مرا که تحفهٔ جان در بدن هدایت توست
شماره ۸۴ - نالهٔ دلسوز نی شرح غمی بیش نیست
شماره ۸۵ - نرگس خیال چشم تو در خواب ناز یافت
شماره ۸۶ - نقدی ست دل که سکّهٔ محنت به نام اوست
شماره ۸۷ - هر آن حدیث که در دعویِ محبّت توست
شماره ۸۸ - هر خسته خاطری که چو نی چشم باز نیست
شماره ۸۹ - هر دُر اشکی که آمد چشم گریان را به دست
شماره ۹۰ - هر دل که به عشق مبتلا نیست
شماره ۹۱ - هرکسی گوید که درد عشق را تدبیر چیست
شماره ۹۲ - هرکه از دیدار جانان همچو من مهجور نیست
شماره ۹۳ - یار جز در پیِ آزار دل ریش نرفت
شماره ۹۴ - آزاد بنده یی که قبول دلی شود
شماره ۹۵ - آن شاخ گل خرامان در باغ چون برآید
شماره ۹۶ - آن گوهر حسنی که بدان فخر توان کرد
شماره ۹۷ - آن دم ایاز خاص به مقصود می رسد
شماره ۹۸ - آنها که ز آیینهٔ دل زنگ زدودند
شماره ۹۹ - آه که نیش غمت خاطر من ریش کرد
شماره ۱۰۰ - از آتش دل هر کس در سینه غمی دارد
شماره ۱۰۱ - از مخزن دل دیده هر آن دُر که بر آورد
شماره ۱۰۲ - اشکم به جست و جوی او بر خاک آن درمی رود
شماره ۱۰۳ - افسوس که ره بینان یک یک ز نظر رفتند
شماره ۱۰۴ - اگرچه دل نصیب از چشم شوخت مکر و فن دارد
شماره ۱۰۵ - اگر چه صاحب معنی همه هنر باشد
شماره ۱۰۶ - اگر معارضه حُسن تو را به حور افتد
شماره ۱۰۷ - اوّل استادی که عشق و حسن را تقسیم کرد
شماره ۱۰۸ - اهل دل در طلبت صاحب تدبیر شدند
شماره ۱۰۹ - ای دل از باطن آن فرقه که صاحب قدمند
شماره ۱۱۰ - ای لبت کام دل بی سروسامانی چند
شماره ۱۱۱ - ای آنکه به جور از تو تبرّا نتوان کرد
شماره ۱۱۲ - با آفتاب رویت چون مه نمی برآید
شماره ۱۱۳ - باد از هوای کوی تو پیغام می دهد
شماره ۱۱۴ - باز آواز نی و فریاد درد انگیز عود
شماره ۱۱۵ - باد اگر یاد سرو ما نکند
شماره ۱۱۶ - باز از قدم گل چمن پیر جوان شد
شماره ۱۱۷ - باز این دل خود کام به فرمان کسی شد
شماره ۱۱۸ - باز بالا بنمودی و بلا خواهد شد
شماره ۱۱۹ - باز بیرون شدی و نوبت حیرانی شد
شماره ۱۲۰ - باز ره بینان نشان از قرب منزل می دهد
شماره ۱۲۱ - باشد که ز رخسار ترا پرده برافتد
شماره ۱۲۲ - با غمت هرچند کار درد ما مشکل شود
شماره ۱۲۳ - به بازی حلقهٔ زلف تو دل برد از من و خم زد
شماره ۱۲۴ - به جهان لطیف طبعی که ز خود ملال دارد
شماره ۱۲۵ - تابِ خطت قرار ز بخت سیاه برد
شماره ۱۲۶ - تابِ رویت رونق خورشید عالمتاب برد
شماره ۱۲۷ - تا بر بیاض رویت خطّ سیه برآمد
شماره ۱۲۸ - تاب رویت به فروغ مه تابان ماند
شماره ۱۲۹ - تا به رحمت خوان قسمت را مزیّن کرده اند
شماره ۱۳۰ - تا بنفشه برد بویی از خطت در تاب شد
شماره ۱۳۱ - تا به سودای تو دل را عشق و همّت یار شد
