تعداد ۴۶۰۶ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۶۸ - تو شیری و شیران بکردار غرم
تو شیری و شیران بکردار غرم
برو تا رهانی دلم را ز گرم
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۶۹ - بجوشیدش از دیدگان خون گرم
بجوشیدش از دیدگان خون گرم
بدندان همی کند از تنش چرم
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۷۰ - بدل گفت اگر جنگجوئی کنم
بدل گفت اگر جنگجوئی کنم
بپیکار او سرخ رویی کنم
بگریند مر دوده و میهنم
که بی سر ببینند خسته تنم
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۷۱ - یکی دوستش بود توفان بنام
یکی دوستش بود توفان بنام
بسی آزموده بنا کام و کام
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۷۲ - زن بد کنش معشقولیه نام
زن بد کنش معشقولیه نام
نبودش جز از بد دگر هیچ کام
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۷۳ - چو راهی بباید سپردن بگام
چو راهی بباید سپردن بگام
بود راندن تعبیه بی نظام
نقیبان ز دیدن بمانند کند
گر ایشان همیشه نباشند غند
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۷۴ - پدر گفت هر مس چرائی دژم
پدر گفت هر مس چرائی دژم
نه همچون منی دلت مانده بغم
که این آلت من که شد ساخته
نگردد همی هیچ پرداخته
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۷۵ - بآیین یکی شهر شامس بنام
بآیین یکی شهر شامس بنام
یکی شهریار اندرو شادکام
فلقراط نام از در مهتری
هم از تخم آقوس بن مشتری
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۷۶ - هر آنجا که پاره شد از در درون
هر آنجا که پاره شد از در درون
شود استواری ز روزن برون
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۷۷ - جزیره یکی بد بیونان زمین
جزیره یکی بد بیونان زمین
کروتیس بدنام [و] شهری گزین
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۷۸ - مرا در دل این بود رای و گمان
مرا در دل این بود رای و گمان
که کار من و تو بود همچنان
کجا پیش از این کار افروتشال
که بود الفتیشش هماره همال
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۷۹ - کسی کرد نتوان ز زهر انگبین
کسی کرد نتوان ز زهر انگبین
نسازد ز ریکاشه کس پوستین
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۸۰ - جهان خیره ماند ز فرهنگ او
جهان خیره ماند ز فرهنگ او
از آن برز و بالا و اورنگ او
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۸۱ - بدیشان نبد ز آتش مهر تیو
بدیشان نبد ز آتش مهر تیو
بیک ره برآمد ز هر دو غریو
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۸۲ - یکی مهره بازست گیتی که دیو
یکی مهره بازست گیتی که دیو
ندارد بترفند او هیچ تیو
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۸۳ - چو آمیغ برنا شد آراسته
چو آمیغ برنا شد آراسته
دو خفته سه باشند برخاسته
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۸۴ - شب از حملۀ روز گردد ستوه
شب از حملۀ روز گردد ستوه
شود پرّ زاغش چو پرّ خروه
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۸۵ - بفرمود تا آسنستان پگاه
بفرمود تا آسنستان پگاه
بیامد بنزدیک رخشنده ماه
بدو داد فرخنده دخترش را
بگوهر بیاراست اخترش را
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۸۶ - نشستند بر گاه ، ماه شاه
نشستند بر گاه ، ماه شاه
چه نیکو بود گاه را شاه و ماه
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۸۷ - گرانمایه کاری به فرّ و شکوه
گرانمایه کاری به فرّ و شکوه
برفت و شدند آن به آیین گروه