درباره شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی (نام کامل: سید نورالدین نعمت‌الله بن عبدالله بن محمد بن کمال‌الدین یحیی) معروف به سید نورالدین شاه نعمت‌الله ولی (۷۳۰، ۷۳۱–۸۳۲، ۸۳۴)، صوفی و عارف بود. سلسله نعمت‌اللهی منسوب به اوست.
شاه نعمت‌الله از اقطاب و عرفای سدهٔ هشتم و نهم هجری است که طریقتی جدید در تصوف ایجاد کرد و پیروان سایر طریقت‌ها را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. او از جمله شعرای تصوف ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. او در طریقهٔ تصوف مؤسس سلسلهٔ مشهور نعمت‌اللهی است و در راه طریقت و سیر و سلوک مقامی بلند داشته‌است و شیعی مذهب می‌باشد.
او در سن ۵ سالگی با تصوف و عرفان آشنا شد و پدرش میر عبدالله، او را به مجالس صوفیه می‌برد. شهر حلب در آن زمان مرکز مکتب وحدت وجودی ابن عربی بود. شاه نعمت‌الله از این فرصت استفاده کرده و در حلب در خدمتِ محیی‌الدین ابن عربی قرار گرفت و از مکتب و عرفان او بهره برد. شاه نعمت‌الله برای پیشرفت در علوم و فراگیری بیشتر علوم دینی به شیراز سفر کرد. شهر شیراز در آن زمان از مراکز اصلی دروس فقه و مذاهب سنّی بود. شاه نعمت‌الله برای یافتن مرشد و مراد خود به این سو و آن سو و در خدمت شیوخ و مشایخ زیادی قدم برداشت.
شاه نعمت‌الله علوم مقدماتی را نزد شیخ رکن‌الدین شیرازی تحصیل کرده و علم بلاغت را خدمت شیخ شمس‌الدین مکی و حکمت را نزد سید جلال‌الدین خوارزمی و اصول و فقه را نزد قاضی عضدالدین ایجی آموخت و چون علوم ظاهری طبع او را قانع نمی‌کرد سال‌ها به ریاضت و تصفیه و تزکیه باطن مشغول گردید و در پی مراد به سیر و سفر پرداخت تا عاقبت به مکه مشرف شد و از دست شیخ عبدالله یافعی یکی از عرفای عصر خویش خرقه پوشید و به مراد خویش نایل آمد و دست ارادت بدو داد.
شاه نعمت‌الله، به سیر و سفر در ممالک مصر و حجاز و ترکستان و ایران پرداخت و به نشر عرفان و تصوف همت گمارد. او بیست و چهار ساله بود که در مکه با شیخ عفیف‌الدین یافعی دیدار کرد. شیخ یافعی از عرفای بزرگ و با عظمت آن دوران به‌شمار می‌آمد. شیخ یافعی به سلسله‌های طریقت شاذلیه و قادریه متصل می‌شد. شاه نعمت‌الله هفت سال را با شیخ عارف سپری کرد و از او علوم و دانش‌های معنوی زیادی آموخت. شاه نعمت‌الله بعد از آن به مصر رفت و در آنجا به سوی جهان فرهنگ ایرانی روی آورد. وی در بازگشت به ایران پس از ازدواج با نوهٔ دختریِ میر حسینی هروی، به‌سوی کوهبنان کرمان عزیمت کرد و در آنجا به ریاضت طویل‌المدتی پرداخت که مکان مورد نظر به نام تخت امیر معروف است. در طول این مدت، افراد بسیاری در نزد او به تحصیل علوم و معارف صوفیه پرداختند و از محضر ایشان کسب فیض نمودند.
سلسله نعمت‌اللهی، منسوب به شاه نعمت‌الله ولی از عرفای بزرگ ایران و اسلام است.
وی در سال ۸۳۲ (به روایتی ۸۳۴) در ماهان کرمان درگذشت و شمس الدین ابراهیم بمی، پدر سید طاهرالدین بمی، عارف نامیِ هم‌عصر شاه نعمت‌الله، از بم آمد و بر پیکر شاه نعمت الله ولی نماز خواند. مدتِ زندگانیِ شاه نعمت‌الله ولی ۱۰۴ سال ذکر شده‌است و خود او تا ۹۷ سالگیِ خود را بیان داشته‌است.