شماره ۱۳۲ - تا به کی چشم تو جز غارت دینها نکند
شماره ۱۳۳ - تا به کی نقد دلم صرف غم هجران شود
شماره ۱۳۴ - تا به معنی اهل صورت دم ز آب و گل زدند
شماره ۱۳۵ - تا جان ز وفای دهن تنگ تو دم زد
شماره ۱۳۶ - تا جفایی نکشد دل به وفایی نرسد
شماره ۱۳۷ - تا خرد خیمه سوی عالم جسمانی زد
شماره ۱۳۸ - تا خطت خود را به سودای خطا خواهد کشید
شماره ۱۳۹ - تا دل به وصف آن دهن عرض تکلّم می کند
شماره ۱۴۰ - تا دلم شیوهٔ آن زلف دوتا می داند
شماره ۱۴۱ - تا راهروان در حرم دل نرسیدند
شماره ۱۴۲ - تا ز خاک قدمت باد خبر می آرد
شماره ۱۴۳ - تا ز عشق اهل نظر آئینه یی برساختند
شماره ۱۴۴ - تا زلف تو دلم را پا بستهٔ بلا کرد
شماره ۱۴۵ - تا زلف رهزن تو ز عنبر کمند کرد
شماره ۱۴۶ - تا ز نسیم رحتمش رایحهای به ما رسد
شماره ۱۴۷ - تا کافر چشمت ز مژه عزم سپه کرد
شماره ۱۴۸ - تا گرد عارض تو خط سبز بردمید
شماره ۱۴۹ - تا گلشن از طراوت روی تو یاد داد
شماره ۱۵۰ - تا نخست از طرف عشق تو فرمان نرسید
شماره ۱۵۱ - تا نشد زلفت پریشان وقت ما برهم نزد
شماره ۱۵۲ - ترک چشمت بی سپاه حُسن خنجر می زند
شماره ۱۵۳ - تو را به جز سخن اندر دهن نمی گنجد
شماره ۱۵۴ - چشمت آزار ما چه می خواهد
شماره ۱۵۵ - چشمت که به جز فتنه گری کار ندارد
شماره ۱۵۶ - چنین که چشم تو پروای دادخواه ندارد
شماره ۱۵۷ - چو زلف بی قرارش قصد جان کرد
شماره ۱۵۸ - چو سرو هر که در این بوستان هوای تو کرد
شماره ۱۵۹ - چو عطّار صبا در چین زلفت مشگ می بیزد
شماره ۱۶۰ - چون نه شادیّ و نه محنت به کسی می ماند
شماره ۱۶۱ - چو نام مستیِ نرگس به بزم باغ برآمد
شماره ۱۶۲ - خدا بتان جفا کیش را وفا بخشد
شماره ۱۶۳ - خطت را تا به خون ریزی نشان شد
شماره ۱۶۴ - خطت صحیفهٔ مه را نقاب مشگین کرد
شماره ۱۶۵ - خیال روی تو از سر به در نخواهم کرد
شماره ۱۶۶ - خیز که پیر مغان میکده را درگشاد
شماره ۱۶۷ - در ازل مهر تو با جان رقم غم می زد
شماره ۱۶۸ - در ازل قطرهٔ خونی که ز آب و گِل شد
شماره ۱۶۹ - در چمن سبزهٔ سیراب به هرجا که رسید
شماره ۱۷۰ - در چمن دوش به گل بلبل دشوار پسند
شماره ۱۷۱ - دلم جز داغ نومیدی ز جان حاصل همین دارد
شماره ۱۷۲ - دل جز به غمت خاطر خوشنود ندارد
شماره ۱۷۳ - دل به رویت هوس صحبت جانی دارد
شماره ۱۷۴ - دل نه جز غصّه محرمی دارد
شماره ۱۷۵ - دل به یاد لب لعلت سخن از نوش نکرد
شماره ۱۷۶ - دلم جز با غمت خرّم نباشد
شماره ۱۷۷ - دلِ شکسته چو در آرزوی لعل تو خون شد
شماره ۱۷۸ - دل جفای خطت از دور قمر می داند
شماره ۱۷۹ - دلم از زلف تو پا بستهٔ سودا آمد
شماره ۱۸۰ - دل در آن زلف شد و روی دل افروز ندید
