تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۲ - خانی که سپهرش به سجود آمده است
خانی که سپهرش به سجود آمده است
مه بر درش از چرخ کبود آمده است
در سایهٔ آفتاب عیسی نسبی است
کز چرخ چهارمین فرود آمده است
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۳ - آن طره چو دارم من بدنام ز دست
آن طره چو دارم من بدنام ز دست
سررشتهٔ دین رفت به ناکام ز دست
تاتاری از آن سلسله در دستم بود
یک باره به داده بودم اسلام ز دست
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۴ - این عید حضور خان چو ملک افروزست
این عید حضور خان چو ملک افروزست
عید که و مه مبارک و فیروزست
کاشان به خود ار بنازد امروز بجاست
چون عید بزرگ کاشیان امروزست
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۵ - سلاخ که آدمی کشی شیوهٔ اوست
سلاخ که آدمی کشی شیوهٔ اوست
چون ریزش خون دوست می‌دارد دوست
گر سر ببرد مرا نه پیچم گردن
ور پوست کند مرا نگنجم در پوست
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۶ - اسلام که صید اهل ایمان فن اوست
اسلام که صید اهل ایمان فن اوست
دام دل و دین طرز نگه کردن اوست
خون دل عاشقان که صید حرمند
در گردن آهوان صید افکن اوست
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۷ - این حوض که دل هلاک نظارهٔ اوست
این حوض که دل هلاک نظارهٔ اوست
صد آیهٔ فیض بیش دربارهٔ اوست
در دعوی اعجاز زبانیست بلیغ
آبی که زبانه کش ز فوارهٔ اوست
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۸ - گردون که به امر کن فکان چاکرتست
گردون که به امر کن فکان چاکرتست
فرمانده از آنست که فرمانبر توست
در سایه محال نیست خورشید که تو
خورشیدی و سایهٔ خدا بر سر توست
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۹ - آن فتنه که در سربلند افسرتوست
آن فتنه که در سربلند افسرتوست
ریزنده خونها ز سر خنجر توست
در سرداری که عالمی را بکشی
قربان سرت شوم چها در سر توست
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۰ - سلطان جهان که ماه تا ماهی ازوست
سلطان جهان که ماه تا ماهی ازوست
وین زینت و زیب چرخ خرگاهی ازوست
در روضهٔ سلطنت چو نخلست قدش
کارایش تشریف شهنشاهی ازوست
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۱ - چیزی که به گل داده خدا زیبائیست
چیزی که به گل داده خدا زیبائیست
وان نیز که داده سرور ار عنائیست
اما به تو آن چه داده از پا تا سر
اسباب یگانگی و بی‌همتائیست
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۲ - ای گشته وثاق کمترین مولایت
ای گشته وثاق کمترین مولایت
پرنور ز نعلین فلک فرسایت
پا اندازی به رنگ رخسارهٔ تو
آورده ز خجلت که کشد در پایت
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۳ - خسرومنشی که دور خواندش فرهاد
خسرومنشی که دور خواندش فرهاد
در واقعه دیدم که به من اسبی داد
این واقعه را معبران می‌گویند
تعبیر مراد است مرادست مراد
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۴ - فرهاد ز کوه کندن بی‌بنیاد
فرهاد ز کوه کندن بی‌بنیاد
آوازهٔ شهرتش در افاق افتاد
این نادرهٔ فرهاد اگر کوه نکند
صد کوه طلا به منعم و مفلس داد
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۵ - خورشید سپهر سر بلندی بهزاد
خورشید سپهر سر بلندی بهزاد
کز مادر دهر از همه عالم زیر سرت
گفتند که بر بستر ضعف است ملول
بهر شعفش به دلف بشین باد آن ضاد
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۶ - آزار تو دور از تن زیبای تو باد
آزار تو دور از تن زیبای تو باد
بهبود تو خاطر اعدای تو باد
تا درد ز پای تو شود بر چیده
هر سر که بود فتاده در پای تو باد
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۷ - بی‌تحفه نبرد اگرچه زین خسته نهاد
بی‌تحفه نبرد اگرچه زین خسته نهاد
پیغام رسان رقعه به ان بحر و داد
چشمی به سواد رقعه بنده نکرد
کاهی به بهای تحفهٔ بنده نداد
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۸ - در عهد تو کامرانی خواهم کرد
در عهد تو کامرانی خواهم کرد
از عمر گروستانی خواهم کرد
دست چو ز تحفه کوتهست از پی عذر
در پای تو جان فشانی خواهم کرد
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۹ - یاری که به نیش غم دلی ریش نکرد
یاری که به نیش غم دلی ریش نکرد
بر من ستم از طاقت من بیش نکرد
هرچند که انتظار بسیارم داد
آخر نه وفا به وعده خویش نکرد
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۰ - خواهمچو جزا طرح عقاب اندازد
خواهمچو جزا طرح عقاب اندازد
جرم دو جهان به جرم من ضم سازد
تا عفو که چشم کائناتست بر آن
چشم از همه پوشیده به من پردازد
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۱ - این آب که شعلهٔ‌وش ز جا می‌خیزد
این آب که شعلهٔ‌وش ز جا می‌خیزد
وز میل به ذیل باد می‌آویزد
ماناست به اشگ محتشم کز تف دل
می‌جوشد و از درون برون می‌ریزد