معنی مصراع قلب سپاه را نشناسد ز قلب دوست

۱۴۰۲/۵/۱۱ ۱۳۹ بازدید
۰
ناشناس

۱ پاسخ

پاسخ پذیرفته‌شده
۱
پیمان‌شکن نگار من آن ترک لشکری

بگرفت خوی لشکری و شد ز من بری

من دل به لشکری ز چه دادم به خیر خیر

هشیار مرد، دل نسپارد به لشکری

او خود سپاهی است و رود، چون رود سپاه

گوید مرا که بنشین وز هجر خون گری

هر دم ز هجر آن رخ چون سیم نابسود

یاقوت سوده بارم بر زر جعفری

آنکه گرم ببینی خسته ز درد هجر

براین تن پرآفت من رحمت آوری

تا بود صف شکست و کمند و کمان گرفت

ایدون گمان کند که چنین است دلبری

قلب سپاه را نشناسد ز قلب دوست

قلب تو بر درد چو به جولانش بگذری
شاعر: ملک الشعرای بهار
شاعر از دلدارش سخن می گوید.او را به سربازی تشبیه کرده که بی مهابا به قلب لشکرمی زند و دوست و دشمن نمی شناسد.دلبری های این دلبر مثل حمله های یک سرباز شجاع به قلب دشمن است همه را از میدان به درمی کند.
ناشناس · ۱۴۰۲/۵/۱۱

پاسخ شما