شماره ۱۸۱ - دوش می گفتم که ماه این دلفروزی از که دید
شماره ۱۸۲ - راستی را شیوه یی کآن سرو قامت می کند
شماره ۱۸۳ - روی تو طعنه بر گُل سیراب می زند
شماره ۱۸۴ - ز بهر غارت جان عشق لشکر اندازد
شماره ۱۸۵ - ز غمزه چشم تو چون تیر در کمان آورد
شماره ۱۸۶ - سپاه عشق از آن لحظه خیمه بالا زد
شماره ۱۸۷ - سرشک تا به کی از چشم آن و این افتد
شماره ۱۸۸ - سرکشید از کبر ابلیس و چنین مهجور شد
شماره ۱۸۹ - سرو هرگز در چمن کاری چنین زیبا نکرد
شماره ۱۹۰ - سروِ قدّت طرف باغ چو پا می ماند
شماره ۱۹۱ - سریر فقر که با هیچ پادشا ندهند
شماره ۱۹۲ - سزد که زلف تو آن رخ پی نظاره نماید
شماره ۱۹۳ - شبی کآن ماه با ما خوش برآید
شماره ۱۹۴ - صاحب روی نکو منصب دولت دارد
شماره ۱۹۵ - ز بس کز گریه چشم من به خونِ ناب می سازد
شماره ۱۹۶ - صبا به تحفه نسیمی که دلگشای آرد
شماره ۱۹۷ - طالب دردِ عشق تو فکر دوا نمی کند
شماره ۱۹۸ - طوطیِ عقلم که دعویّ تکلّم می کند
شماره ۱۹۹ - عاقبت حسرتِ لعل تو دلم را خون کرد
شماره ۲۰۰ - غم نیست اگر زلفت با فتنه سری دارد
شماره ۲۰۱ - کس نیست که کار ما برآرد
شماره ۲۰۲ - کسی چو نیست که پیش تو عذر ما خواهد
شماره ۲۰۳ - کسی را که رویت هوس می کند
شماره ۲۰۴ - کسی کآشفتهٔ سودای آن زنجیر مو آمد
شماره ۲۰۵ - کسی که نسبت قدّت به سرو ناز کند
شماره ۲۰۶ - کسی چون گل دهن پرخنده دارد
شماره ۲۰۷ - کسی کاو به جانان وصالی ندارد
شماره ۲۰۸ - کسی که سلسلهٔ زلف مشکبو دارد
شماره ۲۰۹ - کسی کز خوان قسمت مفلسان را جام می بخشد
شماره ۲۱۰ - کمند زلف توام پای بند سودا کرد
شماره ۲۱۱ - کنون چو در طلبش اشک رو به ره دارد
شماره ۲۱۲ - گر ای اشک دیده به خویشت بخواند
شماره ۲۱۳ - گر بعد اجل دردِ تو با خویش توان برد
شماره ۲۱۴ - گر تیغ زند یار نخواهیم حذر کرد
شماره ۲۱۵ - گرچه هر دم سیل اشک ما به دریا می رود
شماره ۲۱۶ - گرچه دل بهره ز کیش تو خدنگی دارد
شماره ۲۱۷ - گرچه شب غم ساختم چون شمع من با سوز خود
شماره ۲۱۸ - گر ز بالای تو هر ساعت بلا باید کشید
شماره ۲۱۹ - گر شبی ماه رخت پرده ز رو برگیرد
شماره ۲۲۰ - گر قدح با لب میگون تو لافی دارد
شماره ۲۲۱ - گر نه با من سر زلفت به جفا پیدا شد
شماره ۲۲۲ - گر ندیدی کز سرای دیده ام خون می چکد
شماره ۲۲۳ - گر همچونی دم می زنم از سوز دل خون می رود
شماره ۲۲۴ - گل جامه دران بار دگر سر به در آورد
شماره ۲۲۵ - گهی به پای تو جانم سرِ نیاز کشید
شماره ۲۲۶ - گوهر اشکم که راز دل هویدا می کند
شماره ۲۲۷ - گهی چشمت به نیش غم دلم را ریش می دارد
شماره ۲۲۸ - گهی که باغ ز فصل بهار یاد دهد
شماره ۲۲۹ - گهی کز خوان قسمت مفلسان را کام می بخشند