پیکر وی در آرامگاه شاه نعمت‌الله‌ولی در شهر ماهان به خاک سپرده شده‌است.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
شماره ۱ - ابداً مرغ عقل اگر پرد شماره ۲ - از ازل تا ابد دمی باشد شماره ۳ - از بعد علی است یازده فرزندش شماره ۴ - از تو فربهی طلب نکنیم شماره ۵ - از حقیقت سؤال نتوان کرد شماره ۶ - از خیالات این و آن بگذر شماره ۷ - از غیر به بر به حضرت او پیوند شماره ۸ - از من و ما نماند یک سر مو شماره ۹ - اسب من چون همی خورد گه کاه شماره ۱۰ - اسم و ذات و صفت اگر دانی شماره ۱۱ - اگر داری هوای شرب شربت شماره ۱۲ - اگر در خلق حق را در نیابی شماره ۱۳ - الحق مندرج فی طی محضره شماره ۱۴ - الف و لام و لام و ها هر چار شماره ۱۵ - اللّه‌اکبر تو خوش نیست با سر تو شماره ۱۶ - او در دل و دل به هر طرف گرداند شماره ۱۷ - این حقیقت در همه ساری بود شماره ۱۸ - این خرقهٔ چار وصله بگذار شماره ۱۹ - این ریاضت چو بوتهٔ عشق گداز شماره ۲۰ - این ساغر ما که عین آب است شماره ۲۱ - این صورت خوب و معنی روحانی شماره ۲۲ - این همه رنگهای پر نیرنگ شماره ۲۳ - اینجا به صفت صفت به ما بنمودند شماره ۲۴ - ای دل گرت آئینهٔ اخلاص جلی است شماره ۲۵ - این خرقهٔ چار وصله بگذار شماره ۲۶ - آفتاب آن و ماهتاب این است شماره ۲۷ - آفتاب خوشی است تابنده شماره ۲۸ - آفتابی ز غیب پیدا شد شماره ۲۹ - آمده بود یار بازاری شماره ۳۰ - آن کسانی که اهل عرفانند شماره ۳۱ - آن نور که بر هر دو جهان تابان است شماره ۳۲ - آنها که نام خویش کریمی نهاده‌اند شماره ۳۳ - آینه روشن است این تمثال شماره ۳۴ - آینه روشن است در همه حال شماره ۳۵ - باز گردد به برزخ جامع شماره ۳۶ - باش همچون صاحب قلب سلیم شماره ۳۷ - به جان تو که جانانی ز جان محبوبتر آنی شماره ۳۸ - بر سر کوی عاشقان بگذر شماره ۳۹ - بر یمین و یسار و ارض و سما شماره ۴۰ - بردیم ما نیاز به درگاه بی ‌نیاز شماره ۴۱ - به شنبه روز خوش باشد همه کار شماره ۴۲ - بشنو ای یار من به صدق و نیاز شماره ۴۳ - بگسسته کسی ز هر دو عالم بی ‌شک شماره ۴۴ - بندگی می کن که تا سلطان شوی شماره ۴۵ - بندهٔ او باش و سلطان همه شماره ۴۶ - بندهٔ مخلص است و دولتخواه شماره ۴۷ - به آدینه اگر یابی عروسی شماره ۴۸ - ببین انوار و آن اسرار دریاب شماره ۴۹ - به پنجشنبه مراد خویش می خواه شماره ۵۰ - به رنگی شو که رنگی بر نتابد شماره ۵۱ - به سایه روی منه رو به آفتاب آور شماره ۵۲ - به قدر روزنه تابد به خانه نور قمر شماره ۵۳ - به قدر هر که آورد ایمان شماره ۵۴ - به نور طلعت تو یافتم جمال تو را شماره ۵۵ - به هر چه می ‌نگرم نور طلعت شاه است شماره ۵۶ - به هر طرف که روان می ‌شوید ملک شماست شماره ۵۷ - به یکشنبه بنا آغاز می کن شماره ۵۸ - به هر چه می نگرم نور طلعت شاه است شماره ۵۹ - بوالحسن عشق است وعقل آمد حسن شماره ۶۰ - بوهریره داشت انبانی ز نان شماره ۶۱ - بی شما عمر ما شده بر باد شماره ۶۲ - بیا ای ترک سر مست سر آیی شماره ۶۳ - بی ‌رنگ به نیرنگ ترا رنگی داد شماره ۶۴ - بی مظاهر ظهور مظهر نیست شماره ۶۵ - بی واسطه این علم گر آموخته‌ای شماره ۶۶ - پادشاهی گر همی خواهی از او شماره ۶۷ - پادشه روح است و ملکش چون بدن شماره ۶۸ - پاک باش و پاک باز و پاک نوش شماره ۶۹ - پاک شو تا قبول او گردی شماره ۷۰ - پیر رندانم بیا ای نوجوان شماره ۷۱ - پیرهن و یوسف و بو می ‌رسد شماره ۷۲ - تا تو خود را تمام نشناسی شماره ۷۳ - تا توانی دلی به دست آور شماره ۷۴ - تافته خوش آفتابی بر همه شماره ۷۵ - تو را چکار که در سفره چیست یا ز کجاست شماره ۷۶ - ترازو گر نداری تو ، تو را زوره زند هر کس شماره ۷۷ - ترشروئی و دیگر تلخ گوئی شماره ۷۸ - تن فدا کن که در جهان سخن شماره ۷۹ - جام بی می بگو چه باشد هیچ شماره ۸۰ - جام گیتی ‌نما به ما دادند شماره ۸۱ - جان کهنم به عشق نو شد شماره ۸۲ - جسدت همچو جام و روحت راح شماره ۸۳ - جسم و جان است همچو آب و حباب شماره ۸۴ - جسم و جان خوشی همی یابد شماره ۸۵ - جسم و جانی که دارد این انسان شماره ۸۶ - جوابی خوش چو آبی بشنو از ما شماره ۸۷ - چشم آن دارم که حال چشم من پرسد نگار شماره ۸۸ - چو خسرو از لب شیرین نمی ‌برد کامی شماره ۸۹ - چون دلم کار خاک کم کردی شماره ۹۰ - چون مجرد شد او و عریان شد شماره ۹۱ - چون من ز راه سلامت نمی رسم به سلامت شماره ۹۲ - چون که پر داد مرغ جان را باز شماره ۹۳ - چیزی که مراد دل بر آن است شماره ۹۴ - حرف و معنی جام و می را نوش کن شماره ۹۵ - حسن حسن است که با حسین است شماره ۹۶ - حسن خلق و خلق می ‌دانم ز حق شماره ۹۷ - خانهٔ دل عمارتی می کن شماره ۹۸ - خدمت محمود می ‌جستی ایاز شماره ۹۹ - خری بر اسب و عیسی شد پیاده شماره ۱۰۰ - خواجه بی ‌عقل است و سرگردان شده شماره ۱۰۱ - خواجه‌ای دیدم که می آید ز کیچ شماره ۱۰۲ - خوش آب حیاتی است روان از نفس ما شماره ۱۰۳ - خوش خیالی به خواب می ‌بینم شماره ۱۰۴ - خوش لب ماست یک زمان بنشین شماره ۱۰۵ - در آتش محبت خود را بسوز خوش خوش شماره ۱۰۶ - در آینه تمثال جمال رخ اوست شماره ۱۰۷ - در آینهٔ تمام اشیا شماره ۱۰۸ - در جهانی که عقل و ایمان است شماره ۱۰۹ - در چنین خانه گر بیاری یار شماره ۱۱۰ - در حضرت او وحدت و کثرت دریاب شماره ۱۱۱ - در حقیقت بنده و سیّد یکی است شماره ۱۱۲ - در خرابات رند مستی دید شماره ۱۱۳ - در دو عالم یکی است عبداللّه شماره ۱۱۴ - در دیدهٔ ما نظر کن ای شاه شماره ۱۱۵ - در ریاضت مراد خواهی یافت شماره ۱۱۶ - در زمانی که با خدا باشیم شماره ۱۱۷ - در سمرقند مانده ای تا چند شماره ۱۱۸ - در ظل آفتاب تو چرخی همی زنیم شماره ۱۱۹ - در فضای وجود و اوج شهود شماره ۱۲۰ - در فنا رفت و در بقا آسود شماره ۱۲۱ - در گلستان این چنین خوش رسته‌ای شماره ۱۲۲ - در محبت ودود باید بود شماره ۱۲۳ - در مظاهر آنچنان پیدا نمود شماره ۱۲۴ - در هر چه نظر کنم توئی در نظرم شماره ۱۲۵ - در هوای مجلسش چندان بگریم همچو شمع شماره ۱۲۶ - در وحدت اگر کثرت ما محو شود شماره ۱۲۷ - در وصف و کمال قدر او گفت شماره ۱۲۸ - دل حاضر دار با خدایت شماره ۱۲۹ - دل مغرب نور ماه شاهی است شماره ۱۳۰ - دل نرم و کف بخشنده آن گاه شماره ۱۳۱ - دلم آئینهٔ حق است از حق شماره ۱۳۲ - دهن و چشم و لبت هر سه به هم خوب افتاد شماره ۱۳۳ - دیدهٔ ما چو نور او بیند شماره ۱۳۴ - ذاتی و چه ذات ، ذات موصوف من است شماره ۱۳۵ - ذر‌ه‌ای نیست که خورشید در او پیدا نیست شماره ۱۳۶ - راز با کاغذ و با خامه نمی ‌یارم گفت شماره ۱۳۷ - رب الارباب رب این مربوب است شماره ۱۳۸ - رب و مربوب خویش می ‌جوید شماره ۱۳۹ - رحمی به دلم کن ای برادر شماره ۱۴۰ - رندی که حریف ماست دایم شماره ۱۴۱ - رو به آب چشم ما خوشتر شده شماره ۱۴۲ - رو طاعت و خیر کن که دین است شماره ۱۴۳ - ساغر ما بود تو را در خور شماره ۱۴۴ - ستر است و ستایر و ستور است شماره ۱۴۵ - سخن عارفان به جان بشنو شماره ۱۴۶ - سرّ دور قمر ز ما بشنو شماره ۱۴۷ - سر آبی نه سرابی طلب از خویش سر آبی شماره ۱۴۸ - سر کل چون کله نهد بر سر شماره ۱۴۹ - سروی است قد ما که کشیده است به بالا شماره ۱۵۰ - سعادت همچو ماهی خوش بر آمد شماره ۱۵۱ - سلب و ایجاب در نمی ‌گنجد شماره ۱۵۲ - سلطنت بر مزید باد مدام شماره ۱۵۳ - سه شنبه قصد می کن با حجامت شماره ۱۵۴ - سیّد است او تو بندهٔ او باش شماره ۱۵۵ - سیّد که بود نعمت‌اللّه به نامش شماره ۱۵۶ - سیّد ما بندهٔ جانی اوست شماره ۱۵۷ - سیّد من بنده را تفیهم کرد شماره ۱۵۸ - شرک را قلب کن که شکر آن است شماره ۱۵۹ - شمامه با شمایل راز می ‌گفت شماره ۱۶۰ - شهری که در او شحنه ستمکش باشد شماره ۱۶۱ - شیر مردی باید از خود رسته‌ای شماره ۱۶۲ - صوت داود است و ما خوش نغمه‌ای داریم از آن شماره ۱۶۳ - صورت حق معنی هر دو جهان شماره ۱۶۴ - طریق عرف سید گفت با تو شماره ۱۶۵ - ظاهر و باطن ار کنی کامل شماره ۱۶۶ - ظاهر و باطن صدف می خوان شماره ۱۶۷ - ظاهرم در کوبنان و باطنم و در کوه صاف شماره ۱۶۸ - ظل ید مطلق است این دست شماره ۱۶۹ - عارفان غیر او به او دانند شماره ۱۷۰ - عارفانش خوانده ‌اند این حضرت جمع وجود شماره ۱۷۱ - عاشقانه خوش درین دریا نشین شماره ۱۷۲ - عالم و معلوم آنجا هست نیست شماره ۱۷۳ - عشق است که گوهر محیط است شماره ۱۷۴ - عشق او در همه بود ساری شماره ۱۷۵ - عشق چوگان و عالمی گویم شماره ۱۷۶ - عقل اگر لشکری کشد بر تو شماره ۱۷۷ - عقل ذاتی عرش الرحمن ما شماره ۱۷۸ - علی الصباح به میخانه خوش روان گشتیم شماره ۱۷۹ - عیدی هر کسی بود چیزی شماره ۱۸۰ - عین ما چون به عین واصل شد شماره ۱۸۱ - عین هر دو یکی بود دریاب شماره ۱۸۲ - فرق است میان این و آن دریابش شماره ۱۸۳ - قال بگذار و بگذر از سر حال شماره ۱۸۴ - قطب عالم خلیفهٔ بر حق شماره ۱۸۵ - قطره و بحر هر دو یک آبند شماره ۱۸۶ - قطره و بحر و موج و جوهر چار شماره ۱۸۷ - قطره‌ای بود باز بحری شد شماره ۱۸۸ - قول حسینی شنو راه مخالف مرو شماره ۱۸۹ - کون جامع وجود انسان است شماره ۱۹۰ - کی نویسد قلم کلام اللّه شماره ۱۹۱ - کردم از وی سؤال و گفت جواب شماره ۱۹۲ - که غیر از انبیا و اولیا کس شماره ۱۹۳ - گر بر افروزد آتش دردم شماره ۱۹۴ - گر برافتد حجاب ما از ما شماره ۱۹۵ - گر بود خوبی تو از زلف و خال شماره ۱۹۶ - گر بیابی از آن لبش حلوا شماره ۱۹۷ - گر تو را عزم هست تا دربند شماره ۱۹۸ - گر تو فانی شوی ز جود وجود شماره ۱۹۹ - گر جوهر جان ما بود پاک شماره ۲۰۰ - گر چه از چشم خلق شد پنهان شماره ۲۰۱ - گر زان که تو پاکی ای برادر شماره ۲۰۲ - گر عادت است رسم تکلف میان خلق شماره ۲۰۳ - گر کشته حیات جاویدان است شماره ۲۰۴ - گر گدا باشد به یاد پادشه نبود عجب شماره ۲۰۵ - گرد اندوه من نمی ‌گردم شماره ۲۰۶ - گرد بر گرد عاشقان می ‌گرد شماره ۲۰۷ - گفتم که به نقل نار بهتر یا به شماره ۲۰۸ - گفتند گلابست بدیدیم گل آب است شماره ۲۰۹ - گوهر ار جویی بیا دریا طلب شماره ۲۱۰ - لاجرم تا ز عشق آگاهم شماره ۲۱۱ - لب دلبر خوش است بوسیدن شماره ۲۱۲ - لیس فیه الدار غیره دیار شماره ۲۱۳ - ما بین دو عین راست از نون تا میم شماره ۲۱۴ - ما را به وجود خود نباشد بودی شماره ۲۱۵ - ما همه ذره ‌ایم و او خورشید شماره ۲۱۶ - ما و ساقی نشسته مست خراب شماره ۲۱۷ - ما و ماهان و خطهٔ کرمان شماره ۲۱۸ - ما و همان دلبران و جام شبانه شماره ۲۱۹ - مایی ما بر افتاد اویی او عیان شد شماره ۲۲۰ - مجلس عشق است و ما مست خراب شماره ۲۲۱ - مجموعهٔ مجموع کمال است که در وی شماره ۲۲۲ - محب آل محمد چو بایزید بود شماره ۲۲۳ - محو ما شد قطره و دریا و جو شماره ۲۲۴ - مخلصانه به صدق بی ‌اکراه شماره ۲۲۵ - مرشدی کو خبیر این راه است شماره ۲۲۶ - مرغکی سرگشته گردد کو به