این بیت تحلیل کنین
۱۴۰۳/۹/۲۵
۲۲۵ بازدید
نتوان پیش تو آمد نه تو آیی بر ما
کیست پیغام رسان من و تو غیر صبا
بیش از این طاقت بار شب هجرانم نیست
ای عزیز از سر لطفت ز در بنده درآ
بنده ی خسته ی بیچاره به وصلت بنواز
تا به کی بر من بی دل رود این جور و جفا
دردم از حد بگذشت و جگرم خون بگرفت
چون طبیب دل مایی ز که جوییم دوا
(به نظر من شاعر از یارش گله می کند و وصال او را می خواهد اما چون از وصالش ناامید است خطاب به او می گوید تو طبیب دل بیمار منی اما برای درمانم کاری نمی کنی،بنابراین به چه کسی درد دل بیمارم را بگویم؟)
جز جفا نیست نصیب من دل خسته ز دوست
برگرفتند ز عالم مگر آیین وفا
شمع جمعی تو و پروانه ی رخسار تو دل
نیست در مجلس ما بی رخ تو نور و صفا
خبرت نیست که بیچاره تن من به جهان
بنده ی خاص تو از جان شده بی روی و ریا
شاعر: ملک جهان خاتون