تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۱ - مولای همه علیست مولای خدا
مولای همه علیست مولای خدا
او هم روی خداست هم رای خدا
گر، می بود خدای را همتایی
من می گفتم علیست همتای خدا
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۲ - نبود، به جز از علی کسی مرد خدا
نبود، به جز از علی کسی مرد خدا
باشد او شیر دست پرورد خدا
حق منحصر است و فرد، در فرد علی
او منحصر است و فرد، در فرد خدا
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۳ - گویند «وفایی» که علی نیست خدا
گویند «وفایی» که علی نیست خدا
او نیست خدا و از خدا نیست جدا
در، دایره ی وجود یکتاست علی
یکتاست از آنکه پیش یکتاست دوتا
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۴ - مُشکی که ز نافه است و اصلش ز خطاست
مُشکی که ز نافه است و اصلش ز خطاست
گویی اگرش غیر خطا عین خطاست
با حُبّ علی نافهٔ هرکس نبرند
شک نیست که او ز اصل مادر، به خطاست
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۵ - این رتبه علی را، ز علی اعلاست
این رتبه علی را، ز علی اعلاست
کاندر دو جهان حاکم و فرمان فرماست
البتّه پس از خدا و پیغمبر او
شک نیست که او خدای بر خلق خداست
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۶ - هرکس که بمیرد اهل یا، نا اهل است
هرکس که بمیرد اهل یا، نا اهل است
آید، به سرش علی حدیثی نقل است
مردن اگر این است «وفایی» به خدا
در هر نفسی هزار مردن سهل است
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۷ - در باغ جهان میل تماشایم نیست
در باغ جهان میل تماشایم نیست
با حوری و غلمان سرِ سودایم نیست
از نعمت هر دو گیتی ار، بخشندم
یک جرعهٔ می دگر تمنّایم نیست
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۸ - این دختر رز، که مادرش انگور است
این دختر رز، که مادرش انگور است
تلخ است ولی مایه ی چندین سور است
پنهان باید چو جان شیرینش داشت
از دیدهٔ بد، که چشم زاهد شور است
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۹ - این دختر رز، چه شوخ و شنگ آمده است
این دختر رز، چه شوخ و شنگ آمده است
یکرنگ و به زاهدان دو رنگ آمده است
با این همه ریو و رنگ زاهد از چیست
کز این دختر چنین به تنگ آمده است
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۱۰ - در آرزوی جرعه ی می جانم سوخت
در آرزوی جرعه ی می جانم سوخت
از سر، تا پا تمام ارکانم سوخت
با این حالت «وفایی» ار خواهم مُرد
می دان تو یقین که دین و ایمانم سوخت
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۱۱ - گفتی که به وقت مردن آیم به سرت
گفتی که به وقت مردن آیم به سرت
ای من به فدای این حدیث و خبرت
ای کاش هزار بار، در هر نفسی
میرم که ببینم من از این رهگذرت
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۱۲ - زهّاد، به دخت رز، ببندند نکاح
زهّاد، به دخت رز، ببندند نکاح
بیزار شوید زین چنین زهد و صلاح
این زهد و صلاح را، طلاقی گویید
وز، خُم شنوید دم به دم بانگ فلاح
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۱۳ - بر دوش پیمبر چو علی بالا، شد
بر دوش پیمبر چو علی بالا، شد
بگذشت ز قوسین و به اوادنی شد
معراج نبی به هر کجا بود از وی
یک قامت احمدی علی اعلی شد
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۱۴ - کس کو که توان علی به عینین بیند
کس کو که توان علی به عینین بیند
با این عینین امام کونین بیند
چشمی چون چشم مصطفی حق بین کو
تا آنکه علی به قاب قوسین بیند
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۱۵ - در خلقت مرتضی به هنگام وجود
در خلقت مرتضی به هنگام وجود
شک نیست که حق کمال قدرت بنمود
حق گفت هر آنکه گفت بی پرده چنین
آمد زپس پرده برون هرچه که بود
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۱۶ - گر بنده گنه ز رحمتت بیش کند
گر بنده گنه ز رحمتت بیش کند
جا دارد اگر هراس و تشویش کند
تو عفو به قدر رحمت خویش کنی
او جُرم به قدر قوّهٔ خویش کند
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۱۷ - کس صرفه ز سودای قیامت نبرد
کس صرفه ز سودای قیامت نبرد
هر چند به جز زهد و کرامت نبرد
یارب تو به عدل اگر مکافات کنی
از دست تو کس جان به سلامت نبرد
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۱۸ - در گلشن عمر ما بهاری نبود
در گلشن عمر ما بهاری نبود
دهر است «وفایی» اعتباری نبود
گویند که فاعلیم و مختار چرا
پس مفعولیم و اختیاری نبود
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۱۹ - زاهد که ز کوی معنی آواره شود
زاهد که ز کوی معنی آواره شود
بگذار، اسیر نفس امّاره شود
ای کاش جهان به کام او می گشتی
تا پردهٔ زهد کذب او پاره شود
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۲۰ - این قوم که نام زهد بر خود بستند
این قوم که نام زهد بر خود بستند
از زهد ریایی دل ما را خستند
زنهار، فریبشان «وفایی» نخوری
کاین قوم به ابلیس لعین همدستند