کو شماره ۲۲۷ - مژدگانی که روز عید آمد شماره ۲۲۸ - مشکل ما جمله حلوا کرده‌اند شماره ۲۲۹ - معانی خوشی جانا بیان کن شماره ۲۳۰ - مقصود ز بندگان همه خدمت اوست شماره ۲۳۱ - مقصود من تویی چه کنم نعمت بهشت شماره ۲۳۲ - ملکوتست عالم ارواح شماره ۲۳۳ - من سوخته‌ام بقیه‌ای گر یابی شماره ۲۳۴ - موج و بحر و حباب ای دانا شماره ۲۳۵ - می به رندان ده به زاهد می مده شماره ۲۳۶ - می دار به دست خود ترازو شماره ۲۳۷ - نام نیک است یادگار بشر شماره ۲۳۸ - نان گندم نزد آدم خوش بود شماره ۲۳۹ - نبی بیت اللّه و باش علی دان شماره ۲۴۰ - نزد ما او خلیفة‌اللّه است شماره ۲۴۱ - نشان اهل دوزخ نیز چار است شماره ۲۴۲ - نشان جملهٔ مردم همین است شماره ۲۴۳ - نشان زمرهٔ جنت چهار است شماره ۲۴۴ - نعمت‌اللّه را طلب کن از خدا شماره ۲۴۵ - نعمت‌اللّه نعمتی دارد تمام شماره ۲۴۶ - نقش و خیالی است حدوث از قدیم شماره ۲۴۷ - نقطه ای که الف نقش بست شماره ۲۴۸ - نه اسقاط و نه اثبات است اینجا شماره ۲۴۹ - نه فقر بماند و غنا هم شماره ۲۵۰ - نور اللّه رسید و ظلمت رفت شماره ۲۵۱ - نور خود در نار موسی را نمود شماره ۲۵۲ - نیست ما را روز بر کس بوسهٔ ما طرح نیست شماره ۲۵۳ - وجود علم و عمل چون عطای حضرت اوست شماره ۲۵۴ - وقت آن آمد که پروازی کنم شماره ۲۵۵ - ویران شده از رئیس ده ده شماره ۲۵۶ - ها نظر کن که در نظر دارم شماره ۲۵۷ - هر چند رئیس ما گزیر است شماره ۲۵۸ - هر چه باشند ما همان باشیم شماره ۲۵۹ - هر چه داری به عشق او در باز شماره ۲۶۰ - هر چه داریم ما از او داریم شماره ۲۶۱ - هر دم تویی در چشم من هم خویش را هم خود ببین شماره ۲۶۲ - هر زمان صنعی نماید در نظر شماره ۲۶۳ - هر کجا صورت بود معنی بود شماره ۲۶۴ - هر کس که به قول خویش ثابت ناید شماره ۲۶۵ - هر کسی را که باشدش سر کل شماره ۲۶۶ - هر کسی کو دلیل او باشد شماره ۲۶۷ - هر که او رو ز غیر او بر تافت شماره ۲۶۸ - هر که بر نور رفت و باز آمد شماره ۲۶۹ - هر که در بند نفس حیوان است شماره ۲۷۰ - هر که دریافت آن از انسان است شماره ۲۷۱ - هر که سلطان خویش نشناسد شماره ۲۷۲ - هر کس که نهد تاج سر ما بر سر شماره ۲۷۳ - هر یار که ثابت نبود در یاری شماره ۲۷۴ - هرچه داری به عشق او درباز شماره ۲۷۵ - هرکه رو را ز غیر او بر تافت شماره ۲۷۶ - همچو غنچه تمام بگشوده شماره ۲۷۷ - همه پابند آن دلارامند شماره ۲۷۸ - همه تسبیح حضرتش گویند شماره ۲۷۹ - همه حق است و خلق اینجا نیست شماره ۲۸۰ - همه را رو به دوست از همه رو شماره ۲۸۱ - همه عالم به نور او روشن شماره ۲۸۲ - همه عالم تن است و او جان است شماره ۲۸۳ - یا رب که تو را چنین دلی حاصل باد