تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی
( تا کی فقط تو را نگاه کنیم و به این نگاه قانع باشیم)
یک عمر قناعت نتوان کرد الهی
(تمام عمر نمی توان فقط به یک نگاه قناعت کرد)
دیریست که چون هاله همه دور تو گردم
(مدت زیادی است که مانند هاله به دور تو می گردم،شاعر دلدارش را به ماه و خودش را هاله ی دور آن تشبیه کرده است)
چون بازشوم از سرت ای مه به نگاهی
(چگونه با یک نگاه می توانم تو را رهاکنم و به همین قانع باشم.شاعر معشوق را به ماه تشبیه کرده)
ماه از پی دیدن بود ای شوخ و گذشتن
( ای ماه شوخ چشم من، ماه را تنها باید دید و گذشت.)
اما که گذشتن نتوان از چو تو ماهی
(ولی تو مثل آن ماه نیستی که بتوانم به راحتی از تماشایت بگذرم)
بر هر دری ای شمع چو پروانه زنم سر
(مانند پروانه به هر دری سر می زنم)
در آرزوی آن که بیابم به تو راهی
(به امید آنکه راهی به سویت پیداکنم)
شبها همه دنبال رفیق توام اما
(شبها به دنبال رفیق و دوست تو هستم)
او همقدم ماهی و من همدم آهی
(اما رفیق تو امقدم و همراه ماهی چون توست در حالیکه من همدم آهی و حسرت هستم)
نه روی سخن گفتن و نه پای گذشتن
(نه می توانم سخنی بگویم و نه می توانم از تو بگذرم)
سرگشته ام ای ماه هنرپیشه پناهی
( سرگشته و حیرانم ای ماه هنرمند، پناهم بده)
هر شب تو و یاران نوازنده ولیکن
(هرشب تو در کنار دوستان نوازنده ات به هنرنمایی می پردازی اما)
عشق تو به ما هم برسد گاه به گاهی
(کاش نسبت به من هم گاهی نظری از سر لطف می انداختی)
در فکر کلاهند حریفان همه هشدار
(تمام حریفان به دنبال کلاه یعنی کسب امتیاز از سوی تو هستند اما هوشیار باش)
هرگز به سر ماه نرفته است کلاهی
( هرگز به سر ماه کلاه نمی رود.یعنی ماه که مخاطبی زیبا و هنرمند است،کلاه سرش نمی رود،فریب حریفان را نمی خورد)
گمره مشو ای ماه که از شاهد گمراه
ای زیبارو،اشتباه نکن و گمراه نشو زیرا در مقابل زیبای گمراه)
در هر قدمی راه زند چاله و چاهی
(قدم به قدم چاه و چاله ظاهرمیشود.)
بگریز در آغوش من از خلق که گلها
(از این مردم دوری کن و به آغوش من بیا تا پناهت باشم)
از باد گریزند در آغوش گیاهی
(زیرا وقتی باد شدید می وزد از او حتی به گیاهان هم پناه می برند)
در آرزوی جلوه مهتاب جمالش
(در آرزوی دیدن روی زیبایش)
یا رب گذراندیم چه شبهای سیاهی
(ای خدا چه شبهای تاری را به صبح رساندیم)
یک عمر گنه کردم و شرمنده که در حشر
(یک عمر گناه کردم و به همین دلیل شرمنده ام زیرا روز قیامت)
شایان گذشت تو مرا نیست گناهی
(گناهی ندارم که شایسته بخشش تو باشد)
به نظر بنده این غزل را استاد در وصف یک زن زیبای هنرمند و هنرپیشه سروده است.)
غزلی از استاد شهریار