شماره ۲۳۰ - گهی که آیت حسن تو را بیان کردند
شماره ۲۳۱ - لبت جانبخش و دلجو می نماید
شماره ۲۳۲ - ما را ز سر خیال تو بیرون نمی شود
شماره ۲۳۳ - ماه رخسارِ تو دید و عاشقی بنیاد کرد
شماره ۲۳۴ - مرا بی تو راحت الم می نماید
شماره ۲۳۵ - مرا تا سوز دل هر شب بلای تن نخواهد شد
شماره ۲۳۶ - مرا دوش از آن لب بسی رنگ بود
شماره ۲۳۷ - مرا که دوش زِیادت زیاده دردی بود
شماره ۲۳۸ - مرا می سوزد آن بدخو که کار خودنکو سازد
شماره ۲۳۹ - مرا یاد آن روی دیوانه کرد
شماره ۲۴۰ - مسافران که در این ره به کاروان رفتند
شماره ۲۴۱ - میر مجلس که چو لب بادهٔ روشن دارد
شماره ۲۴۲ - ناز مه جز به همین نیست که نوری دارد
شماره ۲۴۳ - نکردم جز به زلف یار پیوند
شماره ۲۴۴ - واقف از جام می لعل تو مدهوشانند
شماره ۲۴۵ - هر جفایی که کند روی تو نیکو باشد
شماره ۲۴۶ - هر خطایی که سزاوار عتابی باشد
شماره ۲۴۷ - هردم از جانب او تیغ بلا می آید
شماره ۲۴۸ - هردم از غیبم به گوش دل ندایی می رسد
شماره ۲۴۹ - هر دم به صورتی یار دیدار می نماید
شماره ۲۵۰ - هر شبی زلفش مرا دربند سودا می کشد
شماره ۲۵۱ - هرکجا خطّ تو عرض نافهٔ چینی کند
شماره ۲۵۲ - هرکه زاین وادی به کوی بخت و دولت می رسد
شماره ۲۵۳ - هرکه سر در قدمِ مردم مقبل ننهاد
شماره ۲۵۴ - هرگز به جهان چیزی جز یار نمی ماند
شماره ۲۵۵ - هندوی زلف تو زآن حال مشوّش دارد
شماره ۲۵۶ - یارب کدام دل که ز سوز تو دم نزد
شماره ۲۵۷ - یار درد بی دلان را دید و تدبیری نکرد
شماره ۲۵۸ - یار در کار دلم کوشش بسیاری کرد
شماره ۲۵۹ - از چشم ما چو می طلبد لعل او گهر
شماره ۲۶۰ - از گوهر اشک ار نشود دیده توانگر
شماره ۲۶۱ - چه بود افسانهٔ منصور با یار
شماره ۲۶۲ - دلا غم یار ما شد دل به جا دار
شماره ۲۶۳ - گر به رویت کنند نسبت حور
شماره ۲۶۴ - عمری دویده ایم به دنبالِ اهل راز
شماره ۲۶۵ - ما را ز روزگار غمِ روزگار بس
شماره ۲۶۶ - آب شد پیش لبت قند چو تر کردیمش
شماره ۲۶۷ - آن دل که به فن برد ز من غمزهٔ مستش
شماره ۲۶۸ - آنکه رحمی نیست بر حال منش
شماره ۲۶۹ - اشکِ چشم من که جان نقد روان می خواندش
شماره ۲۷۰ - اگر در بند سودا نیست با من زلف مشگینش
شماره ۲۷۱ - تا در دلت غمی بوَد از دلپذیر خویش
شماره ۲۷۲ - چه کرد سرو به قدّت که بر کشیدندش
شماره ۲۷۳ - چون طلب کردیم فیضی از سحاب رحمتش
شماره ۲۷۴ - در عشق از آن خوشدلم از چشم ترِ خویش
شماره ۲۷۵ - دلا به دست هوس تار زلف یار مکش
شماره ۲۷۶ - کجاست ساغر می تا به گردش آرندش
شماره ۲۷۷ - دل چو گشت از جام معنی جرعه نوش
شماره ۲۷۸ - روزگاری ست که از غایت نادانی خویش
