۱ پاسخ
این سوال قبلا به صورت کلی پاسخ داده شده است.به پرسش و پاسخهای قبلی مراجعه فرمایید. اما تمام شعر این است:
ابلهی دید اشتری به چرا
نادانی شتری را در حال چریدن دید.
گفت نقشت همه کژست چرا
به او گفت چرا هیکلت اینقدر کج و نامتناسب است؟
گفت اشتر که اندرین پیکار
شتر جواب داد که تو با این حرف
عیب نقاش میکنی هشدار
داری از نقاش من یعنی خداوند عیبجویی می کنی
در کژیام مکن به نقش نگاه
به اندام کج من نگاه نکن
تو زمن راه راست رفتن خواه
به راست و درست راه رفتنم توجه کن
نقشم از مصلحت چنان آمد
مصلحت پروردگار من را این شکلی درست کرد
از کژی راستی کمان امد
کمان کج هم درست کارمی کند
تو فضول از میانه بیرون بر
تو در کار خدا فضولی و دخالت نکن
گوش خر در خور است با سرِ خر
چون گوش خر هم با سر خر متناسب است
هست شایسته گرچت آمد خشم
اگر چه تو خشمگین می شوی و جواب را نمی پذیری اما
طاق ابرو برای جفتی چشم
ابرو هم حالت کجی دارد تا هم نگهبان چشم باشد و هم چشم زیر آن زیبا و متناسب به نظر برسد
هرچه او کرده عیب او مکنید
به آنچه خدا آفریده عیب نگیرید
با بد و نیک جز نکو مکنید
در هر حال جز نیکوکاری، کار دیگری نکنید
دست عقل از سخت بنیرو شد
عقل را به دستی تشبیه کرده که به خاطر سختیها نیرومند شده(من معنی این مصرع را خوب متوجه نشده ام)
چشم خورشیدبین ز ابرو شد
چون ابرو نگهبان چشم است چشم می تواند روشناییها را ببیند.
زشت و نیکو به نزد اهل خرد
در نظر اهل خرد و عقلا، هر چیزی چه زشت و چه زیبا
سخت نیک است از او نیاید بد
کاملا نیکو به نظر می رسد و آنها به بدی ها فکرنمی کنند
به خدایی سزا مر او را دان
خداوند را سزاوار مقام خدایی بدان
شب و شبگیر رو مر او را خوان
او را آفریدگار شب و روز بدان
آن نکوتر که هرچه زو بینی
بهتراست هر مخلوق خداوند را که می بینی
گرچه زشت آن همه نکو بینی
حتی اگر زشت هم باشد زیبا تصورکنی
جسم را قسم راحت آمد و رنج
بدن هم آسایش دارد و هم سختی و درد و رنج
روح را راحت است همچون گنج
اما روح مثل گنج که باعث آسایش است، مایه راحتی و آرامش است
لیک ماری شکنج بر سر اوست
اما روح با وجود آسایش و آرامشی که در خود دارد،مانند گنج که مار از آن محافظت می کند، ماری بر سر خود دارد
دست و پای خرد برابر اوست
آن مار عقل و خرد است که باعث می شود انسان بفهمد و درست قضاوت کند