معنی وندر نهان سرشک همی باری

۱۴۰۳/۸/۱ ۴۲۹ بازدید
۰
ناشناس

۱ پاسخ

۰
ای آن که غمگنی و سزاواری

(شاعر خطاب به شخص دچار اندوه می گوید: ای کسی که غمگین هستی و سزاوار این اندوه می باشی)

وندر نهان سرشک همی باری

(و پنهانی و دور از چشم دیگران گریه می کنی)

از بهر آن کجا ببرم نامش

ترسم ز بخت انده و دشواری

رفت آن که رفت و آمد آنک آمد

بود آن که بود، خیره چه غمداری؟

هموار کرد خواهی گیتی را؟

گیتی‌ست، کی پذیرد همواری

مُستی مکن، که ننگرد او مُستی

زاری مکن، که نشنود او زاری

شو، تا قیامت آید، زاری کن

کی رفته را به زاری باز آری؟

آزار بیش بینی زین گردون

گر تو به هر بهانه بیازاری

گویی گماشته‌ست بلایی او

بر هر که تو بر او دل بگماری

ابری پدید نی و کسوفی نی

بگرفت ماه و گشت جهان تاری

فرمان کنی و یا نکنی، ترسم

بر خویشتن ظفر ندهی باری!

تا بشکنی سپاه غمان بر دل

آن به که می بیاری و بگساری

اندر بلای سخت پدید آید

فضل و بزرگمردی و سالاری

شاعر:رودکی
ناشناس · ۱۴۰۳/۸/۲

پاسخ شما