شماره ۲۷۹ - گر ترحّم نکند طرّهٔ بی آرامش
شماره ۲۸۰ - ما را به درِ دوست گشاد از هوس خویش
شماره ۲۸۱ - ما را همین زبانی ست آن نیز در دعایش
شماره ۲۸۲ - یار اگر بد کند ای دل نتوان گفت بدش
شماره ۲۸۳ - هر نقد دل کآن غمزهٔ پر حیله می آرد به کف
شماره ۲۸۴ - گر بیابد شرف خدمت آن حور ملک
شماره ۲۸۵ - شمع می گفت به پروانه شبی در محفل
شماره ۲۸۶ - آه کز زلفت اسیر بند زنّار آمدم
شماره ۲۸۷ - از آن ز دیده و دل اشک و آه می خواهم
شماره ۲۸۸ - ای ز چشمت چشم نرگس نسخه یی امّا سقیم
شماره ۲۸۹ - تا به روی از دیده اشک لاله گون می آیدم
شماره ۲۹۰ - تا خاک راه همت اهل صفا شدم
شماره ۲۹۱ - خیزید تا ز خاک درش درد سر بریم
شماره ۲۹۲ - دل خون شد و زاین راه به جایی نرسیدیم
شماره ۲۹۳ - دل گم شد و جز بر دهنش نیست گمانم
شماره ۲۹۴ - زهی تیره از زلف تو روز، شام
شماره ۲۹۵ - سرشک جانب خاک در تو بست احرام
شماره ۲۹۶ - گرچه از جا شد دل و بر جان بلا می آیدم
شماره ۲۹۷ - گرچه روزی چند دور از کعبهٔ روی توام
شماره ۲۹۸ - گهی که جانب آن زلف خم به خم بینیم
شماره ۲۹۹ - ما به اوّل ستم زلف تو را خوش کردیم
شماره ۳۰۰ - ما به فکر دهنت ذوق شکر یافته ایم
شماره ۳۰۱ - مابه وجهی صفت روی تو با مه کردیم
شماره ۳۰۲ - ما در خیال زلف تو شبگیر می کنیم
شماره ۳۰۳ - ما دل به تو دادیم و کمِ خویش گرفتیم
شماره ۳۰۴ - ما ز تقصیر عبادت چون پشیمان آمدیم
شماره ۳۰۵ - ما که هرشب همچو شمع از تاب و تب در آتشیم
شماره ۳۰۶ - مرا که بر سر کویت سگ وفا دارم
شماره ۳۰۷ - مرا مکش که تو را خاک رهگذار شدم
شماره ۳۰۸ - من که با لعل تو فارغ ز می رنگینم
شماره ۳۰۹ - من که از دیدهٔ معنی به رخت می نگرم
شماره ۳۱۰ - آخر ای جان لب شیرین تو را جان گفتن
شماره ۳۱۱ - ای رفیقان به شب هجر چو از آتش من
شماره ۳۱۲ - ای مهر تو انیس دل ناتوان من
شماره ۳۱۳ - با آنکه بر مزارم نگذشت قاتل من
شماره ۳۱۴ - به غیر چشمهٔ حیوان کرا رسد گفتن
شماره ۳۱۵ - تا دست دهد روی چو خورشید تودیدن
شماره ۳۱۶ - تا رندی و نیاز نشد رسم و راه من
شماره ۳۱۷ - تا می فشاند سوز دل خون از کباب خویشتن
شماره ۳۱۸ - گر تو را میلی ست بر قتل زبون خویشتن
شماره ۳۱۹ - گرچه اسرار نهانی می شود معلوم من
شماره ۳۲۰ - گر شود بر خاک کویت فرصت سر باختن
شماره ۳۲۱ - من که باشم که بود لایق تو خدمت من
شماره ۳۲۲ - ای به حُسن آفتاب چاکر تو
شماره ۳۲۳ - به هوا و هوس نکهت پیراهن تو
شماره ۳۲۴ - تا چمن دم زد ز لطف عارض رعنای او
شماره ۳۲۵ - تا قدح هردم چرا بوسد لب میگون او
شماره ۳۲۶ - خیز ای ندیم خاصّ درِ پادشاه شو
شماره ۳۲۷ - دلیر آن است که در دیده بود منزل او
