تعداد ۱۳۳۰۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۵ - همی بایدت رفت و راه دورست
همی بایدت رفت و راه دورست
به سغده دار یکسر شغل راها
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۷۷ - همی تا قطب با حورست زیر گنبد اخضر
همی تا قطب با حورست زیر گنبد اخضر
شکر پاشش ز یک پله است و از دیگر فلا سنگش
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۰۶ - یکی آلوده‌ای باشد، که شهری را ببالاید
یکی آلوده‌ای باشد، که شهری را ببالاید
چو از گاوان یکی باشد، که گاوان را کند ریخن
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۲۰ - گرفته روی دریا جمله کشتی‌های بر تو
گرفته روی دریا جمله کشتی‌های بر تو
ز بهر مدح خواهانت زشروان تا به آبسکون
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۳۵ - منم خو کرده بر بوسش، چنان چون باز بر مسته
منم خو کرده بر بوسش، چنان چون باز بر مسته
چنان بانگ آرم از بوسش، چنان چون بشکنی پسته
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۳۸ - به جای هر گران مایه فرومایه نشانیده
به جای هر گران مایه فرومایه نشانیده
نمانیدست ساراوی و کرهٔ اوت مانیده
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۵۰ - بزرگان جهان چون بند گردن
بزرگان جهان چون بند گردن
تو چون یاقوت سرخ اندر میانه
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۵۲ - ندارد میل فرزانه به فرزند و به زن هرگز
ندارد میل فرزانه به فرزند و به زن هرگز
ببرد نسل این هر دو، نبرد نسل فرزانه
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۵۳ - ایا خورشید سالاران گیتی
ایا خورشید سالاران گیتی
سوار رزم ساز و گرد نستوه
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۷۰ - ازو بی اندهی بگزین و شادی با تن آسانی
ازو بی اندهی بگزین و شادی با تن آسانی
به تیمار جهان دل را چرا باید که بخسانی؟
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزج
پاره ۱
شبی دیرند و ظلمت را مهیا
چو نابینا درو دو چشم بینا
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزج
پاره ۲
درنگ آر ای سپهر چرخ وارا
کیاخن ترت باید کرد کارا
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزج
پاره ۳
چراغان در شب چک آن چنان شد
که گیتی رشک هفتم آسمان شد
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزج
پاره ۴
چو یاوندان به مجلس می گرفتند
ز مجلس مست چون گشتند رفتند
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزج
پاره ۵
نیارم بر کسی این راز بگشود
مرا از خال هندوی تو بفنود
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزج
پاره ۶
اگرچه در وفا بی شبهی و دیس
نمی‌دانی تو قدر من ازندیس
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزج
پاره ۷
بود زودا، که آیی نیک خاموش
چو مرغابی زنی در آب پاغوش
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزج
پاره ۸
الهی، از خودم بستان و گم کن
به نور پاک بر من اشتلم کن
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزج
پاره ۹
سر سرو قدش شد باژگونه
دو تا شد پشت او همچون درونه
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزج
پاره ۱۰
تو ازفرغول باید دور باشی
شوی دنبال کار و جان خراشی