شماره ۳۲۸ - صوفی ما جام باشد باده تا باشد در او
شماره ۳۲۹ - کسی که پیرویِ عشق نیست عادت او
شماره ۳۳۰ - کسی که خاک درِ دوست نیست افسر او
شماره ۳۳۱ - لاله کز گل می برد دل چهرهٔ رعنای او
شماره ۳۳۲ - لطفی که می کند به محبّان عذار او
شماره ۳۳۳ - من آن نیَم که گذارم ز دست دامن تو
شماره ۳۳۴ - ای تیرِ غمت را دل عشّاق نشانه
شماره ۳۳۵ - کنایت ها به آب خضر گفته
شماره ۳۳۶ - گهی دل می خورد خونم گه از راه جفا دیده
شماره ۳۳۷ - نامهٔ طاعت و عصیان چه سفید و چه سیاه
شماره ۳۳۸ - همه شب در غم آن ماه پاره
شماره ۳۳۹ - از این شکسته دو روزی اگر جدا باشی
شماره ۳۴۰ - اگرچه مشگ را باشد به هر سویی خریداری
شماره ۳۴۱ - ای اشک مرا از سر کویش خبری گوی
شماره ۳۴۲ - ای اشک چو در راه طلب گرم دویدی
شماره ۳۴۳ - ای به بوی تو صبا شیفتهٔ هر چمنی
شماره ۳۴۴ - ای پارسا که دایم رو در نماز داری
شماره ۳۴۵ - ای دل آن دم شرف صحبت دلبر یابی
شماره ۳۴۶ - ای دل از خویش گذر تا که به جایی برسی
شماره ۳۴۷ - ای دل به طریقی سوی زلفش اگر افتی
شماره ۳۴۸ - ای دل سر تسلیم بنه بر کف پایی
شماره ۳۴۹ - ای که بر صفحهٔ مه خطّ غباری داری
شماره ۳۵۰ - ای که در عالم خوبی به لطافت علمی
شماره ۳۵۱ - ای گذشته قدت از سرو به خوش رفتاری
شماره ۳۵۲ - ای گل از روی تو آموخته خندان رویی
شماره ۳۵۳ - بدین شوخی که تو بنیاد داری
شماره ۳۵۴ - تا در قدم اهل دلی خاک نگردی
شماره ۳۵۵ - تا دلم را به غم هجر در انداخته ای
شماره ۳۵۶ - تا کی ای شوخ به هر بیخبری می سازی
شماره ۳۵۷ - تا همچو غنچه خندان از خود به در نیایی
شماره ۳۵۸ - تو ای مه گر چه شوخ و بیوفایی
شماره ۳۵۹ - چند ای سرشکِ خون دم از پاکیِّ گوهر می زنی
شماره ۳۶۰ - چه طرفه طرفه تو نقشی چه بوالعجب نوری
شماره ۳۶۱ - خیز ای مست و سلامی به رخ ساقی گوی
شماره ۳۶۲ - دلا تا محنتی بر خودنبینی
شماره ۳۶۳ - دلا چو روی به اقبال مقبلی داری
شماره ۳۶۴ - دلا ز لذت مستی گهی خبر یابی
شماره ۳۶۵ - شد باز به دیدار سحر چشم جهانی
شماره ۳۶۶ - کجا باشد چو می روشن ضمیری
شماره ۳۶۷ - گر ای دل بر طریق عذرخواهی
شماره ۳۶۸ - گر تو ای شمع شبی هم نفس من باشی
شماره ۳۶۹ - گرچه بر اسب سلطنت شاهی و شاهزاده ای
شماره ۳۷۰ - ما نداریم به غیر از جگرِ افگاری
شماره ۳۷۱ - مرا ای مه اگر دیوانه گفتی
شماره ۳۷۲ - مرا در بزم رندان جرعه نوشی
شماره ۳۷۳ - مشکل عشق تو بسیار است و ما را دل یکی
شماره ۳۷۴ - مشاطّه سر زلف تو ببرید به بازی
شماره ۳۷۵ - منم و بادیهٔ عشق و دل آگاهی
شماره ۳۷۶ - نیست در عشق تو سوز من و شمع امروزی
شماره ۳۷۷ - وصل جمشید طلب تا که به جامی برسی